بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

امروز بالاخره رفتم دانشگاه آزاد

از بس دوردورا رفتم

دیگه رسیدن به دانشگاه آزاد با تصور ذهنیم همخوانی نداشت

آخرین بار فکر کنم

چهار سال قبل رفته بودم، اون موقع مگه راه تموم می شد

خلاصه که به نظرم خیلی زود رسیدم

بعدشم فهمیدم گروه هنر و معماری رفته منظریه

ای بابا

حالا افتاده ای اون ور دنیا منم این ور دنیا

چرا همچین کردن

قبلا اونجا دانشگاه حقوق بود

قبلا آرزو داشتم دانشگاه آزاد حقوق قبول شم

که می شدا

اگه تو تکمیل ظرفیت شرکت می کردم می شد

صد در صد می شد ولی چون عاشق اون پسر همکلاسیم بودم

این کار و نکردم 😶

شاید اون موقع تو زندگیم موفق بودم شایدم نه

و اصلا اعصاب کارای دادگاه و نداشتم

نمی دونم دیگه نشد...

تو همین حیاط از چند نفر خواستم پرسش نامه پر کنن

یه نفرشون قبول کرد،

بعدم رفتم شاه گلی

اونجام جمعا هفت نفر پر کردن

اولش نگاه نگاه می کردم فرد مورد نظر اگه تنهاس

با گوشیش مشغول نباشه

اگه کسی پیششه کناریش با گوشی مشغول باشه و اون

کلافه و بی چاره ندونه چه کنه

آره این ها توئمه ی خوبی بودند

توئمه با این ت ؟

آخه نیست کلا این سبکی زندگی نکردم هرگز

اصلا فکر نکردم توئمه یا طوئمه با کدوم ت

به نظرم ت درست میاد،

آره والله من نه هرگز به فکر شکار بودم

نه استفاده از نقطه ضعف مردم

نه چرب زبان

خالصانه هر چی تو دلم بود تو زبانم بود

ولی سر این پرسش نامه ها بسی تمرین

پررویی چرب زبانی به هر کسی رو اندازی کردم

در این راستا

یه پسری بود تنها با گوشی هم نبود

می توانست توئمه باشد؟

نه سن و سالش برام مناسب بودش آخه،

هنوز اونقدرا جرات نداشتم اینهارو توئمه قرار بدم

قبلی ها سنشون خیلی کم بود جای مادرشون بودم و

جرات می کردم اما این

بهش نگاه کردم و اون یه حرفی زد

نمی دونم دقیق چی بود گفت بیا پیشم بشین؟

خودم و به خنگی زدم

گفتم پرسش نامه امو پر کنه

پرسیدم به عکاسی علاقه داره یا به حیوانات

تحصیلاتشم پرسیدم

گفت دیپلم به هیچی علاقه نداشت و تحصیلاتشم

دیپلم برق

هیچ کدوم مناسب فرد عادی مد نظرم نبود

ولی فکر کردم خب حالا فرد عادیه دیگه یه نفر اینم پر کنه

همشم می گفت از شبستر مهمان آمده

می گما جوادم دیپلم برق بود

تا حالا دو تا دیپلم برق هول عوضی دیدم

چی می خونن انقدر بی شعور میشن

برگشته می گه ساپورتت می کنم

با فاصله نشستم که پرسش نامه پر کنه

دستشو دراز می کنه سمتم

کشیدم کنار باز به بی شرمیش ادامه داد و گفت من روی تو رو زمین ننداختم تو هم روی من و زمین ننداز یه میلیون می زنم کارتت

گفتم نخواستم پر نکنین

و برگمو گرفتم و پاشدم رفتم

تا سوال شش پر کرده بود که اومدم خونه لاک زدم

اه اه اه

خلاصه که یکی دیگه از خط قرمزام دیپلم برق شد،

بعد اون دیگه جرات نداشتم سراغ پسرها برم

قبل اون تو شاه گلی سه تا پسر و یه دونه دختر پر کرده بود

و بعد اونم یه دختر تنها

و یه دختر و پسر که کنار هم نشسته بودن

و اصلا حرف نمی زدن و ازشون خواستم که پر کنن

خوب شد دیگه یخشون باز شد

انگاری قهر بودن

یه خورده بعد یه پسر دیگه اومد انگار با اینا بود

شاید دختر با اون دوست بود حالا ولش آخه به من چه آخه

به اونم گفتم شمام می خواین پر کنین که نخواست

بعدشم از گشنگی و خستگی و اینکه کمیم سردم شده بود

برگشتم خونه

خب تا الآن شد پانزده نفر افراد عادی

و بیست و نه تا افراد آشنا با دوربین Dslrکه شامل چهار نفر همکلاسیم و شانزده نفر از فوتو واک تبریز چهار نفر فوتوواک اصفهان یک نفر کرمانشاه و دو نفر قزوین و یه نفر خودم و یه نفر افراد عادی که آشناییش با دوربین زیاد بود آوردمش این گروه.

حالا لنگ اون یه نفر آشنا با دوربینم تا اون گروه بشه سی تا واسه همونم رفتم دانشگاه آزاد،که یه دختر نا آشنا با دوربین از رشته ی حسابدلری پرش کرد،

تعداد اونا هم که از گروههای فوتوواک وعده دادن و پرسش نامه ارسال کردم زیاده فقط یکیشون پر کنه سی تا شده

ولی جواب ندادن دیگه

دیروز خیلی از اونا که دیگه خعععععععلی وقته فرستادم و جواب ندادن و پاک کردم.

دیگه در مجموع

شانزده نفر کم دارم تا بشه شصت تا

یعنی پانزده تا عادی یه تا غیر عادی

به تیم فلچ هم برا مصاحبه ایمیل زدم

جواب نداده

اگه جواب بده چه شود واقعا.

امروز رفتنی قبلش صبحونه کوفته و چای شیرین و شیر خورده بودم

اصلا دل و رودم بد جوری تحت فشار بود برا هضم این چیزای نامربوط

از اونجام که چند روز اخیرو عادت کردم تا سه ظهر می خوابیدم

حقیقتا داشتم از خستگی و بی خوابی میمردم

اگه امروز ده و نیم پاشدمم اتفاقی بود

یه جوری بودم حس می کردم از خواب سیرم

که نبودم

قلبمم به سختی داشت پمپاژ می کرد

طفلکی قلبم چی کشیده از دست من تو این سی و هفت سال

اون پسر بد بود هول بود درست

منتها اینکه می بینی هنوز خواستنی هستی هر چند به غلط

یک خوب بد است

پرسید متولد چندی گفتم ۶۷، گفت از منم بزرگتری که خوب موندی

سی و پنج سالش بود و فول آف خطوط پنجه کلاغی اطراف چشم بود

خب می بینم که هر شب کرم دور چشم زدن و آبرسان زدن و کرم چین و چروک بی تاثیرم نبوده

هرچند صورتم خیلی لاغر شده که دوست ندارم

ولی خب بازم خوبم ماشاء الله لاحول ولا قوه الا بالله

اما خوبی که فقط به پوست نیست

این کمرم این قلبم

این عضلات گردنم 🤣

مزاح کردم بحمدالله عضلات گردنم طوریش نیست

پ ن :

پ ن :نه نه تعمه

طعمه

آهان طعمه درسته این شکلش آشنا میاد

چقدر گیجم و خستم

آخه ساعت نه تلپی خوابیدم ولی چون بابا صدای تلویزیونو زیاد کرده بود

وقتی کمی خستگیم رفت صدا هه از خواب پروندم بعدشم اومدم نت

دیگه خستم دیگه

نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۷/۲۹ساعت ۱۲:۳۷ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك