یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
یه ساله که تو این وبلاگ هیچی ننوشتم علت دقیقش چیه قابل شرح نیست فقط احساساتیه که منو از این جا زده کرد و صد البته ربط خیلی مستقیم به قضیه ی جواد داره ... به برخی حرفها که حسش این بود که انگار جواد لعبت بهشتی باشه، حسش منو لایق هرچی داشتم ندیدن بود حسش تو زشتی گفتن به من بود اینا بله این دوستیها که بعد پنج سال دیدن همه سختیهام یه آب خوش خواست از گلوم بره پایین لایق ندیدنم بود اینجا بوی تعفن و دوستیهای علنا زشت می ده البته همه اشون نه ،این شد که گذاشتمو رفتم فهمیدم دنیا آدمهایی داره که حتی به اون کودک در حال مرگ آفریقا که لاشخور بالا سرش نشسته تا بمیره بخورنش هم حسودن ، کمش می گن خوش به حالش مرد راحت شد ! بعد حالا یکی نجاتش بده و موفق شه باز حسودن فکر می کنن چون در جایی بهتر در خانواده ای بهتر به دنیا اومدن حق موفقیت بیشتری داشتن و یا اون شانس داشت توسط یکی که پولدار بود نجات یافت که موفق شد و حسادت می کنن که حیف که اگرم بدبخت بودن دیگه قدر یه آفریقایی رو به موت بدبخت نبودن که یکی خیلی پولدار نجاتشون بده تا بتونن موفق شن ! واقعا من حسادت بعضیهارو در این حد دیدما 😑 خلاصه که هیچی دیگه واقعا از این دوستیها و این حرفایی که بخواد منو لایق داشته هام نبینه و یا فکر کنه موقعیت من خیلی خوبه و اگه تو موقعیت من بودن خیلی شاهکار می کردن و از این جور حسیات که در این وبلاگ گرفتم گذاشتم و رفتم .... خیلی وقته گذاشتم و رفتم از شهریور ۹۹ بعد اونم تا خرداد پارسال هر ماه یه پست گذاشتم ، وحالا از اون موقع به کل اینجارو تخته کردم چون حرفای منفی زیاد داشت نمی خواستم کسی داشته باشدش تا با حرفای منفی خاطر کسی آزرده نشه و زندگیم روی خوش ببینه حالا یه ساله که کسی آدرس اینجارو نداشت بعد یه سال به یه نفر آدرسشو دادم ، هه که خب در این یه سال که منفی نگفتم و ....بله اوضاعمون معلومه خیلی عالیه و دگرگون شده اصلا بیا و تماشا کن 😊... حالا بعضا میام بعضی خاطراتمو می خونم و حرفای منفی اندر منفیشو اصلاح می کنم ![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

