بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

این تیکه از آهنگ شام مهتاب داریوش

که می گه تو دونسته بودی چه خوش باورم من ....

منو یاد جواد انداخت

راستش اونقدر این شخصیت برام بی ارزش و بی خود هست که

حتی نمی خوام لایق این شعر باشه

ولی می بینم که دقیقا همین بود

آدمی که مدعی عاشق بودنم شد ولی خیلی زود فهمیدم دروغ گفت

اون هیچ وقت تو هیچ آهنگی مظهر دلتنگی و حس عشق باخته برام نداشته

هیچ وقت به خاطرش گریه نکردم

گریه کردن اون وقتهام برای حال خودم بود

برای حس فریب خوردگی خودم برای احمق بودن و سوء استفاده ای که ازم شد

گریه هایی که برای مصطفی داشتم کجا و برای جواد کجا اصلا یه جنس نبودن که

هیچی دیگه دوست دارم کمی به این آهنگه گوش بدم

کمی چشام تر شه به حال سادگی مسخره ی خودم

به عمری که حقم نبود چنین بگذره

این گونه که تا این حد به تاوان جرمهای نداشته به تنهایی

محکوم شم

البته مهم نیست

فکرشو که می کنم تجربه هایی که داشتم و دوست داشتم

واقعا قشنگترین بخش زندگی بعد طلاقم اون بخش بود که تو بابل درس خوندم

به هر حال اینم زندگی من بود دیگه

کمی به این آهنگ گوش بدم

انگار یک سوگواری نکرده ارو برام تداعی کرد.

نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۳۱ساعت ۶:۵۶ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك