یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
امروز رفتم چند تا تیکه آینه شکسته خریدم بعدش که به ویس کلاس گوش دادم متوجه شدم آینه ها باید مستطیل مربع بشن این شد که اونا که مثلثی شکل بودن و خواستم ببرم نشد بابا هم یه چیزی آورد با اون ببره می گفت الماسه که نتونست و برد همون مغازه هه که ببرنش خلاصه که چسبوندم به شیشه ی حیاط و یه چند تا عکس کوبیسم از خواهر زاده هام گرفتم یکی هم از بابا گرفتم و اما نمی دونم چرا فلشم بوق می زد و ترسیدم بترکه کلا این فلشه مشکل پیدا کرده انگار حالا تعمیرش خدا تومن پوله و فعلا با تفکر بذار استراحت کنه خوب میشه سر می کنم شاتهای دوربینمم رو به اتمامه فکر کنم و دیگه لپ تاپمم باید ویندوزشو عوض کنم که همه اشون و موکول به بعدا کردم فعلا یه تکلیف و انجام دادم دیگه نمی دونم استاد بپسنده یا نه اما تکلیف دوم مونده که اونم هست آپ آرت یعنی عکاسی با خطای دید که هنوز ویسشو کامل گوش ندادم اون فیلمی که تو کلاس برامون نشون داد و تو گروه هم هست همش راجع به نقاشیه آپ آرت باید ویس و گوش بدم ببینم چه طوری عکاسی آپ آرت کنیم از طرفی آخه اینا به چه درد می خوره آخه کی میاد بگه عکس سبک کوبیسم بگیر ازم که چشم جای دماغم باشه دماغم وسط پیشونیم 😑 واقعا هم مصیبتی بودا که دو سه تا عکس درست درمون درآرم خدا کنه حالا استاد بپسنده این روزا در دانشگاه همش به ضایع شدن و القای حس هیچی نیستی و هیچ نمی فهمی گذشته البته بنده به این سبک زندگی عادت کردم فقط همینطور با باورم شدن این موضوع خودمو به درو دیوار می کوبم طفلکی من کی چنین نبودم که حالا اینا خوبه اینکه در وادی عشق این به من القا شد که تو بدی چنان شوکی بر من وارد نموده که سال هاست با بغضی در گلو و تنگی نفس در سینه هاج و واج و بهت زده و عادت کرده سیر نمودم و باز زمین نخوردم واز رو نرفتم ُ ادامه دادم ......![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

