بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

امروز بالعکس دیروز شادو خوشحالم

باز ناراحتی دیروز دلیلی داشت هر چند خشمش خیلی زیادتر از دلیلش بود

ولی حالا دلیل خاصی برا شادی نیست همینطور الکی شادم

یعنی دیروز فوتبال دیدم طرف هیشکی نبودم

ولی دیگه نگاه کردم بعد بخش اهدای جایزه دیدیم ایران ادا درمیاره که

ترامپ و نشون نده

انگار مثلا ترامپو ببینیم چی میشه, انگار جای دیگه جای دیگه ندیدیمش

این ور اون ور تو ماهواره گشتیم یه جا دیدیم هست که اونجا اختتامیه ارو دیدیم قشنگ بود خندیدیم

کلا این بخش های جام جهانی و دوست دارم

همین خوشحالم کرد و اینکه فیلمه به بهاره رسید و بهاره تایید کرد

همش در تکاپو بودم قبل تموم شدن جام جهانی این فیلمه بره چون می گفتن بعدش نت قطع میشه که فعلا نشده،

بعد تموم شدن فوتبال صدای هفت هشت تا انفجار اومد

فکر نمی کردم دقیقا با اختتامیه شروع شه

البته شروع که شده بود

در واقع اصلا تموم نشده بود از همون زمان آتش بس مدام جنوب و می زدن

بعد آتش بس نقضم شد بیشتر جنوب و می زدن

چیزی که تموم شده بود نشنیدن صدا در اینجا و عدم قطعی اینترنت بود

بعد هی همه حرف درمیاوردن چرا میگید جنگ نشده فقط جنوب و می زنن مگه جنوب ایران نیست؟

والله منظوری نیست

چرا یه عده فقط حرف درست می کنن

چرا علتو در نمیابن

کسی با جنوب دشمنی نداره فقط زمان آتش بس هم جنوب و زدن

و بعد نقض آتش بس باز بیشتر جنوب و زدن

از طرفی اینترنتم قطع نشد

یعنی شبیه شرایط جنگی که قبلا دیدیم نشد

فقط واژه ی آتش بس به نقض آتش بس تبدیل شد.

در اینجا هم بعضی شبها صدا میومد ولی شبیه انفجار نبود می گفتن موشک می زنیم از اینجا

و دیشب همونجا رو زدن که موشک می زدن

بعدشم دیگه سر صدایی نبود.

هر چی که هست داره اوضاع وخیمتر میشه

باید برم خرید جنگ ولی تنبلیم میاد

چندین روزه می خوام ولی تنبلیم میاد

خرید آب معدنی و حملش‌تا خونه سخته

آخه من با کالابرگم می خرم

کالابرگم همه جا اینطوری نیست که هر چی دلت خواست بخری

فقط بعضی جاها این تقلب و می کنن اونجا ها هم به خونمون دورن

منم که سختم میاد پول تاکسی بدم باید مسافت زیادی و تا اتوبوس راه برم

واقعا این چند سال اخیر از بس با وسایل سنگین این ور اون ور رفتم

از این کار و این حمل و نقل نفرت دارم پیاده روی سخت نیستا ولی اینکه بارت سنگین باشه واقعا خیلی سخته

دیگه تحمل خستگیشو ندارم

هععععععی چقدر من تک و تنهام اصلا، .

می گن بابت هر چی ازدواج کنی از همون جا می مونی

انگیزه ی فعلی از ازدواج اینه

که یه نفر وسایلمو حمل کنه پس با این حساب ازدواج کنم احتمالا علاوه بر اینکه بارمو کسی حمل نمی کنه

احتمالا باید شوهرمم کول کنم 🤣

واقعا ها من از اونجا که بچه ی آخرم

خب پدر مادرم در ایام جوانی من حالو حوصله و انرژی با من راه رفتن در هنگام خرید و ... ارو نداشتن

بعد من آرزو می کردم ازدواج کنم با شوهرم راه می ریم

می گردیم و خوش می گذرونیم

که شوهری گیرم اومد که اصلا توان راه رفتن چندانی نداشت یعنی صد رحمت به میزان همپا بودن

پدر مادرم باهام

بعدشم که کلا یه جوری عادت کردم به این تنهایی

اصلا دیگه دلم نمی خواد کسی باهام بیاد خرید،

ولی خرید وسایل سنگین فرق داره

اون چمدون رانی های تنهایی و سخت مسافرتیم و تا کسی تجربه نکنه نمی فهمه چی می گم

هیچی دیگه اینم از زندگی ما

فقط خوبه بالعکس دیروز خوشحالم 🤣

نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۵/۰۴/۲۹ساعت ۳:۵۹ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك