بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

کمی ورزش لازم دارم و کمی ویتامین، تا ظاهرم را جلا دهم، هنوز خیلی داغون نشدم و راه هست که زیبا شوم

برای ورزش، انگیزه لازم است
برای ویتامین، پول.

برای انگیزه، عشق
و برای پول، تلاش و شانس.

برای عشق، شانس
و برای تلاش، انرژی و انگیزه.

پس آیا همه‌چیز از درون شروع می‌شود؟

راستش، خیلی مطمئن نیستم.

چون روزهایی را داشته‌ام که پر از انرژی و پرتلاش بودم روزهایی که احساس می‌کردم سهم خودم را از پشتکار، یادگیری و مسئولیت‌پذیری ادا کرده‌ام. اما شانس، همراهم نبود.

در واقع نه که با همه ی اینها نتیجه صفر باشد

ولی خیلی کمتر از حقم بود و اینجاست که می گویم شانس نداشتم

این را نه از روی لج بازی، بلکه از روی تجربه می‌گویم.

آدم‌هایی را دیده‌ام که از نظر تلاش یا حتی دانش، هم‌رده یا پایین‌تر از من بودند، اما دستاوردشان بهتر از نتیجه ای بود که من گرفتم کاملا ثابت شد برایم که یعنی خوش شانس بودند. این را در این دو سال ارشد ملاحظه کردم.

به هر حال بهتر است بلند شوم کمی میوه بخورم و بعدش اگر حوصله کردم ورزش کنم

بعدش هم سیستم را راه بیاندازم

و پریمیر و کلیپ سازی را ادامه دهم

راه دیگری نیست که برای گذران این روزها.

اندیشه بس است شاید با تلاش به کعبه ی آمالم

و آنچه که حقیقتا حقم باشد نرسم ولی حداقل

قطار زندگیم در ریل خود حرکتی رو به جلو می کند

اما با چسبیدن به تخت خواب همین حرکت کوتاه را هم از خود دریغ می کنم.

از طرفی دلگیرم از خیلیها

درونم آتش خاموشیست از خاکستر توقعاتی که شاید خیلی هم استحقاقش را ندارم اما به کجای دنیا برمی خورد اندکی مهربانی؟

چه میشد کمی سورپرایز شدن و ذوق برایم زیادی نبود، یک سورپرایز واقعی که بعدش ذوقم کور نشود، چنان نشود که خیلی زود دریابم دروغ بود. آیا حقیقتا انتظار زیادیست که از زندگی داشتم؟

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۵/۰۱ساعت ۵:۵۰ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك