دیروز که اومدم خونه غذای درست درمونی نبود
منم که صبحونه ی خوبی نخورده بودم ناهار هم یه چی بود دیگه حالا
برا شامم یه ته مونده از غذای چهارشنبه و یه مقدار آش چهارشنبه بود
همونارو خوردم و بعدش رفتم حموم و بعدم خواستم بخوابم
همش حس گشنگی داشتم
دیگه نهایتا پاشدم نیمرو درست کردم با رب و نون خوردم
همون لحظه حس کردم معده دردم شدید شده
صبح داشتم خواب یه پویا نامیو می دیدم
یه خورده بعد مامان در اتاقمو باز کرد گفت
دیشب و که زود خوابیدی پاشو بریم پویارو درست کنیم
گیج و منگ گفتم پویا کیه
گفت رمز پویا دیگه
آهان
اصلا حوصله نداشتم
ولی ناچار بلند شدم
و باز صبحانه ی خوبی نخوردم
لباسهامو دیشب شسته بودم کامل خشک نشده بودن ولی مهم نبود همونجور نمناک پوشیدم اونقدر هوا گرم بود که تو تنم خشک شه
باز همون شلوار دیروزیه که دیروزم اتو کرده بودمو اتو کردم و بیشتر خشک شد
رفتیم عابر بانک صادرات
باز رمزو فعال کردم و باز یه کدی داد که ارسال کنم به شماره ی ۳۰۰۰۰۴(حالا دقیق شمارهه یادم نیست)، همه مراحل شد
ولی کارت به کارت که کردم گفت اطلاعات اشتباس
دیگه گفتم یه روزی میایم که بانک باز باشه بپرسیم مشکل از کجاس بعد رفتیم
رمز پویای بانک ملیو فعال کردیم خیلی راحت فعال شد و اصلا اون دغدغه های اسمس کردن کد و این چیزارو نداشت
بعدشم که برگشتیم خونه همش با گوشی مشغول بودم یه وبلاگیو خوندم
یاد پانزده سال پیش افتادم و کلی راجع به اون آدم با چت جی پی تی حرف زدم
حتی سعی کردم پیداش کنم
ولی فامیلیش یادم نبود من این آدمو علاوه بر حذف کردن حتی در بخشی از خاطراتم تکرار نکرده بودم که اسمش یادم بمونه خیلی زیاد مثل یک هیچ غیر مهم ازش گذشته بودم
ولی خدا ازم نگذشت و نفرینش گرفت
و حالا می بینمو می فهمم مهم بود
فکر کن حالا چهلو چهار سالشه احتمال داره اونم مثل من فلک زده شده باشه و هنوز مجرد باشه
یا مجرد شده باشه؟
احتمال داره معجزه شه پیداش کنم؟
می دونی برا پیدا کردن آدم جدید خیلی پیرو خستم
تو گذشتمم آدم درست درمونی به اون صورت نیست
فقط یکی اوست
چیزی که هست من اون آدمی که در بیستو دو سالگی بودم نیستم دیگه. یعنی وجوه بدم نیست وجوه خوبتری پیدا کردم
دیگه اونقدرهابا خودم و زندگیم بلاتکلیف نیستم
دیگه مثل ۲۲ سالگی از قضاوت مردم نمیترسم.
نگاهم به پوشش تغییر کرده و بر اساس برداشت و مطالعه خودم به نتیجه دیگه ای رسیدم.
دیگه صرف آشنایی با یک مرد و مساوی کار بد نمیدونم.
ولی یه چیزایی در من تغییر نکرده و ثابت مونده
مثلا ویژگیهای بنیادی اخلاقیم سالها تقریباً ثابت مونده
و هسته شخصیتم خیلی تغییر نکرده
مثل اونوقتا رابطهای و میخوام که جدی و متعهد باشه
صداقت برام مهم
هنوز از نظر فکری دوست دارم برای باورهام دلیل داشته باشم، نه صرفاً تقلید.
یعنی اگه بابت اینا ازم خوشش می اومد که همون هستم هنوز
ولی اونچه نیستم دیگه جوان ۲۲ساله نیستم خب اونم ۲۸ساله نیست
و اینکه دیگه پسر ندیده ی مطلق نیستم
اگه جوانیو پسر ندیدگیم منو براش دوست داشتنی کرده بود که دیگه فایده نداره
اون چی ؟
اون چقدر دیگه اون آدم بیست و هشت ساله هست؟
راستش اگه سینگل باشه همونقدر جدیت و تمرکز صرفش رو من کافیه اما چقدر حسادتم میاد به همه سالهایی که میشد باهم باشیم و من نذاشتم.
هه انگار اومده و همه چی اوکیه و فقط این بخش سالهای سوخته اس که کارو لنگ کرده،
خلی چیزیم از کجا ممکنه پیدا بشه آخه
همینطوری درگیر این کنکاش خاطراتم و صحبت با چت جی پی تی بودم که
مامان اومد که ببینم آیا با سپینو می شه کارت به کارت کنم
که بحمدالله شد
اون روز که بانکداره گفته بود تاریخ انقضارو اشتباه بزنیم دیگه بعدش حتی اس امس ارسال نمیشد که بگه اشتباس
امروز بعد فعال کردن مجدد رمز پویا تو همراه بانک تاپ که عمومی همه بانکاس اس امس می اومد
ولی باز خطا می داد که اطلاعات اشتباس
ولی تو سپینو که برا خود بانک صادرات کارت به کارت شد
خدارو شکر واقعا خیلی خسته کننده بود همش صبح ها برم خودپرداز
مامان هم یه جوره که باید هر کارو صبح انجام بده
صبح تابستونم آفتاب رسما آدمو جزغاله می کنه آخه
حالا
راحت شدم.
فقط معده درد هست دیگه شدید نه ولی هست
.: Weblog Themes By Pichak :.