بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

بیستو سوم آذر بود که رسیدم تبریز

و الآن چندمه الآن ساعت سه بامداد روز هشتم دی ماه هستش

و من امروز بالاخره از وقتی اومدم یه ذره درس خوندم

البته منظورم از امروز هفتم دی ماه بود نه هشتم ...

این چند روز که هیچ کاری نکرده بودم واقعا قشنگ نبود

درسته گاهی وقتا خیلی خسته ای و به یه استراحت خوب

نیاز داری و اولش می چسبه ولی از حد که بگذره کسالت و افسردگی می گیری و ابدا دیگه نمی چسبه دیگه منم اولش سرما خورده بودمو بهانم اون شد بعدشم

که نمی دونم دیگه همینجوری هیچ کاری نکردم

چون در طول ترم خودمو هلاک کرده بودم

و کار زیادی نداشتم

فقط یه درس سمینار هستش که من تمومش کردم

حتی فکر کنم بیشتر کارای پایان نامه امم تموم کردم

ولی دیگه امروز ایرادایی که استاد جلسه ی قبل گرفتو رفع کردم

و داخل ورد کپی پیست کردم

ایرادا بیشتر در این زمینه بود که مطالبم زیاده

و کمش کردم

و دیگه اینکه ترتیب مطالب و یه خورده این ور اون ور کردم

اصلا نفهمیدم تهش این پژوهشه اسمش چی بود

اولش می گفت مقاله می نویسین این ترم

بعد گفت مقاله نیست

یه ترتیبی ارائه داد منم به اون ترتیب چیدم

گفته پی دی اف پاور پوینت بفرستین

ولی موندم وقتی قرار بر ارائه نیست

چرا پاور پوینت

چون اسلایدها کوچیکه و برا بخش منابع اصلا مناسب نیست

دیگه من الآن به استادش پیام دادم همینو ازش پرسیدم .

برا این درس مثل درسهای ترم پیش با اینکه عملیه

یه امتحان کتبی هم در نظر گرفتن

که فقط حضور در جلسه لازمه و به خاطر امضای حضور و زدن باید از اینجا برم تا بابل

و البته یه گزارش کار الکی هم تو برگه امتحان بنویسم ...

اگه استاد بگه همون ورد کافیه خیلی خوب میشه

چون دیگه کامل تموم شده و فقط

منابعشو کپی نکردم

می خوام برا منابع جدول بکشم مرتب باشه ،که دیگه خستم و

درسته کار خاصی نیست ولی ترجیح می دم بخوابمو بمونه برا فردا .

در مورد درس فوتوشاپ هم که دانشگاه امتحانی در نظر نگرفته

و نمی دونم استادش می خواد چی کار کنه

کاش فقط بگه کارهاتونو بفرستین گروه

و تموم شه بره

چون حمل لپ تاپ تا بابل واقعا سخته و کلی جا می گیره .

دارم توهم می زنم یکی از تو دانشگاه دوستم داره یا مثلا ازم خوشش میاد

همون که گفته بودما موقع ارائه یهو نگاهش بد جایی بود من دیگه بعد اون اون مانتوهه ارو نپوشیدم

همون که از همین ترم پیداش شد و قبلا نبود ...

جلسه ی پیشم خیلی نگام می کرد

و خب دیگه منم هیچ فکری نمی کردما

ولی از بس بیکار نشستم و هی فیلم و سریال و داستان عاشقانه دیدم و خوندم

فکر کردم شاید دوستم داره

اصلا نمیشه که یکیو هیشکی نپسنده و نخواد

گفتم بذار یه فال حافظ بگیرم یا مثلا حداقل فال انگشتی...

که نگرفتم

چون همین فالهای بی خودی الکی و دروغ رو باورم تاثیر می ذاره یا می زنه تو ذوقم یا هیجانزده ام می کنه که آره درسته

در حالی که تجربه ثابت کرده در هر دو حالت هیچ خبری نبوده

و بذار ولش کنم نه زوم کنم روش

نه کلا نا امید شم بی خیال هر چی می خواد بشه میشه

ولش کن

تا کی این توهمات بچه گانه می زنی بچه

دیگه سی و شش سالته نشستی عین بچه های

هجده نوزده ساله توهم می زنی چون یکی نگات کرده دوستت داره

الآن قدیم نیست که تلگرام هست و تو یه گروهین

اگه واقعا دوستت بداره نمی تونه بیاد پیام بده؟

ولش کن بچه نباش

اما خب دیگه فکرش بد نبود

مثلا قدش بلنده

در حدی که من بپسندم بلنده صورتش دارای رادیکالهای آزاده که خب من از اینکه یکی خیلی هم ظاهرش خوب نباشه بیشتر خیالم راحت میشه و فکر کنم تنها ایراد ظاهریش همینه

سنش نمی دونم

ولی دیگه خیلی کوچولو هم به نظر نمیاد که مثلا متولد هفتادو نه یا دهه هشتادی باشه مگه اینکه دیگه خییییلی بد مونده باشه

به نظرم می تونه هم سن خودمم باشه

به نظرم یه چی بین متولد ۶۵ تا ۷۵ دیده میشه

دیگه فکر کنم از گرگان میاد انگار

اوههه فکر کن از مازندرانم دورتر و من داشتم به بچه هامون فکر می کردم که

مثلا باهاشون ترکی حرف بزنم یا فارسی

فکر کردم تنهایی باهاشون ترکی حرف بزنم تو جمع فارسی

چون برام مهمه بچم ترکیو بلد باشه

هیچی دیگه یارو فقط یه غلطی کرده نگاهم کرده

من اسم نوه هامونم انتخاب کردم 🤣

نوشته شده در شنبه ۱۴۰۳/۱۰/۰۸ساعت ۳:۴۶ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك