بشتاب به سوی آنچه هستی
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
با هر پسری که آشنا میشم دریچه ی جدیدی از بدیهایی که بهش فکرم نمی کردم به روم باز میشه می بینم که تو دنیایی زندگی می کنم که بخوام دوباره عاشقی کنم هیچ جوره دیگه جا ندارم خودم آدم ازدواجیه با تفکر سنتی که سنتیا به خاطر سابقه ی ازدواجم نمی خوانم از طرفی هم خودم آدمایی با مثلا طرز فکر روشنفکر و مدرن و که هیچم مدرن نیستن و نمی خوام ... چی بگم با فکر اینکه خدارو دارم و اون بخواد بالاخره برا حتی یکی مثل منم میشه نه سال سپری کردم ، اما .... دیگه با این حساب باید قیدشو بزنم نخوام عشق ازدواج بچه اینا برا آدمای بدی مثل مصطفی و جواد را داره برا من امروز یکی از بچه ها گفت ... تو خیلی خوبی شوهرت خیلی بی لیاقت بوده
نوشته شده در جمعه ۱۴۰۲/۰۹/۱۷ساعت
۱۱:۳۳ ق.ظ توسط N|
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

