یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
خب از اونجا که گله مند از همکلاسیها بودم رفتم پیام قدیمیهامم پاک کنم که البته وقتی به پارسال این وقتا رسیدم پاک کرده بودم ولی پیامهای بقیه بود چقدر دلم برا اون زمان تنگ شد یعنی اوایل ترم سه اون موقعشم البته خوشحال بودم یعنی اینطوری نبود که قدرشو ندونم و الآن بدونم در کل دوست دارم جمع باشه بگو بخند باشه عشق باشه صفا باشه صمیمیت باشه ولی خب زیاد نبود دیگه بقیه مثل من نبودن انگار منم همه کلاسارو تا می تونستم بودم هنوز تموم نشده ولی دیگه کلاس نیست و منم که از خیلیاشون جز دوتاو نصفیشون بدم میاد چون دوتاشون اهمیت دادن و پرسش نامه ارو جواب دادن یکیشونم وعده داده ولی هنوز پر نکرده پس اون نصفی حساب میشه همیشه از برخوردهای ندیده گرفتنشون در گروه کلاسی بیزار بودم ولی این آخری دیگه تیر خلاص بود تازه می دونم هیچ کی منو دوست نداشت و حتی پشت سرم مسخرم می کردن که سر دسته ی درسخونها منم ولی من در دنیای درون خودم شاد بودم تنها دستآورد خوب و خوش من بعد طلاق همین قبولی تو ارشد بود، دستآورد که نه موهبتی که نصیبم شده بود بی آنکه براش تلاش ویژه ای داشته باشم حالا در آستانه ی اتمامش دلم گرفته، دنیای بعدی براش نمی بینم نمی دونم خدا می دونه خدابزرگه نمی دونم![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

