بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

بالاخره جلسه ی دفاع برگزار شد

و نوزده گرفتم

اصلا خوشحال نیستم

چون به نظرم اصلا داور پایان نامه امو نخونده بود و اصلا درک نکرده بود

و خب از نمره امم راضی نیستم

دارم فکر می کنم من بی دلیل اینجوری خودمو کشتم و دیسک کمر گرفتم

می تونستم یه کار الکی انجام بدم و حتی بیشتر بگیرم

شایدم دارم ناشکری می کنم و باید شاد باشم اما نیستم دیگه

دو تا از عکسای چاپیمو دادم به معاون امور کلاسها چون دوستشون داشت

طلب کرد

منم برا اینکه بارم یه ذره ام شده سبک شه عکسارو دادم بهش

وگرنه اصلا دلم نمی خواست

و حالا دلم می خواد برگشتنی تبریز مجدد اون دو تارو چاپ کنم اون یکی

کار عملی ها هم که چاپ نکردم دلم می خواد چاپ کنم

و یه نمایشگاه بزنم

یه دلیل دیگه ی ناراحتیم

زشتیم هست

اینکه تو فیامایی که گفتم بچه ها ارم بگیرن به نظرم زشتم

قبلا بابت اینکه زشت باشم خیلی بیشتر ناراحت می شدم

حالا ناراحت می شم ولی مهم نیست

در کنار زشتی پیرم

و در کنار همه ی اینها خستم

اصلاحات داشتم باید انجام بدم ولی در هر حال حقم خورده شد

در هنگام ارائه هم فرصت ندادن حرفامو بگم

همون اول اول حرفم بعد توضیح فهرست

شروع کردن به گفتن اینکه فصل چهارو بگو

یا مثلا نمی خواد نگو ما خوندیم دیگه

از حرفاشون هم روشن بود نخوندن.

برگشتنی رفتم ترمینال بابل بلیط گرفتم

و بعدشم با تپسی اومدم بابلسر

در هر حال فاجعه بار حالم بد نیست ولی خب شاد هم نیستم

وسایلمو که تو سوئیت گذاشتم رفتم از کنار دریا ماست بخرم

هم هوا سرد بود هم من بی کلاه بودم

و سردم بود

و هم تا کنار ساحل بری که چی

دریاست دیگه

وقتی کسی نیست دستشو بگیری قدم بزنی خب که چی قدم بزنی که چی

اصلا من زشتو چه به این چیزا

اصلا تحمل خودم و در ویدیو ها نداشتم نه خودم نه صدام

اصلا شاید همین بود داورهاونذاشتن کامل بگم‌

بعد به آخرین نفری که دیگه آخری بودو عجله ای نبود برای

رسیدن نفرات بعدی بیست دادن گفتن چون همه چیو گفت

😑

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۴/۱۰/۱۸ساعت ۴:۳ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك