یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
دیروز یه ویدیو از جلسه ی دفاعی تو کرج دیدم که یه نفر از اونی که دفاع کرد خواستگاری می کنه خیلیا هم کامنت گذاشته بودن هر چیزی جای خودشو داره. ولی من نه بدم اومد نه خوشم اومد، نه فکر کردم درسته نه فکر کردم غلطه نه رمانتیک دیدمش نه چندش قبلا حسادت می کردم حالا حتی حسود نبودم انگار از این نظر یه گونه ی متفاوت از موجودات زنده ام گونه ای که قابلیت داشتن جفت و همراه و همسر ندارم پس بی تفاوتی و عدم آرزو و حسادت به این موضوع در من نهادینه شده واقعا دیگه اصلا نمی تونم تصور کنم که بتونم بغل یه مردی بشینم دستمو دور شونه هاش حلقه کنم بگم دوستت دارم بگه دوستت دارم و لبای همو ببوسیم یاد اون کشیش افتادم که بعد خوندن خطبه ی عقد یادش رفت به داماد بگه می تونی عروسو ببوسی وقتی بهش گفتن خب نگفتین که ببوسیم گفت:هر کار می خواین بکنین از من کشیش کاتولیک انتظار نداشته باشین حواسم به این چیزا باشه دقیقا منم اونجوری شدم چیزی و به جبر زندگیم در درونم کشتم که حقیقتا دلم نمی خواست چنین شه ولی شده.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

