یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
طی کلی تفکرات از دعای شرم پشیمون شدم دعای شرم سر حرصم از فال حافظ بود که این مفهومو به من رسوند حالا خوشه و بی خیال و بی تفاوت ِ به من و هیچ هم دلش برام تنگ نیست . ولی من نه بدبختیشو می خوام نه جداییشو از اون زنه و نه اگه حالا شرایط زندگیشون اینه که تو همون خونه ی باباش تو یه اتاق زندگی می کنن ، اون جور زندگی و باهاش می خوام ، من فقط به رغم همه چی خیلی دلتنگش میشم و تنها چیزی که می خوام اینه که دلتنگم باشه و نخواد با تبلیغ شادیهاش ناراحتم کنه یعنی به فکرم باشه بفهمه از اینکه وانمود می کنه دلتنگم نیست ناراحت میشم وبا اشتراک گذاری این عکسهاش نسبت به ناراحت کردنم ،نکوشه. نه که با این کارهاش مدام در پی اثبات این به من باشه که نه دلتنگمه نه براش مهمه که روزی نگاری چه سان از زندگیش رانده شد من فقطو فقط اینو می خوام و وقتی همین بود یعنی وقتی دلتنگم بودو پشیمان از آنچه با من کرده بود براش دعای خیر کردم که یکی بیاد بیشتر از من دوستش داشته باشه ، و اگه اون زنه اومده تو یه اتاق خونه ی مادرشوهر زندگی میکنه الحق آستانه ی تحملش خیلی زیاده ، آخه من حتی همچین چیزیو بگم پذیرفتم و عزمم و جزم کنم به سازگاری با همچین شرایطی در عمل دوام نمیارم ،و این اصلا دست خودم نیست . آدم راحت طلبیم باید به دور از امرو نهی و فرمایشات زندگی کنم اگه خلاف نظریه علم متافیزیک راجع به سلامتی رفتار کنم و هر چه بدنم طلبید انجام ندم زودی مریض میشم کلیه درد می گیرم کیسه ی صفرا درد می گیرم معده درد می گیرم سردرد پادرد همه چی درد و..... 😑 خودشم اینو می دونست و می گفت :اصلا تحمل شرایط سختو نداری . خب همه نتیجه هارو گفتم و اما چرا این نتیجه ارو گرفتم این نتیجه ارو گرفتم چون در چک ِ بلاک لیست اینستا عکس بچه اشو دیدم جلو مبلای خونه ی مادرشوهر یه مقدار تحت تاثیر معصومیت بچه قرار گرفتمو از دعای شرم پشیمون شدم یکی هم قبلا هم که بهار یه بار با گوشی مامان زنگ زدم بهش وحرف نزدم از اون ور صدای مادرش می اومد ، روز تعطیل نبود و ساعت دو بعد از ظهر بود ،یعنی چرا باید خونه ی مامانش می بود ، اولین سالگرد ازدواجشونم خونه ی مادر شوهرو تزئیین کرده بود کیک خریده بود ، با همه ی این پیش زمینه ها فکر کردم یعنی ممکنه اینا تو یه اتاق زندگی می کنن ؟ که اگر چنینه واقعا من نمی تونستم تحمل کنم و خودشم می دونست من نمی تونم و شاید عصبانیتش از من سر همینه چرا تو نمی تونستی تحمل کنی کاش می تونستی و همین منو توجیه می کنه چرا جواب جوکمو نداد و غیر از اون اگر که چنینه پس مطئنن دلتنگ من میشه چون به هر حال اینکه اونم فقطو فقط ترک خونه ی پدریش در اون پانزده ماه با من بود پس یه تجربه ی منحصر با من بود ،براش، وقتی فکر کردم اگه اینجوره پس من چه بد کردم که دعای شر کردمو دعای شرمو پس گرفتم اما در روند دعای شرم هم خودش بی تقصیر نیست ، می خواست وانمود به هیچ جایی تو زندگیش نداشتنم نکنه😕 والا و دیگه اینکه همه اینها احتماله چه بسا هم اشتباهه و حالا هیچم ساکن خونه ی مادرش نیست . اصلا به من چه مگه فوضولم؟ آری فوضولم ![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

