Sonbahar kış ilkbahar
Kimler geldi o gelmiyor
Bu yaz da
Bu yalnızlıklar hiç çekilmiyor

چند روز پیش نشسته بودم پای تلویزیون

که دیدم ایپک آچار ازدواج کرده و بازم بچه دار شده

از اونجا که زمان فوت کایاهان یعنی شوهر اولش تقریبا

مصادف با زمانهای طلاق من بود

و یادمه اون موقع ها هم این جریان و هم همینطور بی توجه از تلویزیون دیده بودم یاد خودم افتادم

و اتفاقا الآن هم به کایاهان و یازده سال قبل که فوت کرد اشاره شد

و باز یاد خودم و یازده سالی که گذشت تداعی شد

الآن هم تحقیق کردم دیدم ازدواج دومش دوهزارو نوزده بود

یعنی همون سال ازدواج دوم من

حالا دوهفته عقد چقدر ازدواج حساب میشه ولی میشه دیگه هر چند اون شخص کلا یه ماه تو زندگیم نبوده باشه.

کایاهان بیستو هفت سال از ایپک آچار بزرگتر بود و شوهر دومش چهار سال کوچیکتره،

چه آدم جالبیه اصلا سن طرف مقابلش براش مهم نبوده انگار ...

چیزی که برام جالبه فقط داستان ازدواج‌هاش نیست،

بلکه اینه که زندگیش مسیر خطی و ساده‌ نداشته،

یه عشق طولانی با مردی که خیلی بزرگتر از خودش بود و

بعد از دست دادنش شروع یه زندگی جدید با کسی کوچکتر از خودش.

یه جورایی نشون می‌ده که برای بعضی آدم‌ها سن، گذشته یا قالب‌های معمول، تعیین‌کنندهٔ همه چیز نیست

وبیشتر کیفیت رابطه و احساس همراهی مهمه،

وقتی می گم دیگه برام بچه داشتن و نداشتن و این چیزا مهم نیست دقیقا

به همین موضوع اشاره می کنم

ولی برای من اون شرایط پیش نمیاد

شاید چون زیادی چهارچوب دارم و این نمی ذاره که اصلا رابطه شکل بگیره یا نه مشکل این نیست

تو محیطهایی که بشه با کسی همکلام شم قرار نمی گیرم

نمی دونم

فقط می دونم در صدد و تلاش برای شکلگیری رابطه نیستم

چون تلاشهامم نتیجه نداده و من واقعا حالم از اون تلاشها و مسخره شدنهای خودم به هم می خوره

ولی می گم شاید یه روزی یه جایی یهو بشه☹️ نمی دونم که.

در مورد ایپک آچار هم

نمی شناسمش زیاد ولی آهنگهاشو دوست داشتم

کلا خواننده ی آروم و بی حاشیه ای بود

آهنگهایی هم که تو دهه ی هزارو نهصدو نود با کایاهان می خوندو خیلی دوست داشتم ترکیب صدای دوتاشون باهم خیلی قشنگ میشد

یادش به خیر کلا آهنگهای اون دوران و خیلی بیشتر دوست دارم یاد جوانیها افتادم جوانیها که در واقع بچگیها

Sonbahar kış ilkbahar
Kimler geldi o gelmiyor
Bu yaz da
Bu yalnızlıklar hiç çekilmiyor

پاییز زمستون بهار

کیا اومدن اون نیومد

تو این تابستون این تنهایی هیچ قابل تحمل نیست.

یکیشم این بود

Don sen bence yol yakinken bir bilet al son seferden barişalim seninle

به نظرم تا راه نزدیکه تو برگرد یه بلیط از آخرین سفر بخر آشتی کنیم باهمدیگه

چقدر این آهنگارو دوست داشتم

واقعا کایاهان خواننده ی دوست داشتنی بود خدا بیامرزتش.



سه شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۳۰ | ۱:۵۶ ق.ظ | N |