یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
دید خوبی به روسیه ای ها نداشتم درسته درستش اینه بگی همه جا بدو خوب داره ولی با این حال فکرم بد بود این فکر با ازدواجم با جواد شدت گرفت، اصلا قبلش به این موضوع که روسیه ای ها چه جوری ان خیلی فکر نمی کردم. فقط دیده بودم مثلا مردهای یه خانواده ای از دم همه خوبن و اگه بد باشن اغلب از دم بدن منظورم از بدو خوبی میزان وفاداری و تعهد به همسرشون بود و مثلا می دیدم یه خانواده ای از دم همه مرداشون زنهاشونو دوست داشتن چه زنشون زیبا بود چه نه چه خوش اخلاق بود و چه نه انگار مثل ما زنها بودن که وقتی همسری داریم همه چیو خلاصه در اون می بینیم، مرداشونم چنین بودن. البته حالا در مورد زنها هم همه ی زن ها اینجوری نیستن ولی بیشتر زن ها اینجورین تا مردها. متقابلا بعضی خانواده ها هم می دیدم باباش خرابه همون شخص پسرش هم خراب بوده نوه اش و ...هم خراب بودن یادمه پرناز می گفت: در اجدادشون روس داشتن و احتمالا همون اجداد در جواد اینا هم بود انگاری اگه اشتباه نکنم جواد اینا هم به این موضوع اشاره کرده بودن، تو عقد دیدم دو تا مادربزرگ اومده بعدا فهمیدم این دوتا هر دو زن یه نفر بودن و پرناز و جواد هم از بچه های یک مادربزرگ مشترک بودن و هر دو پیرزن باهم رفیق بودن! اینها هم گویا همزمان زن یک پدربزرگی نبودن یکیش طلاق گرفته بود انگار، شایدم نه نمی دونم دیگه خیلی تو بحرش نرفتم پرنازم وقتی دید من فهمیدم گفت:به مامان بابات نگی ها در هر حال دورادور همچین گویای یه ژن خوب نبودن ولی من می گفتم این فکرای احمقانه چیه داری جواد خوبه ولی نبود جواد آدم خرابی درومد، غیبت نیست که خراب بود دیگه من به آدمی که اون کارارو کنه می گم خراب نه تهمته نه غیبت ... حتی پدر پرنازم بعد شصت هفتاد سالگی با وجود داشتن عروس و دامادو نوه و کلی ادعاش که حاجی ام و بسی مومنم و ....به زنش خیانت کرد نتیجتا با تفکر اینکه خائن و خراب بودن یه ژن ارثیه اینو به جد روسیشون ربط دادم. حالا خدابیامرز شایدم خیلی سالم بودا ولی دیگه فکر می کردم فقط از یه رگ روسی همچین زریه ای برمیاد، شایدم برنیاد و اون فرد روسیه ای که در اجدادشون بود خیلی فرد خوبی بود، گناهه پشت مرده ندیده نشناخته قضاوت کرد، حالا با دیدن این فیلم تفکرم تغییر کرد یعنی فکر کردم نه اینطورم نمی تونه باشه روسها هم انسانن حس دارن نمیشه که همه بدو بی حس و خراب باشن، حالا ریشه ی این خرابی به یه جا می رسید نمی دونم به کجا. هیچی از تاریخ قبل لنین روسیه ارو یادم نمیاد که خونده باشم تو کتابهای تاریخی ما نبود انگار برا بعد جنگ جهانی اول بود برا زمان لنین،و از قبلش نه اگرم بود من هیچی از این تزار یادم نیست. این داستان برا زمان تزار بود فیلمه خیلی طولانی بود دیشب کمیشو دیدم خسته شدم خوابیدم امروز داشتم ادامه اشو می دیدم که خواهرم فرتو فرت راجع به سوئیتها تو واتساپ پیام داد و گفت بازم بفرست خوشمان آدمد، که دیگه رفتم بفرستم باز فیلمه نیمه کاره موند و نهایتا شب هم در چند نوبت بین سریالهای خانه ی سبز و قصه های جزیره دیدمش. آخرش خیلی غم انگیز و وحشتناک و ترسناک تموم شد به نظرم این تزار آدم بدی هم نبود اگرم بود حالا بچه هاش چه گناهی داشتن خیلی حرف تو فیلم بود باید بازم ببینم مثلا،از حرفهای خوب که جستو گریخته یادمه ،، جنگهای زیادی دیدم اونوقتا برام مهم بود ولی حالا می بینم بی اهمیت بود ففط بی جهت آدمها مردن ... در هر حال فیلم خوبی بود ولی اونقدر خسته کننده بود که بعید می دونم اعصابم بکشه که باز ببینمش. برام سوال بود که داستان قلعه ی حیوانات که برا دوران بعد انقلاب روسیه نوشته شده در مورد روسیه ی بعد این تزار بود که از چت جی پی تی پرسیدم و اونم به ترتیب توضیح داد که بله همینطوره. واقعا تصورش وحشتناکه که یهو از یه زندگی مجلل و شاهزاده بودن تنزل کنی به یه زندگی فلک زده ای که اونجوری هم کشته شی هر چی بود تحت تاثیر این فیلم این تزارو دوست داشتم حالا صدو هفت سال از مرگشون می گذره و تو تاریخ کم همچین جریاناتی نبوده یاد کشته شدن پادشاه لیبیایی ها و خانوادش تو رمان سینوهه افتادم یاد بشار اسد هم افتادم البته اون کشته نشده شایدم بشه به نظرم یکی از بدترین وضعیتهای یه آدم اینه یه زمانی پادشاه شه بعدا عزل شه و اینجوری کشته شه حالا من پادشاه و شاه زاده نیستم ولی تصورش که جای اونا باشی خیلی دردناکه.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

