یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
امروز باز رفتم دانشگاه پیام نور و باز جواب نامعلوم گرفتم که باید بره کمیسیون و فردا زنگ می زنن جواب می دن برگشتنی باز پیاده اومدم و نرفتم نصف راه همون مسیر شهنازو پیاده رفتم با این انگیزه که برم تو مغازه ای که همیشه یه گربه تو ویترینش خوابه و از فروشنده اش بخوام که یکی از پرسش نامه هارو پر کنه راستش به نظرم اونا که به حیوانات علاقه دارن و حیوان خونگی دارن جوابهای بهتری بدن نسبت به اونا که فقط دانشجوی عکاسین چون دو تا از همکلاسیهام که پر کردن اصلا جواباشون دلخواه من نبود منم قصدم همینه که واقعا چیزی به علم اضافه کنم و صرفا و دقیقا جوابها چیزی که من می خوام نشه وگرنه خودم همه ارو الکی پر می کردم پس اینکه خودم پر نکردم طبیعیه شوکه کننده باشه اما آخه دیگه اینا هم خیلی بیراهه جواب دادن آخه و زیادی شوکه کننده شده و در این حدم خوب نیست حالا با دوتا دونه که نمیشه قضاوت کرد شاید اگه بین یه کلاس پخش کنم همه جور آدمی باشه هم علاقمند حیوانات هم بی علاقه گان به حیوانات و جوابها اون موقع کمی منطقی تر می شه ولی بین پرسش نامه هایی که بین مردم عادی می خوام توزیع می کنم می خوام که اونا دیگه حداقل اونایی باشن که به حیوانات علاقمندن همکلاسیهای خودم که دلمو شکوندن با این همه بی تفاوتیشون پیام نور هم که فقط اذیتم کرده دانشگاه آزادو هنوز نرفتم اگه دانشگاهها این همه بخوان ادا دربیارن واقعا این یه امر نشدنیه رسما با علم همکاری ندارن دیگه حالم از دانشگاه پیام نور و مسیر پرخرجش به هم می خوره هر سری با بی آرتی تا چهارراه شهناز می رم بعدش یه تاکسی غیر دربست مستقیم تا جلو دانشگاه پیام نور میشه بیست هزار برگشتنی هم پیاده میام واقعا بیست هزار برا یه مسیر نه چندان طولانیه مستقیم زیاده امروز می خواستم از آخر شهناز برم سمت نصف راه از اونجا با بی آرتی بیام خونه ولی به خاطر اون مغازه ی گربه تو ویترینش پیاده همون مسیر شهناز و رفتم شرح گربه اینه که روز اول که دیدمش فکر کردم یه گربه ی تاکسیدرمیه دکوری ولی شکمش تکون می خورد سری بعد که از اونجا رد شدم باز گربه اونجا خواب بود عجیبه نمیشه که همیشه در این مکان مشخص خواب باشه شاید تکون خوردن شکمشم باطری چیزی داره که طبیعی دیده شه از خانمی که داشت ویترین و تماشا می کرد پرسیدم این گربه به نظر شما واقعیه؟ اونم ذهنش درگیر شد آخر سر رفتیم داخل مغازه پرسیدیم گفت:واقعیه و خوابه برخورد مرده قشنگ بود و ترس درخواست اینکه پرسش نامه امو پر کنه ریخته بود اما به کمی تفکر نیاز داشتم که جرات کنم ولی چه شد؟ مغازه بسته بود 😊 هیچی دیگه رفتم تربیت کانسیلر و قارچ خریدم و قبلشم چیپس دل مزه ی فلفلی،هم خریدم چون دیروز یه پستی دیده بودم که چیپسهارو مقایسه می کرد تو کامنتها اکثریت قریب به اتفاق نوشته بودن دل مزه خیلی خوشمزه اس من همیشه چی توز می خرم و امروز با خوردن چیپس دل مزه فهمیدم اگر چیپس بودم حتما چی توز بودم تردو خوشمزه بودم ولی همه عاشق یه چیپس کلفت خشک دندان شکن نه چندان خوش مزه ای به نام دل مزه می شدن، کنار چیپس یه مایع دستشویی و قیچی کوچولو ام خریدم نمی دونم قیچی کوچولوم کجا غیب شده زیاد غیب میشد ولی پیدا می شد این سری غیبتش خیلی طولانی شد گویی واقعا یه جایی خارج از خونه انداختمش، در مسافرتهایم مثلا پس نوشو خریدم و دیگه به همین راحتی سهام عدالتم هم ته کشید حالا موجودیم اینه 736395 هفتادو سه هزار تومنه دیگه؟ هفت هزار نیست که آخه من تو این مورد بسی گیجم یعنی فردا هم می تونم بیست هزار کرایه تاکسی تا دانشگاه وامونده ی پیام نور تبریز بدم یعنی حالم دیگه از ریخت این دانشگاه به هم می خوره ها فکر کن این همه رفتم اومدم تهش بگن نه نمی ذاریم از بسم که راه رفتم لاغر شدم خدایی روز اول دکمه ی شلوارم بسته نمی شد حالا دیگه بسته میشه صورتمم زحمت کشیده بودم کمی تپل کرده بودم حالا حس می کنم باز وارفته دیروز تو اینستا یه مکمل کلاژن دار برا پیشگیری از افتادگی صورت معرفی کرده بودن از کنار همون داروخانه که اونجا آبروریزی کردم می گذشتم یه دیدی زدم ببینم همچین چیزی داره دیدم هست یه چی به اسم کلاژینو بو. یه ظرف بزرگ بود روشم خوندم که یه پودره می ریزی تو نوشیدنی دلخواه که پوست صورت شل و افتاده نشه حتما تپل هم می کنه ولی به دوعلت روم نشد برم، حتی قیمتش کنم یکی به خاطر آبروریزی اون روز یکی هم اینکه حتما قیمتش زیاد میشد، واجبتر از اون کانسیلر بود... دیگه اگه پولدار شم می رم این رگ واریسه بغل بینیمو با لیزر محو می کنم یه دوره فکر می کردم رفته اشتباه کردم نمی ره کلی تحقیق کردم چاره ی رفتن حتمیش فقط لیزره حالا خیلی بزرگ نیست قد دو میلیمتر میشه اما ازش بیزارم خب نمی دونم هزینه ی لیزر همچین چیزی چقدره اصلا اونقدر بی پولم که جرات پیگیریشو ندارم که شاید همچین چیز گرونی نباشه ، خب همه ی اینا شرح امروز بود حس امروز اینه که حالم از پرسش نامه و پیام نور و اون بیست هزار تومان پول تاکسیهایی که هی دود شد رفت هوا و به هیچ نتیجه ای نرسید به هم می خوره اصلا حالم از زندگیم از همکلاسیهایی که بهشون رو انداختم و فقط دو نفرشون پرسش نامه پر کرد به هم می خوره دیروز نوشته هامو پاک کردم از گروه که دیگه کسی نبینه هرکسی متمایل می شد تا حالا پیام می داد، الکی خودمو کوچیک نکنم امیدوارم هیچ وقت نبینمشون حتی اون دوستای صمیمیمو چون اونا هم هیچ ری اکشنی نشون ندادن، من که زوری محصولات شرکت هرمی نمی خواستم بفروشم بهشون که قرار نبود پولی خرج کنن که منت بزرگی بر سرم باشه که اصلا مگه چقدر وقتشونو می گرفت که ؟ حق دارم از همه اشون بدم بیاد 🤧 برگشتنی امروز از شهناز و جاهای با کلاس که گذشتم در یه جای سطح پایین حیوان خانگی می فروشد همان جا که انتهای گجیل است خواستم برم داخل بگم پرسش نامه پر کننا ولی روم نشد شاید آدمهای خوبی بودن ولی تجربه ثابت کرده بهم اینجور جاها معمولا جنبه ی دیدن یه خانم که تحویلشون می گیره ندارن.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

