بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

چندین روزه که خواب درست درمون شبانه نداشتم

و همش‌تا صبح بیدار بودم وقتی خوابیدم که کلاغها و گنجیشکابا ذوق و شوق گار گار و جیک جیک می کردن

الآن کار مفیدیم کرده باشم باز یه چیزی اغلب همینطور الکی بیدار بودم و کاریم پیش نبردم

بعدشم درسته صبحهارو خوابیدم اما خواب شبانه یه چیز دیگس

و به شدت حس می کنم بعد چندین روز رویه ی بد ناخوش احوال هستم

دیشب و می خواستم حتما بخوابم ولی گفتم حالا چند دیقه بشینم دو سه تا عکس تولد خودم و کار کنم

که همین چند دیقه شد چندین ساعت و باز تا صبح بیدار موندم

الانم نشستم با بی حوصلگی تمام

عکسهای دختر بهاره ارو تو پروژه ی آماده ی افتر افکت می چینم

فیلم کوتاهی که فرستادمو پنجاه پنجاه پسندید

گفت دو بار که لباس می پوشه ارو جدا جدا بذار و تهشم نافرجام تموم نشه

دیگه یه فیلم سی ثانیه ای بود که برای اینستاش فرستادم

معمولا تو اینستا همه چی نافرجام تموم میشه دیگه ......

این که گفته واسه اینستاش فیلم بسازم

کار من و بدتر خراب کرده و استرسم و چندین برابر

وگرنه اگه من همون روند نرمال کاریمو طی می کردم

تا حالا کلی پیش رفته بودم

نهایتا تصمیم گرفتم همون جور مثل همیشه کار کنم بعدشم تیکه های خوبشو بردارم برا اینستاش

یه مشکلیم که دارم وقتی یه کاریو یه مدل برای یه مشتری انجام می دم

دفعه ی بعد می خوام یه کار متفاوت انجام بدم

انگار مثلا این جدیده کار قبلیو دیده که تکراری بشه

یه جوریم قبلیه از چشم می افته، و یه دلیل بیحوصلگی الآنمم اینه عین این پروژه ی آماده ی افتر افکتو سال ۴۰۲ برای فیلم عقدی که آ فیلمبرداری کرده بود انجام دادم.

خب این از این و یه چی دیگه یه حس نامناسب داد بهم

یعنی فکرش و که می کنم چنینه

نمایشگاه نمایشگاه رزومه و ... و....

اینکه همش افراد مختلف میان برا من نمایشگاه نمایشگاه می گن یه جوری

رفته رو مخم

و فکر می کنم یعنی یه پیام از طرف کائنات که باید جدیش بگیرم؟

اصلا نمایشگاه زدن و یه کار بی خود و مسخره می بینم

یه بار یه عکسمو تو نمایشگاه شرکت دادم چون استاد وعده داده بود یه نمره به کسایی که شرکت کردن اضافه بده

من طبق معمول مطمئن بودم بیست میشم

و استاد رندوم نمره ها رو چید و به شانس من هجده افتاد

بعدشم دیگه من بابل نبودم عکسمو تحویل بگیرم دوست بابلیم تحویل گرفت

و همش نیاورد نیاورد آخرش آخر ترم سه آورد

ومن موقع برگشتم به تبریز نمی دونم کجا جا گذاشتمش

واقعا دلم کباب شد

خلاصه که نمایشگاه که می گن یاد اون تابلو عکس گم شدم می افتم یاد یه نمره ی وعده داده شده ی دروغ هیچ رزومه ای هم برام نشده خداییش

فقط کاش عکسه بود

اگه یه تاکسی می تونستم از ترمینال بگیرم و اینجوری

دربه در با اتوبوسهای مختلف تا خونه نمی اومدم اون عکسه گم نمیشد🙁

الآن کیا نمایشگاه گفتن بهم

بله چند روز پیش پرستو گفت: که می خواد با استاد کلاس عکاسی حرف بزنه نمایشگاه بزنه

گفتم خب که چی چه فایده ای داره نمایشگاه ؟

گفت رزومه اس دیگه

چه بدونم من که جدی نگرفتم

بعدشم

امروز دوست نوشهریم زنگ زد

حرف زدیم و

گفت مهر می خواد دانشگاه تدریس کنه اینجا تدریس کنه اونجا تدریس کنه

پرسید تو چی کار می کنی

گفتم منم هیچی همون فریلنسری و قفلی زدم رو فیلمهای تولد یه بچه

بعد پرسیدم پایان نامه اتو نمی خوای کتاب کنی؟

گفت:نه و تاکید ورزید کاریست بی فایده چرا که الآن همه دنبال مقاله ی خارجین

و کسی تو پایان نامه اش از مطالب ایرانی استفاده نمی کنه

خب من که قصد ندارم کسی از کتاب من پایان نامه بنویسه فقط از نظر خودم قشنگه و مفید و دوست دارم بقیه هم ازش استفاده کنن

از طرفی پایان نامه ام فقط ترجمه ی مقاله های خارجی نبود که

من خودم تحقیق کردم خودم مصاحبه کردم

خودم کلی مطلب جدید اضافه کردم

و واقعا دوست دارم که کتاب شه

حقیقتا دنبال شهرتش نیستم از نظر خودم خیلی کتاب قشنگی ازش درمیاد

هم برای علاقمندان به حیوانات هم برای علاقمندان به عکاسی از حیوانات

به هر حال کلی زد رو سر ذوقم که هدفم کاریست بی خود و هزینه

بر

و کار خودش خوب است

منم گفتم من که شنیدم برا تدریس باید دانشجوی دکتری باشی

گفت آره ولی اون از سال نودو دو تدریس کرده رزومه داره نمایشگاهها و ....شرکت کرده

و بله باز این صحبت نمایشگاه

چرا نمایشگاه رزومه باشه کتاب نباشه

نمی دونم

چه بسا همیشه راه اشتباه رفتم که هیچی نشدم

ولی من نمایشگاه دوست ندارم

ولی کتاب دوست دارم

پوف ولش چقدر حرف زدم

بهتره برم آماده ی خواب شم چون فردام می ریم پیکنیک

لپ تاپم بذارم کنار بعدا این کارو تموم می کنم واقعا انرژیم افتاد.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۱۱ساعت ۹:۲۲ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك