یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
این روزها نسبت به جهان بینی و صبر و اخلاق خوب و انسان فرهیخته و شایسته بودن خودم در مقایسه با رفتارهای زشت و نسنجیده و از کوره در رفتن ها و عدم تسلط روانی بعضیها و کج فهمیهای آدمها در شرایط های سخت مشابهی که گذراندم ولی اونها احمقانه با مقصر دیدن آدمهایی که نه سر پیاز بودن نه تهش، و یا کوچک شمردن غم بقیه رفتار غیر عادی بروز می دن در حالی که من مظلومانه عبور کردم و هیچ کدوم از این دیوانه بازیها رو در نیاوردم به خود گذشته ام احسنت می گم و دچار غرور می شم. در کل آدمیم که نه خودمو جدی می گیرم، نه خیلی به خودم باور دارم، باور دارما ولی در مقابل تحقیرهایی که می شم دچار شک به خودم می شم کنار می کشم و ترجیح می دم سکوت کنم. اما چیزی که این روزها بیشتر برام روشن شده نتیجه اس نتیجه ی اینکه باورم و رویه ام در زندگیم درست بوده اینکه چرا این همه آدمهای اشتباه سر راهم اومده شاید از عدم باورم به خودم بود شایدم فقدان آدم درست نمی دونم فقط می دونم نه در جستجویم و نه تلاش برای اثبات و ادامه ... ذاتا خیلی هم درون گرا نیستم غیر اجتماعی و منزوی هم نیستم اما در مقابل احساس دوست نداشته شدن به رغم همه تلاشم و بدذات نبودنم، استپ می کنم و دیگه سعی در اثبات خودم برای کسی که نمی فهمد ندارم و تنها یک گزینه برای خودم دارم و بس اینکه بذارم برم و دیگه نباشم .![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

