بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

بعد آخرین سفرم به بابل از اونجا که یه مقدار آت آشغال خوری کردم

مدت زیادی مشکل گوارشی داشتم

با درمان خونگی خوب نشدم رفتم دکتر

کلی آزمایش که خداروشکر مشکل خاصی در دستگاه گوارشم نبود

منتها طی سونو گرافی مشخص شد کیست درموئید در تخمدان راستم هست

اینو چند سال پیش هم نشون داده بود

که حالا اندازش بزرگتر شده

مشکلی که در آینده ممکنه ایجاد کنه پیچ خورده کردن تخمدانه

یه خانم تو نوبت من اومد داخل مطب دکتر

که اصرار کنه پنج میلیون عملشو کمتر بگیره

بعد هی من سعی کردم دکتر به من توجه کنه

توجه دکتر به من نه و اون بود

چیزی که دکتر بهم گفت این بود که بعدا تخمدان و پیچ میخورونه

و اورژانسی عمل میشه

و من شوکه شدم که وای پس چیز جدی ای هست

آیا حالا بیام عمل که زنه شروع کرد به اصرار که عملش ارزون باشه

من پرسیدم الآن چه کنم عمل کنم نکنم

گفت بعدا سزارین کنی اون موقع هم میشه درش آورد

😑پرسیدم نازائی نمیاره ؟گفت : نه

حالا کو شوهر که من حامله شم و سزارین کنم ،

از طرفی یاد اون زنه که نذاشت درست درمون با دکترم حرف بزنم می افتم حرصم میاد

مشکلات گوارشیم با مصرف قرصا خوب شد ولی

اوایل ماه رمضون که شیر و آب هویج و باهم خوردم باز کمی مشکل دار شدم که باز

قرص خوردم و دیگه رعایت کردم حالا بحمدالله خوبم ...

حین طی روزهای بیماری

استاد اشکالات پروپوزالمو نگفت

وقتی گفت

دیگه ماه رمضون شده بود و منم چون روزم اصلاح نکردم

حالا اصلاح کنم هم فایده اش چیه ؟ این آخر سالی کجا بفرستم

وقتای معمولی خیلی دانشگاه ما دایره که این دم عیدی که همه جا تق و لقه دایر باشه ?!

اما از طرفی واقعا دیگه روزه داری انقدا سخت نیست که من همچنان به سبک و سیاق شش ماه اول سال پیش می رم

که شبا بیدارو صبحها خوابم

روزه داری وقتی قشنگتره و حس خوب داره که هم روزارو زندگی کنی هم روزه باشی اینکه فقط بخوابی کسالت داره

اینارو می دونم ولی باز رویه ی غلطو ادامه می دم

همش به خودم بدهکارم

ولی انگیزه ی خاصی هم ندارم

دلم هم گرفته و سعی در اصلاح اوضاع ندارم

امروز بعد ده سال گریه کردم باز

چه طور میشه یکی برات این همه ارزشمند باشه ولی اون ذره ای بهت مهر و محبت نداشته باشه ؟

راستش از اینکه هی همش ندید بگیری و خودتو به بی خیالی بزنی و

هر ناکامی رُ بزرگمنشانه بنگری که حتما صلاح و مصلحت بوده ،

گاهی احمقانه و خسته کننده میشه دیگه ....

اما چه میشه کرد باز هم به همان منوال ادامه خواهم داد

به بچه های ده ساله که می نگرم می فهمم چه قدر زمان گذشته

فکر کن ده ساله دیگه هم به همین پوچی می تونه که بگذره !

فکر کن باز باد در غبغب بندازم بگم که خیلی هم خیر و مصلحت بوده که من تنهام

هاااااان خیلی خیر و مصلحت است زندگی بی عشق

گذران سالهاییی که هیچ سرمایه ی عاطفی نداشت تنها تنها تنها

و به خیال اینکه خیلی هم خوشیم از این که هیچ شادی و غمی را با کسی شریک نشدیم الکی بخندیم

کجاش خوش بود چرا الکی باید خودمون گول بزنیم

که مغرور و شکست ناپذیر جلوه بدیم

که مردم و دشمنان خوشحال نشن

و نفهمن که چه قدر حس بدبختی داریم

چیزی که نصیبمان شد زبانم نمی چرخید در نفرین دشمنانمان بگم

دیگه واضحتر از این که چه قدر اوضاع خرابه ؟

هعععععععییییییی

بی خیال خیلی خوب است خودمان را گول زنیم ...خوووووووب .

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۳/۱۲/۲۳ساعت ۳:۳۳ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك