بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

دیروز همچین با احوالات جالبی از خونه ی خواهرم در نیومدیم

یه اسنپ گرفتیم

و ماشینه پلاک جلویی نداشت

ولی از عقب پلاک داشت

سوار شدیم

راننده به قدی صندلیشو عقب کشیده بود که جا واسه پاهای من نبود

نشستم وسط

از تو آینه اش نماد صلیب آویزون بود ،

و آهنگ خیلی خیلی بلند مستهجنی باز کرده

بود

می گم مستهجن واقعا مستهجن

خواننده می گه ک....ر تو پلیس .....تو سپاه

مردتیکه راننده خجالت نمی کشیددو تا زن تو ماشینشن آدم این اندازه .....

همینطور شوکه شدم که این چه وضعشه آخه

البته فوری آهنگ و عوض کرد

و کلا هی آهنگ عوض کرد و آهنگ عوض کرد

اونم با صدای خیلی خیلی بلند و سرمون رفت

همش حس می کردم از آینه داره منو نگاه می کنه

نمی دونم شایدم چون وسط نشسته بودم

اینجور فکر کردم

ولی دیگه سعی کردم چش تو چشم نیام باهاش

فقط گفتم خوبه حالا مامان باهامه

وگرنه اصلا صلاح نبود یه دختر جوون تنهایی سوار همچین ماشینی باشه

تو نظر سنجی خیلی بد براش ثبت کردم

و تو توضیحات نوشتم که چه آهنگ بدی باز کرده بود با صدای گوش خراش

در مورد هیزی ننوشتم چون اطمینان صد درصدی نداشتم

از قضایای زندگی خواهرم ناراحت بودیم

در سایه ی این راننده اسنپیه بدتر شدیم اصلا یه حفره ی تاریک

غمگین انگاری که تو قفسه ی سینم باز شد

و دنیارو بسی تیره و تار می دیدم

خب خدارو شکر خدا خواب و آفرید

و صبح حالو هوام عوض شده بود ...

....

امروز کارت ورود به جلسه توزیع میشه

به مامان گفتم

و نگفت پول داری یا نه

همیشه هم می گن تو هیچ احتیاجی نداری

ولی احتیاج من زیاده

خب نه با تحصیلات دانشگاهیم تونستم کار پیدا کنم

نه با این همه هنری که در زمینه ی عکاسی و فوتوشاپ و پریمیر و افتر افکتو ادیوس کسب کردم

تونستم کار کنم

و برا اینکه خودم کار کنم والدینم به جا اینکه پشتم دران

.....

بگذریم ،

اما در راه شوهر یابی دستو دلبازن ...

در حالی که تو این زمونه حتی شوهرم با کار داشتن خانمه که ممکنه پیدا شه نه با اون راه روش خز جادو جنبل که هر چی بدبختی سرم اومده از همون جادو جنبلاس ....

دیگه دارم به این فکر می افتم که برم

خونه ی مردم کارگری ،

ببین چند وقته یه رنگ مو نمی تونم بخرم

خدا ازاون مرده که زورکی بهم عطر فروخت نگذره

گفتم پول ندارم گفت خب کم می دم گفتم چنده گفت بیست هزار

منم گفتم حالا بیست هزارچیزی نیست

که موقع حساب دویست خواست گفتم آخه بیست گفتی

گفت یه سی سیش

و پر کرده بود و خلاصه چرا دعوا را ننداختم عطرش و نخرم؟

آخه کلی عطرم پاشیده بود بهم

یعنی کلا منو تو منگنه قرار داد

یادم می افته دلم می خواد گردنشو بگیرم خفش کنم

دویستو ده هزار ازم گرفت و من مدتهاس یه ریمل نتونستم بخرم

کلا از این عطر فروشا بدم میاد ....

من قبلا این همه احساس فقر نکرده بودم

همش احساس بی همدمی و بی همسری داشتم

ولی حالا علاوه بر اون احساس نداری و فقر شدید دارم

یه مدتم که همش مثل پولدارا رفتار کردم

ولخرجی شدیدکردم

می گفتن اینطوری پیام ثروت به کائنات می دی و این خزئبلاتی که

هیچ تاثیر مثبتی تو زندگیم نداشت

من هر جا برا کار رفتم

در کار کشیدن دستو دلباز و در پول دادن انگار نه انگاری بودن

وقتیم حقتو مطالبه کردی آدم بد شدی

در جمع خانواده که در سایه ی حکومت ستم شاهی سابق حقوق دارن اگه

بگم همه چی گرونه

برمی گردن می گن تو مگه چه احتیاجی داری

اونوقتا که دو بار روحانی یه میلیون وام داده بود بهم

و به مامان بابام نداده بود

بابا می گفت از جمله اونایی که روحانی بهشون وام داد

یکیش دختر منه

مگه چه احتیاجی داره اون !

نه من اصلا احتیاجی ندارم!؟ ....

من به قدی وضعم بده یه بار از کمیته ی امداد زنگ زده بودن بهم

که بیا برنج و ....ببر که بهم برخورد و نرفتم

و گفتم نمی خوام

خب به عنوان یه زن مطلقه ی بی کار که سرپرست خانواده محسوب

میشم و هیچ ملک و سندی به نامم نیست

فقیرم دیگه

،هر چند با خانوادم زندگی می کنم و دیگه قد نون و برنج و روغن

محتاج نیستم

اما از سایر نظرا 🤧

والاه آخه آدم نمی گه این بچه تو این زمونه یه قرون جیبش پول نیست چه کنه،

البته ۴۸ هزار تو کارتم هست برم ببینم بلکه با همین شد کارت و بگیرم

نشدم نمی گیرم

بعد وقتی مامان بپرسه می گم پول نداشتم

و هر سری می گه انقد حرص می خورم تو می گی پول نداشتم،

خب بخوا بدیم

خب من غرور دارم هیچ وقت دوست ندارم به کسی بگم بهم پول بده

به شوهرمم نمی گفتم

می دونم سی و چهار سالمه و همش تقصیر خودمه

نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۱/۱۲/۰۸ساعت ۴:۱۲ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك