بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

یه چی همش تو دلمه بگم

چند روز پیش به یه نفر یه حرفی زدم که

بعد گفتنش دیدم اشتباه کردم

یعنی اون شخص تو موقعیتی نبود که

حرف منو درک کنه سنش بیشتر از این بود که تو موقعیتش باشه

این حرفو دخترای متولد شصتو پنج به بعد درک می کنن

حالا بخوام بیشترش کنم فوق فوقش مثلا از نیمه ی دوم متولدهای شصتو سه هم می تونن شاملش شن

ولی قبلترش دیگه نه

و هر چی که کوچکتر میشن بیشتر شاملشونه

تا متولدای هفتادو هشت که بعد هفتادو پنجی ها هم کم کم باز از شدت شامل این حرفا شدنشون

کاسته میشه

چون دیگه سنین جوانتر کم کم فهمیدن شرایط با قبل فرق کرده

و با توجه به فاصله ای که با اون دوران نیمه زن سالاریه گذشته دارن

براشون عادی به نظر میاد که اینطوری بودنو بپذیرن

و از همون اول با این شرایط تطبیق پیدا کردن

انتظاری که از زنهای الآن هست اینه که هم تو خونه کار کنن هم بچه دار شن هم به بچه برسن

هم مستقل باشن هم کار کنن پول درآرن هم اخلاقشون خوب باشه

هم هر جور تو سری خوری و حقارتی از جانب شوهرو تحمل کنن

هم زیبا باشن هم موظفن هیکل تراشی کنن دماغ عمل کنن البته با خرج خودشون

هم اگه خیانت دیدن علت و در خودشون جستجو کنن نه در شوهر و از خود بپرسن که کجا کم گذاشتن ؟و....و....

اینها که نباشن نفرت انگیزن و نخواستنی‌!

ولی قدیما زنها نه لازم بود پول درآرن نه به خودشون می رسیدن

خیلی هم محبوب دل شوهر بودن.

با این حساب می بینم هیچ راهی دیگه

واسه ازدواج یکی مثل من نیست

مگه اینکه خدا بخواد

که اگه که خدا می خواست از اولش می خواست دیگه ....

خلاصه که اینو به یه نفر گفتم و درجا دیدم اشتباه کردم چون

به نظرم اون تو یکی از بهترین دوران برا زنها زندگی کرده

حالا با این همه جزئیات که اینجا نوشتم نگفتم خلاصه تر گفتم

ولی درست نبود بهش بگم

نوشته شده در شنبه ۱۴۰۴/۰۱/۳۰ساعت ۲:۴۶ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك