یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
دیشب می خواستم یه فیلمی ببینم عوضی یه فیلم دیگه دیدم به اسم آبی با بازی هدیه تهرانی و بهرام رادان حسن جوهرچی شیلا خداداد، فیلم پر بود از ژستهای تصنعی زن مدرن رفتارهای آرتیست گونه ی بی دلیل و منطق و اشکالات اساسی که لابد خواستن ملودرامش کنن ولی گند زدن. کجای ایران بدون اجازه ی پدر و بدون آزمایش قبل ازدواج و بدون شاهد عقد می کنن! انگاری فیلم ساخته پرداخته ی تراوشات ذهن یک نوجوان در جستجوی هیجانهای خاص باشه که عملا هیچ حرفی برای گفتن نداره بدون اینکه سال تولیدشو بدونم گفتم این برا سال هفتادو نه گشتم دیدم دقیقا زدم تو خال اونوقتها دنیای درونی من همینقدر مسخره بود ولی همون منم تو خیالاتم یه دودوتا چهارتا می کردم یه تحقیق و پرس جو می کردم ببینم این رویاهایی که دارم چقدر منطقیه چقدر قانونیه ولی اینا یه چهارچوب خیالی ساختن و تبدیلش کردن به فیلم نگفتن اوکی اینا خوب قشنگ رویایی خیلی مدرن و پر مدعا از نظر خود خیلی چیز پنداری زن روز با رانندگی پاترول و موسیقیهای خارجی گوش دادن حالا بیایم ببینیم چقدر تو بستر واقعیت می تونیم پیاده اش کنیم چیارو اضافه کنیم چیارو حذف کنیم که کلا داستان سوای از واقعیت دنیا نشه و نشه گفت فیلمه دیگه اصولا فیلمی فیلمه که نشه گفت فیلمه دیگه. پدری با زن صیغه ای که خیلی تصنعی ظرف و ظروف می شکنه دختری که همونقدر تصنعی ظرف می شکنه مادری که خیلی عادی نشسته به ظرف شکستنها نگاه می کنه من تو زندگی واقعیم ظرف شکستن های عمدی تو فضای خونه ارو دیدم اصلا شبیه یه توپ بازی پرت کردن وسط خونه نیست عکس العملی که این هنرپیشه ها تو این فیلم نشون دادن حتی لحظه ی شکستنش هم اون خشم و جنونی که منجر به همچین حرکتی میشه ارو هم خوب نشون ندادن بعدش این دختر پا شده رفته خونه ی اون شوهری که بدون اجازه ی پدر و بدون آزمایش و بدون شاهد و به زور چاقوی پدر شوهر عقدش کرده نشسته دست خودشو بی دلیل با چاقو می بره می زنه به شیشه که چی مثلا نشونه ی چیه این حرکت بی خود چیو می خواد ثابت کنه بعد پا میشه ظرف و ظروف خونه ی پدر شوهرو بی خود و بی جهت می شکنه اونم وقتی تو خونه تنهاس و بگو مگویی هم با کسی نداشته بعد شوهره میاد می بینه ایشون خیلی ریلکس بین ظرفهای شکسته نشسته پیتزا و نوشابه می خوره آخه چرا؟ کدوم دیوانه ی زنجیری ای همچین حرکتی می کنه و کجای این حرکات راهی برای عاشق گرداندن مردی هستش آخه جالبه مرده عاشقش هم میشه ! آخه دیوانه این مالیخولیایین سادیسمین مازوخیسمین با هیچ کدوم از این مریضیها سازگار نیست این همه بی منطقی آخه ! حالا اینجا پدر دختر زنگ می زنه به دخترش می گه تی تی در اینجا با واژه ی تی تی دختر به هم می ریزه گوشیشو هم بین این شکستگی ها پرت می کنه و جوری به لرز و ترس و آشفتگی می افته و داد می زنه سر این شوهر نگون بخت که به من دست نزن می گیم لابد یه ترومای بچگی ای چیزیه لابد این پدر واقعیش نیست که بی اجازه ی پدرم عقد کرد لابد این مرده با واژه ی تیتی گویان تعرضی در کودکی به این دختر کرده و داستان این فیلم انقدرم چرت و آبگوشتی نیست ولی نه خیر هیچ کدوم از این دلیلا نبود همینطور مرض داشته به هم بریزه پدرشم قدرت جوانیشو می بازه دیگه حال زن صیغه ایشو نداره براش پسر بزاد ولش می کنه میاد پیش زن خودش و پدر واقعی این دخترم هست و این که این دختر با واژه ی تی تی خودشو گم می کنه هیچ علتی نداشته بعدشم که وسط خیابون بدو بدو می دوعه می ره کنسرت این شوهر و شوهرم براش آهنگ می زنه دیگه بیشتر از این نمی تونستن نشون بدن عشق بینشون شکل گرفت اگرم شکل گرفت من یکی که نفهمیدم چه جوری شکل گرفت با ظرف شکستن! یاد خواهر زادم افتادم که دوبله ی فارسی اون سریال دوست نداشتنی چکاوک و دیده بود می رفت به پسرهای نوه ی همسایه امون می گفت خر گاو و فکر می کرد این اصول و روش دلبری با پسرهاس. این سریالم من دوست نداشتم حالا شاید برخی دوست می داشتند مثلا خواهرم دوست داشت من ولی از یه جا به بعدش دیدم چرته نگاه نکردم. نمی دونم من تحت تاثیر فیلمهای اواخر دهه ی هفتاد اون همه تو اون سنین دربو داغون بودم یا کلا ایران دچار یه نوجوانی جمعی بود اما خب هنوزم تو بعضی فیلمهای ایرانی این رگه های خامی هست اما نه به اون شدت. اه اه آخرای فیلم حالت تهوع گرفتم نمی دونم از گرمای اتاقم بود یا چرتیه این فیلمه.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

