بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

هوس استخر که کرده بودم تو همون یه جلسه ای که رفتم برطرف شد

ولی کارت ده جلسه ای گرفتمو نه جلسه ی دیگه باید می رفتم

که دو جلسه ارم رفتم و حالا هم هفت جلسه ام مونده که مجبورم تا اوایل تیر برم وگرنه می سوزه

امروز که می رفتم پنجاه هزار نقد داشتم که کافی بود

یه دونه سوار بی آرتی می شدم

تو چهارراه پیاده میشدم یه سیصد متر پیاده تا مصلی بعدشم یه مسیر مستقیم که ده هزار می شد

برگشتنی هم تا میدان ساعت باز تاکسی می گرفتم پانزده هزار

بعدشم باز بی آرتی

ولی تا سوار تاکسی شدم هنوز حرکت نکرده کیفمو باز کردم

پنجاه هزاره نبود

خواستم پیاده شم گفتم پولمو جا گذاشتم گفتش بشین حالا مهم نیست

دیدم شش هزار تو کارتم هست پنج هزار کارت به کارت کردم

خونه هم که اومدم دیدم تو کارت بانک ملیم بیست هزار هست

باز پنج هزار دیگه کارت به کارت کردم

حالا خانم بغل دستی هم هی اصرار پشت اصرار که اون کرایه امو بده زورکی یه ده بیست هزار گذاشت کیفم هر چی گفتم

شماره کارت بده نداد

منم پیاده شدنی گفتم مرسی نمی خوام و پولشو برگردوندنم

همش می گفت بازم همدیگرو می بینیم

برمی گردونی

که آخه کجا می دیدیم مگه میشه تو این شهر درندشتی یکیو اتفاقی پیدا کرد ...

پولشو برگردوندم و دیگه ماشین رفت راحت شدم از اینکه بدهکار شم

از ساعت دوچهل دیقه تا سه ربع بکوب شنا کردم

تا بازوهام سفت شه

می خواستم تا سه و بیست پنج دیقه شنا کنم که

یهو حس کردم دیگه داره حالم بد میشه فشارم افتاد انگار

دیگه از آب درومدم بسم بود،

به ندرت پیش میاد برم تو آب سرده

ولی اون لحظه آب سرد می خواستم

ولی گفتم یخ می کنی بچه که ولش

تصمیم گرفتم برم سونا خشک بشینم حالم بهتر شه که تا درشو باز کردم

هواش حالم و بدتر کرد

رفتم تو همون آب سرد دراز کشیدم رو آب بهتر شدم

بعدش هم رفتم سونای بخار

تا رد حلقه های عینک شنا از دور چشام بره

دیگه بعدشم ترک استخر نمودم و تا چهارراه شهناز پیاده رفتم

خواستم سوار بی آرتی شم

دیدم کارتم کمبود اعتبار شده

اون مرد کنترل کن هم خیلی بی خیال بود می تونستم سوار شم و بعدا دوتا بزنم

ولی گفتم ولش تا اینجا که اومدم باقی راهم پیاده برمی گردم

این که بعد شنا این همه راه بری و سفتو سخت در ورزشو تحرک باشی برا کسی که صدو پنجاه کیلوعه خوبه

نه برا من شصتو دو سه کیلویی

رسما خودمو هلاک کردم

تازه مثلا می خوام بازوم سفت شه ولی با این وضع تغذیه ی من که نمیشه

اونا که عضله می خوان باید تخم مرغ زیاد بخورن

که من تخم مرغ خوردنم کمه

دو روز پشت سر هم تخم مرغ نمی خورم

چون کبدم ناراحت میشه پوستم جوش می زنه

حتی رو هله هوله هارو می خونم بی تخم مرغشو می خرم

دوتا تخم مرغ یه جا که اصلا نمی خورم

فوقش یه روز در میون یه دونه تخم مرغ می خورم ،...

اومدم خونه مامان می گه از جلو چشم دور شو نمی تونم قیافه اتو نگاه کنم

زنگ می زدی می گفتی پول بزنم خب چرا تو اینطوری هستی

این همه راهو آدم بعد استخر چه طوری پیاده میاد آخه؟

گفتم دیگه گم نشده بودم تو شهر غریب نبودم که راه و میشناختم

دیگه ناهارمو خوردمو تا نه خوابیدم

البته از خواب سیر نشدم

اما فکر کردم دیگه بسه ....

نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۲۴ساعت ۳:۱۹ ق.ظ توسط N|

امروز روز مبارک استارت نگارش پایان نامه ام بود

و

روز تولد مامانم

و روزی که بالاخره از مخابرات اومدن تلفنمونو که وای فای با اون بودو وصل کردن

ولی من نحوه ی وصل شدن اینترنت لپ تاپ به دیتا رو هم یاد گرفتم

تازه مخابرات اومده بود تلفن و وصل کرده بود که برقها رفت

اولش هم من آهنگ میکس کردم فرستادم مربی رقص

بعدشم یه چند تا آهنگ و قاطی کردم زدم فلش برا پیکنیک رفتنهای خودمون تو راه

بعدشم که عکسا و فیلمهای اردیبهشت و زدم هارد

داشتم امتحان می کردم که چقدر می تونم عکس خروس و تو فوتوشاپ قشنگ کنم که دوست بابلیم زنگ زد که

این فایلهای فارغ التحصیلی که فرستادم زیپه باز نمیشه

بهش گفتم چه جوری رمزو بزنه فیلم گرفتم فرستادم گفت نتونست

عجبه ها

خودم فایلهاشو فرستادم

حالا من تو این کارای کامپیوتری خودم به حد کافی پرتم،شایدم نیستم خودمو پرت تصور می کنم

بعدشم گفتم بذار ببینم می تونم براش لایه باز فارغ التحصیلی پیدا کنم چند تا بک گراند با کیفیت پیدا کردم

که نگاه نکرد نه الآن دیدم سین خورده

ولی ری اکشنی نیست شاید نپسندیده،

دیگه نمی تونم بخرم که

و من در عجب اینم برا کار عکاسی خودم از دختر ویدا

دنبال بکگراندو لایه باز شب یلدا نیستم

ولی برا اون گشتم

حوصله نداشتما ولی دیگه گشتم دیگه ....

و نهایتا بله شروع کردم به نگارش پایان نامه

اولش فکر می کردم کاری نداره که

ولی حالا از تو اینستا از یه پیجی نگارش فصل اول و دارم می خونم و اجرا می کنم

می بینم چقدر دیگه هی داره شورشو درمیاره

اهمیتو ضرورت تحقیق انگاری دیگه نیست اونو انجام ندادم

آخه انجامم بدم همون حرفاس دیگه

می گم شورشو در میارن اینه دیگه

این مقدمه بیشترش همون تکرار حرفای پروپوزاله

و باز فرضیاتم فکر کنم نیست حذف شده

دیگه چی نیست محدودیتم فکر کنم نیست 😅

چی موند

مقدمه نوشتم بیان مسئله نوشتم

اهداف پژوهش نوشتم

سوالات نوشتم

رسیدم به تعریف مفاهیم واصطلاحات که بماند فردا خسته شدم

ساختار هم باز بمونه فردا

اهدافم که تو این اینستا شرح داده اهداف جزئی کلی

سوالاتم گفته جزئی کلی

که من گوش ندادم

چه جزء کلی ولمون کن بابا

همون چیزا که تو پروپوزال نوشتمو منتقل کردم اینجا

و به نظرم درستش اینه

امروز استخر نرفتم تفریح خاصی نداشتم و

خیلی زحمت کشیدم

نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۴/۰۲/۲۴ساعت ۳:۱۳ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك