بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

چه روزی روز منه؟ روزی که شادم

روزی که چرخ دنیا به کام من می چرخه

کی شادم؟ وقتی پولدارم وقتی کار دارم وقتی درآمد دارم

آره همه ی اینا خوبه

هرچند همه ی اینارم ندارمآ

ولی واقعا اگه داشتمم باز اون روز روز من نبود

فقط ادعاش بود

الکی چرا فاز روشنفکری و ادعاهای زن عاقل و مدرن و مستقل و

این حرفهای خود سانسوری بگیرم

من خیلی عامیانه و خیلی سطح پایین می گم

روزی روز من بود

که عشقی در زندگیم بود

یا خیال می کردم که هست

واقعا اون روز روز من بود

اون روز بود که در مرکز دنیا بودم.

همه ی اینها یکهویی تو هوای سرد اردبیل هجوم آورد بهم

آستارا گرم بود

جاده ی خلخال مهی و خنک

ولی تا تو اردبیل از ماشین پیاده شدیم برای ناهار

هوا خیلی غیر منتظره خنک بود

این خنکی منو پرت کرد به مهر سال ۹۲

به اون وقتا که بعد نزدیک به دو سال نامزدی

در پس دعوای مصطفی با خانوادش

تصمیم گرفتیم بریم سر خونه زندگی خودمون چون به قول مصطفی دیگه نمی تونست خواهر و پدرش و تحمل کنه

تصمیمو گرفته بودیم ولی چه جوری رفتنمون محل بحث و جدل بود

برا من مراسم عروسی مهم نبود فقط لباس عروس و عکس و فیلم آتلیه ای مهم بود

تالار و مهمونی و دعوت مردم و رقص مهم نبود

مصطفی اولش موافقت کرد چون فکر کرده بود فقط عکس می خوام، فیلم نمی خوام

برای اون فیلم آتلیه قابل درک نبود

خب فقط فیلم آتلیه نبود که ، به دنبالم اومدن از آرایشگاه هم بود

با ماشین عروس فیلم برداری تو

خیابونم بود

بعدش هم یه سری کارا و حرکات تو باغ و آتلیه هم بود که میشد یه فیلم

خوب ازش درآورد همین بس بود، دیگه

وقتی دید فیلم می خوام گفت: یعنی چی، یه تالار و عروسی هم باشه خب،

و انداخت گردن من که نه تو تالار و عروسی هم می خوای، پس همونم باشه،

نه نمی خواستم واقعا نمی خواستم

چرا درک نکرد مردم برای من مهم نبودن

و خب همه چیز با حضور مردم برام دوست نداشتنی شد

حالا بخش تالارش نه،

بخش بعد بدرقه ی عروس که ریختن خونمون و ساعتها زدند و رقصیدندو عکس گرفتند و با کفش کثیف رو فرش نو قدم رو رفتن، و بچه ها رو تخت خواب بازی کردن و

میزهارو این ور اون ور کشیدن چایی دم کردن شیرینی خوردن

رو فرش زباله ریختن و من حرص خوردم

و اون شب رویایی که سالها در خیالاتم

پرورده بودم با به هم ریختن خونه توسط

فامیلاش کوفتم شد

قبلترش هم بخش جهیزیه برون

و احتمالا جادو جنبلهای کارگذاری شده تو خونم که زندگی و زهرمارم کرد ...

حالا هوای سرد اردبیل تداعی مهر نودو دو شد

تداعی روزهایی که خیلی خوشحال بودم

که بالاخره نامزدی داره تموم میشه

نمی دونستم چه در پیشه

ولی خوش خیال بودم به آینده

مصطفی را دوست داشتم دلم باهاش عجین بود

و همین به نظرم کافی بود که نگران آینده نباشم و خوش خیال باشم

رفتن به خونمون در ذهنم کنار زدن همه مزاحمتهای اطرافیان بود

رسیدن به هم بود چه اهمیتی داشت دنیا با ما دشمن باشه

وقتی ما باهم دوست بودیم

ولی نمی دونستم روزهای خوبی پیش رو نیست

نمی دونستم این باهم شدن معنیش حذف مزاحمتها نیست

اصلا یه وضعی شد

که حالا هوای اردبیل تداعی بخش آن خوشحالی کذایی شد

اینکه یادم آمد چقدر الکی خوش بودم.

فکر کردم انگار زندگیم روزهای کمی روز من بود و بعدش

خلاصه شد در تداعی های آن دوران

سالها ردیف به ردیف پشت سر هم گذشت و گذشت

و هرگز دوباره روز روز من نشد که نشد

حالا هم فکر می کنم دیگر زیبایی و جوانی ندارم که

تازه دستخورده و در نظر همه آلوده ام و کثیف، زیبایی به کنار ارزش گذاران به پاکدامنی هم مرا چرا بخواهند که

حقیقتا روزهای من دیگر گذشت

هر چقدر هم خودمو به بی خیالی بزنم که اینطور نیست عملا همینطور است خب

اینطور نیست که هر جور راجع به خودم فکر کنم بقیه چنین فکر می کنند

من خودم و زیبا و جوان و پاک و منزه می پندارم

واقعا می پندارم

ولی به پنداشت من نیست عزیزم دگر از ما گذشت.....

هی بگذریم

از این مرثیه سرایی و ماتم نوشتیم که بگوییم واقفیم چقدر اوضاعمان فلاکت بار هست، ولی در گوشی گفتم صداشو درنیار باشد همینجا در این گوشه، گریه بس است زندگی ادامه دارد ...

کار زیاد است

باید برم حموم باید لباسامو بشورم

باید برم کرم آبرسان و ژل ابرو بخرم

ژل ابرو چیزی است که هیچ وقت نخریدم حالا می خوام بخرم

هی تو اینستا آموزش آرایش می بینم و هی لوازم آرایش می خرم

و خیلی از این خریدها کیف می کنم

لوازم آرایش و بسته بندیهای چیتان پیتانشان حس خوبی دارند

حس بودن به من می بخشند

حس زنده بودن، در کل اسباب بازیهای خوبی برایم هستند

دیگه چی دیگه خب با توجه به اینکه رو زمین نشستن در حالی که

پاهات و دراز کردی بر ستون فقرات فشار می آورد

باید یه جور دیگه بشینم

تا درد ستون فقراتم خوب شه

باید یه جایگاه جدید برای نشستن پشت لپ تاپ تعبیه کنم

چیزهایی تو سرم هست هنوز اجرا نکردم

هنوز بعد اون پست کردن پایان نامه ام برای استاد

کاری برای پایان نامه نکردم

تنبلی به حد خیلی زیادی بس است

بعدش هم اقدام برای تمدید گواهی نامه

باید برم پی این کارا.

نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۴/۰۶/۲۳ساعت ۱۲:۳۷ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك