یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
دیشب تو اتوبوس راهی شمال بودم که با اون ترکیه ای دیشب چت کردم و بعد اون ایرانی پیام داد در کل نمی دونم چه شکلی تو واتساپ بلاک می کنم که باز پیام می دن من از این ایرانی فرار می کردم چون نمی خواستم شانسم در هر جای دیگرو از دست بدم و اینم خوب نباشه ولی وقتی فکر کردم خب فاز وفاداری نمی گیرم مگه شوهرمه و همینطور ذهنی خودمو وفادارش ندیدم کلا نحوه ی صحبتمون عوض شد و خوب شد و اتوماتیک وار حس کردم دیگه انگار اگه خوب باشه خودم واقعی و دلی بخوام که وفادارش باشم امروز هنوز شش و نیم نشده بود که رسیده بودیم شهر مد نظر هوا تاریک بود چه خبر بود این همه تند روند حواسم نبود که ترمینال رد کرده و جلو آموزش پرورشه یعنی نزدیک خوابگاه برا همین هول هولی پیاده شدم سری پیشم که هول هولی از خوابگاه درومده بودم دمپاییهامو تو کمد نذاشتم دمپایی مشکی ام یه لنگه اش پاپیونش کنده شده بود یه لنگه اش هم یه پاپیونش انقریب کنده شه دمپایی صورتیم هم یه لنگه اش نبود ، به طور اتفاقی پاپیون مشکیه ارو از پشت رادیات پیدا کردم و یه لنگه ی صورتیه ارم پشت جا کفشی دیگه مشکی ارو گذاشتم تو نایلونو چمدون که برگشتنی ببرم شهر خودمون تعمیر کنم ، جابجا شدن مثل همیشه سخت بود و باز اومدم بخوابم که با اون پسره شاعر چت کردم گفت که چرا خبر ندادم رسیدم واقعا فکر نمی کردم به فکرم باشه و وقتی دو ساعت پیش به خانوادم اطلاع دادم رسیدم لزومی حس نکردم به اونم بگم ولی انگار این تصورش در موردم یه جور دیگست نمی دونم دیگه ببینیم چه بشه .... بعدشم خوابیدم تا حالا که کاش نمی خوابیدم به نظرم این خوابه من و سردرد می کنه یه جوری میشه تو ام با عرق و باد و یه حالت بخار تو سرم سریه پیشم که بعد سفر خوابیدم همچین شدم ... تخت پایینیمم که سرفه می کرد گفتم وای نکنه سرما خورده باشه و باز سرایت بده هنوز سرما خوردگی شش هفته پیشم خوب نشده واسه اونم بیدار شدنم نمی اومد می گفتم به هر حال ویروسا سنگینن پرواز نمی کنن بالا بیدار شم رودرو ممکنه سرایت بده دو تا تخت بغلی هم دختراش هیچ وقت وقتی من هستم نیستن اگه دوشنبه حرکت کنم و سه شنبه برسم اینا صبح سه شنبه هستن عصرش رفتن سه شنبه حرکت کنم چهارشنبه برسم دیگه نمی بینمشون الآن صبح که من اومدم کلاس داشتن و حالا هر دو تا خوابن تو اتاق صبح پرسیدم باز می رین گفتن آره ولی چرا نرفتن ؟ دلم می خواد برن نمی دونم چرا شاید چون باهاشون حس غریبی دارم فعلا تخت پایینی هم نیست خیالم بابت سرما خوردگی راحته و کلا چه قدر دوست دارم هیچکی نباشه 😊 الآن پاشدم دیدم تو تلگرام دختر روستای شمالی همکلاسی که گفت نمی تونه چهارشنبه بیاد عکاسی پیام داده شمالی من هنوز اپ آرتو عکس نگرفتم که اگه بگه بیا بریم باهم عکاسی خیلی خوشحال نمیشم چون به خاطر اینکه گفت ،نمی تونه بیاد منم دوربینمو نیاوردم الآن برم عکاسی که چی با گوشی عکس بگیرم ؟![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

