بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

چند روز پیش یه نفر داشت از میزان بدبختیش می گفت 

و من بهش گفتم ،به خاطر جنسیتش 

آزادی عمل داره 

و همه اون حرفهای انگیزشی از این قبیل که :

,,از آینه بپرس نام نجات دهنده ات را ,,

یا مثلا 

,,بزرگترین دشمنت خودتی ,,

و,, قرار نیست کسی بیاد نجاتت بده ,,

در موردش صدق می کنه 

یعنی همه ی اینا  تو همه ی زمینه ها زن و مرد نداره صدق می کنه 

ولی 

تو زمینه ی زندگی عاطفی ،صرفا برا مردا صدق می کنه ؛

و چون مشکل وی عشقی بود پس گفتم

اگه داره نابود میشه 

خودشه که داره خودشو نابود می کنه 

وگرنه نه به خاطر شکست عشقیش در آینده بازخواست میشه 

و نه جامعه تردش می کنه 

و نه مرکز توجه حرفهای خاله زنک خواهد بود ،

فقط کافیه خودش گذشته اشو فراموش کنه 

تا بتونه بایسته، بعد اون فقط  با تلاشهاشه 

که می تونه آینده اشو بسازه ...

مثل یه آدم نو بی هیچ گذشته ای .

آدم نو ،، 

آآآه 

 خودم چقدر دلم همچین نو شدنی می خواست ،

در پس این تجربه ها که چشم باز شده 

فکر کن با همین میزان چشم باز و آگاهیم 

دوباره  می شدم یه دختر  ۲۳ ساله 

و یه عالمه خواستگار ،

ولی حالا در مقابل این چشم باز شدن 

تقاص پس دادم 

و نو شدنی در کار نیست 

حتی اگه خودم حس کنم نو ام 

دنیا علیه منه 😣

دقیقا وقتی چرخش افکارم به اینجا می رسه 

که تجربیاتم 

دیگه حیطه ی اجرا نخواهد داشت 

به ستوه میام و دلم 

مرگ می خواد .

وگرنه اینکه به جنس مذکر نیازی ندارم و ....

همش شعاره 

شعار که نه در واقع می گم 

نیازی ندارم چون مذکرهایی که میشناسم 

به هیچ وجه پاسخ گوی نیاز روحی من نیستن 

چون برخورد انسانی و عاطفی ندارن 

اگه در عالم خیال بال پروازم یکی باشه 

عشق بال دومم میشه و به پروازم در میاره 

ولی این مردها که من می بینم نه تنها یکه بالمم می شکنن 

بلکه مثل یه کوله بار پر از سنگن  رفته رفته کمرمم 

خم می کنن و دیگه حتی نمی تونم راه هم برم 

پس نبود همچین مردهایی بهتر ،

گاه می اندیشم 

همش از سابقه ام نشات می گیره 

همش از این عجز و ناتوانیم 

در زمینه ی نو شدن ،

همش فریاد جیم 

تو ذهنم تداعی میشه که گفت :

،، یه جوری می گی تو مردی هیچیت نمیشه 

انگار خودت دختر بچه بودی،، ....

منظور من این بود تو فوری جایگزین میاری 

و احتمال ۹۰ درصد میدادم جایگزینم زیر سرش آماده اس 

ولی ده درصد می گفتم نه مگه میشه این همه بی شرف باشه 

که بود 

که دیدیم چون مرد بود هیچیش نشد 

البته مرد که نه 

نامرد 

اصلا انسان نبود 

،

خلاصه 

اینه که من خودمو از نیاز به مرد بری می بینم 

که اگه مرد اینه نه نیازی نیست ،

ولی من عشق واقعی و هم دیدم 

و هر روز صبح دلم می خواد 

چشم که  بازمی کنم ببینم همه این سالها فقط کابوس بود 

و مصطفی بالا سرم با کاپیشن قرمزش وایساده می گه 

تو هنوز بیدار نشدی تنبل ،،،،

بگذریم هرچی که هست 

مردا اینطوری نیستن 

راحت نو می شن 

مخصوصا که این پسر بچه ی 

خود بدبخت پندار سابقه ی طلاق هم نداشت 

و اگر این آدم 

با این همه

مزیتی که زندگیش

صرفا سر جنسیتش داره

 سمت اعتیاد و اینجور کثافتا رفت 

مقصر فقط خودشه .

حالا من فاقد این مزیتهام  

باز اینجوری خودمو به قهقرا نکشیدم 

که این می کشه ،

من فقط گویا خنگم که اونم در ادامه می گم چرا 

😕

نهایتش 

حوصلمو سر برد چون قبلا هم اینارو بهش گفته بودم 

دیگه وقتی یکی خودش عزمشو جزم کرده 

که خودشو نابود کنه 

واقعا دیگه بیشتر از این از دست من یکی  ساخته نیست 

منم خودم به حد کافی غم دارم یکی لازمه به خودم کمک کنه 

،والا ،

اما این وسط فکر کردم 

این آزادی عمل مردها هم در زمینه ی عشق

از این نظر که 

چون هر وقت بخوان می تونن عمل کنن و یه جایگزین بیارن 

 

گاهی به ضررشون تموم میشه 

در کل عدم صبوری گاهی به ضرر 

آدمه 

خلاصه که چه زن باشی و بعد شکست عشقی ترد شی ، اونم زنی

با شکست 

عشقی در چهارچوب ازدواج باشی که میزان ترد شدگیت بسی 

بیشتره 

بله چه زن باشی و 

جامعه تردت کنه 

و چه مرد باشی و جامعه تردت نکنه 

وچون مردی  آزادی عمل داشته باشی و

دوباره زودی جایگزین کنی 

وقتی پای عشق واقعی در میون 

ویکی وجایگزین عشق واقعیت کنی 

این آزادی عمل 

سر همین عدم صبوری 

موفقت نمی کنه 

یعنی یه جورایی فکر کنم 

هردو طرف غمگین میشن 

و مردو زن در زمینه ی بدبختی 

همسان میشن !

همسان میشن 

ولی حداقل مرد به عنوان سکان دار یه رابطه 

هرچند در رابطه جدید با غیر جفت روحیش باشه

از خیلی نظرا کمتر زجر می کشه !

چه بخواد تمومش کنه !

چه بخواد تحمل کنه و بخواد بسازه ،

هر چند دلش پیش یکی دیگه گیر باشه 

اما اونقدر دنیاشو پر می کنه که حواسش از عشقو جفت روحی 

باخته اش پرت می شه 

اگر زن هم 

همینقدر بتونه زندگی عاطفیشو سکان داری کنه 

باز خوبه ،اما خب دیگه نمیشه که ،

واقعا تو این چیزا اگه زن باشی نه خودت بلکه فقط 

شانس و نظر لطف خدا حرف اول و می زنه .

 اه بی خیال بگذریم از عشق که همه جوره شکستیم 

غیر از اون دلم در حال کباب شدنه 

چقدر تلخ 

همه دارن مدرک فنی حرفه ایشونو استوری می کنن 

من نه 

البته می گرفتمم استوری نمی کردم 

اما اگه قبول می شدم 

خب شاد بودم منم مدرک  دارم ولی حالا 

غمگینم 

من همیشه خنگ بودم 

یادمه مدرک آی سی دی ال و هم همه گرفتن الا من 

یا گواهی رانندگیو چه قدر سخت گرفتم 

😣

واقعا خنگم 

نا کافیم 

😢

از آیینه بپرسم نام نجات دهنده ام را 

ول کن بابا

اولا حوصله ی خودمم ندارم 

ثانیا حالا کو تا امتحان فنی حرفه ای دوباره 

تا خودمو نجات بدم 

اصلا معلوم نیست باشه نباشه 

همینم خیلی شانسی برگزار شده بود 

ولی من باختم اصلا بهمن ماه و شانس آوردن من 

این چه حکایت باشد

منی که همه زندگیمو تو بهمن ماه باختم

طبیعی بود موفقیتی در این ماه حاصل نشه برام ...

از طرفی منتظر منجی و اینجور چیزام نیستم 

 

 

نوشته شده در پنجشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۳۰ساعت ۲:۴۴ ق.ظ توسط N|

میام تو اتاقم 

یه خنکی دلچسبی داره 

یه بوی خوبی میاد 

یه رنگ و روی قشنگی داره هوا 

مثل بهار 

آره داره بوی بهار میاد 

و من و یاد یونجه با سرکه و آلوچه و چاغاله بادوم می ندازه 

یاد پنجره و بارون و بوی خوش خاک می ندازه 

و اینکه من تنهایی چه میزان شادم ،

و حقیقتا نیازی به مذکری در زندگیم نیست 

یعنی از وقتی که بچه هم نمی خوام 

دیگه مرد برا چیمه آخه.

فقط یه عامل انگیزه مندم می کنه برا 

ازدواج اونم چشمو همچشمی با مصطفی اس 

چون فکر می کنم فکر می کنه 

چون خودش ازدواج کرده و بچه داره 

حتما خیلی معصومو برگزیده و خاصه برا خدا

 که خدا هواشو داشته 

و من هم حتما در نظرش  خیلی لجنو پست و ظالم بودم 

که از همه چی موندمو خدا دستمو ول کرده 

خودشم می دونه که فکرش اشتباسها 

ولی مجبوره اینجوری فکر کنه تا 

بایسته ☺

ای بابا ادامه ی حرفام چرا حذف شده 😑

سخته کپی دوباره حرفات 

لب کلام اینکه 

زندگی مسابقه نیست و سر حرصو 

لجبازی با مصطفی انگیزمند شدن برا ازدواج 

هیچ تاثیری رو من نمی ذاره ،

زندگی الآنم از همه لحاظ اوکیه 

و مذکری را نمی طلبم 

البته با حفظ ویژگیهای مثبت حالا 

اگه عشقو آرامش باشه چرا که نخوام 

و اگه اینجوری بشه در برابر یکی مثل مصطفی هم 

مغرور میشم 

اما به رو خودم نمیارم 

یعنی غلط کنم اگه عکسی از شادیم انتشار بدم ،

منتها 

سر اینکه بلکه عشق بود آرامش بود 

 آدم خام میشه 

با آدما میره تو رابطه 

و کلی ازش انرژی می ره 

چون نمی فهمم چرا این مردا 

این همه زندگی مجردیشون تو لجنه 

و در پس این میزان لجنی 

دیگه امید نیست که آرامش و عشقی درشون یافت 

یعنی قطع امید کنی از عشق و آرامش 

شادتری 

نوشته شده در یکشنبه ۱۳۹۹/۱۱/۲۶ساعت ۸:۲۱ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك