بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

چند روز پیش عکسم با میمونو فرستادم به اون پسر که تو ترکیه اس

می گم منو سوگولیه جدیدم

و ...

بعد امروز به خواهر زادم می گم عکس منو با میمون دیدین

چه طور بود قشنگ بود ؟

می گه آره ولی با خرسِ قشنگتر بود

با توجه به این پیش زمینه ی ذهنی خودم که

به اون پسر گفتم منو سوگولی جدیدم

فکر کردم خرسه هم سوگولی قبلم بود

و خندم گرفت که با این حساب لابد بعدیمم

اورانگوتانه یا قوریل

بعد جهت خود مسخره کنی

فکر کردم واسه فردا شبم کلیپ با عکسای میمون بسازم

تهش بنویسم هپی سپندار مزگان دی🤣

البته اگه اشتباه خاطرم نباشه به روایتی چهار اسفنده به روایتیم بیست و نه بهمن بود ،....

سپندار مزگانو می گم!🙂

برا من فرقی نمی کنه که

من عشق تو زندگیم بود هر دو شو ارج می نهادم.....

عشق🥺 ....راستی

یه عکس از کبوترا هم با مصیبت گرفته بودم

از تو خونه پشت شیشه با زوم

چون اگه می رفتم حیاط

قطعا می پریدن

کلی صبر کردم تا درست وایسنا

هی نوک می زدن خودشون و نمی دونم شپش داشتن چشون بود

خلاصه که خیلی صبر کردم تا

عکسرو گرفتم

البته چندین عکس گرفتم تا که یکیش و

پسندیدم

کاش کمی نزدیکتر می شدن عاشقانه تر می شد

شب قبلشم از قضا کلی خواب کبوتر دیده بودم

این عکسارو که گرفتم

یاد خوابم افتادم

گفتم یه وقت شاید با اشتراک گذاریش عکاس معروفی چیزی شدم

چه طور تو فیلم خارجیا یهو از هیچی

خیلی چی میشن😁

....

بله از این سبک خوش خیالیها

در من اوووووههههه اونقده هست که ....

غافل از اینکه در اینجا غالبا آدمها نه یهویی بلکه به یک شکل روتین از همه چی به هیچی بدل میشن

به هر حال عکسرو گرفتم

و همش به عشق و جمله ی عاشقانه ی خوب براش اندیشیدم

یه سریالی بود به اسم عشق

آخرش راوی داستان می گه عشق ارمغانیست از بهشت

که ما اون فرصتو باختیم

سریال خوبی نبود

ولی من جذبش شدم

کلا یه سری موضوعات کثیف هست

با همه بدیش بد جور جذبش می شم

و همه سیزده قسمتشو دیدم یعنی مخاطب چندانی نگرفت که سیزده قسمتی تموم شد

البته برا خیلی وقت پیشه ها

به نظرم خونه ی خودم بودم

نه نه فکر کنم اولاش خونه ی بابام بودم

بعدش عروسیم شد آخراشو خونه ی خودم دیدم

آره آره الآن یادم افتاد

چون یه بخشش یه خانمی دامن شلواری خیلی گرو گشادی

پوشیده بود و با بابا تماشا می کردیم که

بابا گفت شلوارش و نگاه چهار تا ازش بقچه ی لحاف تشک درمیاد

علت این تشبیهش این بود

که دیگه داشتیم جهیزیه امو تکمیل می کردیم

مامان هم گیر داده بود مقدار زیادی پارچه برای بقچه کردن لحاف تشکم خریدیمو دوختیم

🤣

وااای چه قدر استاد حاشیه رویم من 😁

بله خلاصه که با این پیش زمینه ی ذهنی در جستجوی یه جمله ی خوب تو گوگل سرچ کردم

نوشتم

،،عشق ارمغان بهشت،،

و به این متن برخوردم

که ته متنشو در اینستا به اشتراک گذاشتمی ....

این متن :

لیلای بایرون
دریکی از روزهای تابستان ۱۸۱۱ جورج گردن بایرون در طی سفرش در قلمرو عثمانی ودر حال بازگشت به آتن، در نزدیکی شهر بندری Piraeus به گروهی بر می خورد که در حال بردن کیسه ای به سمت دریا بودند. بایرون کنجکاو می شود که بداند در کیسه چیست علت این همه هیاهو را جویا می شود . با کمی پرس و جو در مییابد در درون کیسه زنیست که متهم به خیانت شده است و باید طبق قوانین شهر زنده در دریا غرق شود. بایرون با پرداخت رشوه به ماموران اجرای حکم جان زن را نجات میدهد و در بازگشت به لندن تصمیم می گیرد درباره ی آنچه که دیده است داستان منظومی بسراید. حاصل ذوق و قریحه ی بایرون اثر ماندگارش Giaour یا همان " کافر" می شود که بعد تر در مجموع داستانی تحت عنوان " داستان های ترکی" ( Turkish Tales ) به همراه شش داستان دیگر چاپ شده است.
Giaour داستان عشق ، خیانت و انتقام است. عشقی میان لیلا ، یکی از زنان حرمسرای حاکم شهر، و Giaour ، خیانت لیلا به حسن، حاکم شهر، و انتقام Giaour از حسن به خاطر کشتن لیلا. آنچه که در داستان در کنار دیگر ویژگی های ادبی حائز اهمیت است وام گرفتن بایرون از ادبیات عرفانی و صوفیانه شرق به ویژه ایران در به تصویر کشیدن عشق میان لیلا و Giaour است. از نظر برخی منتقدان، حتی انتخاب اسم لیلا برای شخصیت زن داستان نیز تحت تاثیر همین نکته بوده است و در ضمن بایرون با داستان " لیلی و مجنون " و عشق جانسوز آن دو بیگانه نبوده است . درنتیجه می توان گفت وی برای هرچه بهتر عمق بخشیدن به این رابطه ی عاشقانه به سراغ دیدگاه صوفیان در مورد عشق رفته است و عشق را موضوعی آسمانی توصیف می کند و جنس آن را مادی نمی داند. به عبارت دیگر معشوق برای عاشق هدیه ای ست از آسمان و بخشی از بهشت است و زمانی که در برابر چشمان عاشق معشوق از دست می رود با خود بهشت عاشق را نیز ویران می کند. بهترین توصیفی که می توان برای این ایده در Giaour پیدا کرد، آخرین جملات Giaour در وصف لیلا و عشقش به او در بستر مرگ است:
;Yes, Love indeed is light from heaven"
A spark of that immortal fire
With angels shared, by Alla given
To lift from earth our low desire
1173-76"
آری ، در حقیقت عشق نوریست از بهشت
جرقه ای از آن آتش جاودان
فرشتگان در آن شریک اند و ارمغانیست از سوی خداوند
تا مارا از احساسات زمینیمان جدا کند. ( ۷۶-۱۱۷۳ )

پ ن :

فقط حیف که واژه ی ارمغان

در خفای ذهنم زشت گشته به دلایل معلوم الحال

نوشته شده در شنبه ۱۴۰۱/۱۲/۰۶ساعت ۱۱:۳ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك