بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

امتحانا نزدیکه ،و منم هول برم داشته

از طرفی شش تا عکس برا جلسه ی بعد تکلیف دارم که

هیچی نگرفتم

دیروز و امرزو پاکنویس کردم

و امروز هم عکسای کازن کازنم یعنی همون ف رُ بردم چاپ تحویل دادم

بهش گفتم دویست تومن شد

حالا می بینم چهارصد ریخته

یعنی فکر کرده هر دونه عکس شده دویست تومن

که اینطوری نیست

خیلی دیر متوجه شدم

و خیلی بد شد آخه چه خبره این همه پول گرفتم ازش آخه

واسه خاطر دوتا دونه عکس

درسته وی آدم خیلی پولداریه و اصلا براش این پولا پول نیست

اما درست نیست که ,این همه سود! خیلی دارم عذاب وجدان می کشم

بهش پیام دادم شماره کارت بده برگردونم

ولی‌ جواب نداده ،

الآنم نمی تونم زنگ بزنم تو این ساعت شب.

البته خب حقم داره فکر کنه دونه ای عکس دویست هزاره

چون بعضی جاها خیلی زباد می گیرن ولی

این جایی که عکسارو چاپ کردم خیلی جای با انصافیه دونه ای عکس بیست در بیست و پنج و پنجاه هزار چاپ می کنه منم

برا عکاسی و ادیتش و هزینه ی حمل و نقل تا خونش پنجاه هزاربیشتر گرفتم یعنی هر عکس صد تومن

که البته اینطوری که اون پرداخت کرد انگار صدو پنجاه سودگرفتم ازش

و اما یه عکاس دیگه هست واقعا بی انصاف بود

اون موقع نمی دونم پنج شنبه بود همه جا بسته بود یا سر راهم بود خلاصه که رفتم اونجا و

برا چاپ عکسای aunt صدو چهل هزار گرفت

دیگه هرگز اونجا نمی رم چاپ

...

یه آینه شکسته لازم دارم برا عکاسی سبک کوبیسم

آینه ی روشویی مادر بزرگ شکسته

اون روز اندازه اش کردم که یکی نوشو برا مادربزرگ بخرم

و آینه ی شکسته ی اونو بشکنم

نه که یه آینه سالم بخرم بشکنم

که مامان و بابا مخالفت کردن

و گفتن با توجه به اخلاق مادربزرگ ماجرا میشه

می گن همون یه نوشو بخر بشکون

یه موضوع دیگه هم که بود عکاسی با خطای دید

که این یکیو موقع اینکه استاد می گفت چه طوری عکس بگیریم سرفم گرفت زدم از کلاس بیرون

نمی دونم چی گفت

باید ویس و گوش بدم ببینم چی گفته

سرم شلوغه و حرفام زیاده

همه چی یه طرف این اضافه پولی که گرفتم

خیلی آزار دهنده اس

زنگ بزنم الآن زشته ؟

که آخیش لازم نشد همین حالا شماره کارت فرستاد برگشت زدم ..

امروز یه توک پا خونه ی aunt هم رفتم

کازن بزرگه رفته تهران و کازن دختر کوچیکه وکازن پسر دوتایی

بودن با دوست کازن پسر

منم قد دو سه دیقه بیشتر نموندم

اصرار کردن برسوننم که الکی خرید و بهونه کردم در رفتم

علت رفتنم به اونجا این بود زنگ زده بودم بهش که

شماره ی ف رُ بگیرم

که در حال مکالمه بود

زنگ زدم به خواهرشون که اون شماره هه ارو اس امس زد

خونه ی ف نزدیک اوناس

داشتم نزدیک خونشون میشدم که کازن کوچیکه زنگ زد که

شمارم افتاده بود ودلیل زنگمو گفتم و گفتم که ....

نزدیک خونشونم گفت برم خونشون

منم گفتم باشه عکسا رو تحویل بدم یه توکه پا سر می زنم‌

وقتی رسیدم خونشون پاهام منقبض شد یا منبسط شد

وقتی زمستونا زیاد راه می رم و دو تا شلوار رو هم می پوشم اینجوری میشه

یه خارش وحشتناکم می گیرم ...

دیگه دیدم واقعا مزاحمم در رفتم

کلا سوت و کوری از خونشون می بارید

Aunt نبود کازن بزرگه نبود

غم انگیز بودش ..

خب دیگه هول هولی همه چیو گفتم جز احساسات خاص

که بعدا وقت کنم می گم

نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۲/۰۹/۰۷ساعت ۱۱:۲۰ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك