اولین قسمت فصل دو بامداد خمارو نگاه کردم

چرا انقدر غیر قابل باور و غیر منطقی ساختنش

واقعا قابل باور نیست یه عروس اونم تو اون زمان سر سفره ی عقد بگه نه

حالا گفت قبول

دیگه خیلی مسخره اس پدر داماد بگه اوکی این نشد دختر دیگه اتون و می خوایم

ولی این سریال مثلا بامداد خمار نه بامداد خماره نه شب شراب اصلا داستان اصلش همین زندگی محبوبه و رحیمه و بهتر بود زندگی هر دو رو از زاویه ی خودشون نشون بدن که یه حالت آموزنده و به تفکر وادارنده داشته باشه آخه این چیه ساختن

من تو داستان واقعی بامداد خمار هم معتقدم رحیم خیلی بد نبود

مقصر پدر محبوبه بود که با ازدواج محبوبه باهاش قطع رابطه می کنه

و بعدشم مقصر بعدی مادر رحیم بود

که اونم اگه پدر محبوبه این قطع رابطه ارو نمی کرد این همه مادر رحیم آتیش به زندگی اینا نمی زد

بله رحیمم بدی هایی داشت

ولی محبوبه هم از بیخ بی تقصیر نبود

به هر حال خیلی بهتر و روان شناختی تر و قشنگتر می تونست ساخته شه

نه که حکایتهای آبگوشت خیاری به داستان وصل کنه

جوری که جمع کردنشم خیلی مسخره شه

بعدشم من دو بار عقد کردم در هر دو بار تصمیم داشتم فقط بله بگم و نگم با اجازه ی بزرگترا

ولی جرات نکردم همون با اجازه ی بزرگترارم گفتم

بعد محبوبه زمان قاجار تو پونزده سالگی سر سفره ی عقد می گه نه! ...‌.

این چه وضع سریال ساختنه

حیف این همه هزینه نیست...

فقط عجیبه من تو شیدا اشتراک نداشتم ولی برام پخش شد خوبه حالا به خاطرش پول ندادم

...

سریال سووشون و خیلی بیشتر دوست داشتم

نمی دونم چرا اون محبوب نشده

و چرا فصل دوش نمیاد

یعنی چون طرفدار چندانی نداشته نمی خواد فصل دوش بیاد

هیچی دیگه عصبانی شدم

اومدم اینجا راجع بهش غر بزنم.



سه شنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۳ | ۲:۲۸ ق.ظ | N |