امروز فیلم بهاره ارو کار نکردم
واسه خودم با اون کروماکیها کلیپ ساختم
کلی گشتم هیچ عکس درست درمونی نداشتم
به سختی همینطوری بفهمی نفهمی چند تا عکس را پسندیدم چند تا عکس از ایام مختلف،
قصدم اعمال اون کروماکیها بود نه که نمایش عکس ولی خب بهتر بود عکس خوب باشه دیگه که نداشتم دیگه
به هر حال فیلم و ساختم و بعد تموم شدنش وقتی تو اینستا می ذاشتم خواهرم اینا اومدن که تو کار آبغوره پزی کمک کنن که چرا که بابا پادرد داره
در حالی که بابا کارو تموم کرده بود
اصلا حوصله ی تکون خوردن از جام و نداشتم
دیگه مامانم اومد گفت که زشته پاشو بیا بشین هال
من تو شرایط سختی میشینم پشت لپ تاپ تکون خوردنم بسی سخته
بعدشم شوهر خواهرمم اومده بود تو این گرما تحمل لباس اضافه پوشیدن تو خونه ارو نداشتم هر چند موندن تو اتاق بی ادبی باشه.
خسته ام از این شرایط زندگیم از مهم نبودن خودم برای هیچ کسی
و الزام به احترام به همه در حالی که خودم هیچ و پوچم
ولی دیگه پاشدم رفتم بیرون اتاق که دیگر غصه ی اونچه بود و دیگر نیست خیلی قدیمی و عادی شده می دانی چه می گویم افتادم در جریان زندگی بدون اندیشه به بدبختی ها....
راستش واژه ها در اینکه بتوانم بگم چی می گم بسی قاصرند ....
این روزها واقعا گرما هم بهانه ی دیگریست جهت هیچ کاری نکردن
اصلا نمیشه رفت بیرون
من این روزهای جهنمیو در تابستانهای قدیم استخر می رفتم
و تابستون اینجوری قابل تحمل میشد
اینجوری تصور می کردم تو سواحل قناریم و دلم خوش می شد
اما حالا اونم نمیشه
یعنی علاوه بر دلایل پست قبل یه دلیلشم فیلم بهاره اس
که انگار اگه برم استخر عذاب وجدان می گیرم که کاری نکردم
در حالی که خونه نشستم و باز هم کاری نکردم
اما کار بهاره هم نباشه واسه خاطر دلایل پست قبل هستش که نمی رم استخر
حقیقتا تابستون بدون شنا قابل تحمل نیست.
و حس زندانی بودن دارم چرا که بدهکارم
نمی تونم سخته برام بدهکار کسی باشم حالا بدهکار بهاره ام که چندین روزه درست حسابی درگیر فیلمش نشدم
امروز باز با کمال بی ذوقی ورزش کردم
هر سری که بعد هر حرکتی با یه رنجش و ماتم از اتاقم می رفتم بیرون
بابا می پرسید چیه چی شده؟
جوری می پرسید انگار چنین برداشت کرده از چیزی ناراحتم
ناراحت نبودم که نای ورزشم نبود
انگار مجبورم
خب مجبورم دیگه واقعا تحمل این شکلی بودن ظاهرمو ندارم و چاره ای جز ورزش ندارم
هر بار که دست می برم سمت کیبورد و زیر چشمی لرزش بازومو می بینم حالم از خودم به هم می خوره
مجبورم ورزش کنم، اما خیلی خسته کننده و سخته خدایی
چرا مثل قبل نسبت به ورزش کردن علاقمند و پر انرژی نیستم
یعنی همه ی این ها از تنهایی و بی یاریست
یا از عوارض افزایش سنه
اوووووخ اووووووخ بازو هام یه جوری کوفته شده
که هر سری باز و بسته می کنم عجیب می دردد
.: Weblog Themes By Pichak :.