یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
من بعد جواد به شدت از شوهر سیر شدم بعدش حوالی سی وسه می خواستم ازدواج کنم و همه جور تلاش کردم از پاکسازی چاکراها و چه می دونم فنگشوی و دفتر شکرگزاری گرفته تا سر قرارهای متعدد رفتن کمکم دیدم فنگشوی و این چیزا چرتی بیش نیست ولی همچنان می خواستم ازدواج کنم برام وحشتناک بود سی و پنج سالم بشه و مجرد باشم که بعدش داستان قبولی از دانشگاه پیش اومد و کمی از غمم کم شد یعنی حواسم و انرژیم جای دیگه ای صرف شد همه فکرم دانشگاه شد ولی بازم اگه پیش می اومد سر قرار می رفتم تا که بعد قراری در اردیبهشت ۱۴۰۳ خیلی خیلی غمگین شدم هر چند همون روز یکی اومد باهام حرف زد و باید از این تصور که خیلی زشتم درمی اوموم ولی در نیومدم دیگه دیگه هیچوقت سر قرار نرفتم فقط قرار اردیبهشت ۴۰۳ نبود که فروردین ۴۰۳ اون کوهنوردی و پسره ی بی حیا که کنترل دست نداشت یا پسر آدامس جوعه دی ۴۰۱ یا او پسر حال به هم زنه شهریور نمی دونم کدوم سال انگاری ۴۰۰ بود به هر حال سرجمع خاطرات خوشی برام رقم نخورد حسی مشمئز نسبت به پسرا داشتم بعدشم که امیدواری به همکلاس ترم سه و اون گریه ی تو سوئیت بابلسر سر نمازم در دی ۴۰۳ بله دیگه دقیقا بعد اون من کلا از رویای ازدواج درومدم و هر روز بیشتر از دیروز در این اندیشه مصممتر شدم غیر از نفرت از پسرا این نفرت از ازدواج به خودمم برمی گشت دیگه جوان نبودم تو زندگیم به هیچ جا نرسیده بودم نه شغلی نه درآمدی، تو این روزگار درست نیست هیچی نباشی و ازدواج کنی وقتی مجردی خودتی ولی متاهل شی بیشتر بابت این هیچی نبودن اعصابت خورد میشه در هر دو ازدواج اخیر این موضوع برام پررنگتر بود حالا اون موقع جوان بودم حالا اونم نیستم دیگه موضوع بچه همش این ور اون ور داستانهای بچه ی اوتیسم سندرم داون و ...ارو می خونم و می بینم، یا مریضیهای دیگه می گم وااااای چه بسا از خیلی دردسر ها نجات یافتم که شوهر و بچه ندارم از طرفی هم گیرم همه چی اوکی هم باشه بچه ی سالم شوهر خوب ولی من دیگه انرژی چهار سال قبلم و ندارم یا سرم درد می کنه یا حافظم کند شده یا کمرم درد می کنه یا فقط می خوام بخوابم و خب تنها چیزی که می خوام اینه که پول داشته باشم و تا می تونم سفر برم و بگردم و دارم از بی مسئولیتی مجردی کیف می کنم از شلختگی و به خودم نرسیدنهای زیاد کیف می کنم دوست دارم اگه به خودم برسمم به سبک و علاقه ی خودم برسم نه به نظر و علاقه ی یه مرد خلاصه که چنینم و ابدا علاقه ای به ازدواج ندارم دیگه و اما این پسرو هم جدی نمی گرفتم دیروز با خواهرم که حرف زدم گفتم حالا جدی بگیرمش رفتم پستاشو دیدم تو یه پست نوشته سیگار تلخ عرق تلخ هر چی تلخی بود امتحان کردیم اگه امتحان کرده که بهانه جور شد کات کنم ولی این خیلی جدی گرفته انگار مدتها بود کسی اس امس صبح به خیر شب به خیر نمی داد تقریبا بعد مصطفی هیچ کس، تقریبا می گم، چون فکر کنم یه نفرم بود که اس امس می داد همون که بهش گفتم چون تو قبل طلاق رسمیم بودی احتمالا حرام ابدی ای من اون موقع نمی دونستم حالا می دونم 🤣 اونم احتمالا فکر کرد از اون حزب اللهیای هفت خطم دمشو گذاشت رو کولش در رفت البته فقط چت بود از نزدیک ندیدمش که هیچ وقت. صبح به خیر شب به خیر دیگه هم جواد بود اما اون سر اینکه راس ساعت شش صبح جواب اس امسشو ندم دعوا داشت و خب صبح به خیر شب به خیرش بخوره تو سرش. اینم پر رو شده فیلمهای مستهجن می فرسته مستهجن لباس به تن البته و حالا نه در اون حد ولی کی این رو رو بهش داد می گم من دوبار طلاق گرفتم می گه خواهر منم طلاق گرفته و کلا خیلی با این موضوع مشکلی نداره یک سال و دو ماه از من بزرگتره اردیبهشت ۶۶ ظاهرشم حالا هست دیگه بد نیست آدمه مهندسه لهجه اش به قول بعضیها به اصیل تبریزی نمی خوره از همون لهجه ها که همشهریها می گن چتدی یعنی دهاتی کلا تبریزیها معتقدن همه ترکیو باید به لهجه ی تبریز حرف بزنن غیر این باشه چتدی ان دروغ چرا خانواده ی خودمم از این ویژگی مستثنی نیستن اصلا اگه بگم همه تبریزیها اینجورن دروغ نگفتم در حدی که وقتی یکی با یه لهجه دار ازدواج کنه با اکراه گفته میشه به چتدی رفته دیگه یعنی کار شاقی نکرده تو گویی با یک هیچ وصلت کرده بله تا این حد مردم با فرهنگی هستیم ما تبریزیها ولی خدایی من از این خصلت استعفا دادم به خصوص وقتی رفتم دانشگاه و دیدم تو دانشگاه که از شهرهای اطراف تبریز اومدن لهجه های مختلفی ترکی حرف زده میشه و این تفاوتها از جانب آدمهاییه که خیلی هم درس خونو و چیز فهمن و در کل به نظرم جذاب اومد خب دیگه این هم از این همه چیو دقیق گفتم. و اما پرسش نامه از پنجاه نفری که در گروه فوتوواک دونه دونه بهشون پیام دادم و درخواست مشارکت کردم جمعا سیزده نفر مشارکت کردن هفت نفرم وعده دادن هنوز عمل نکردن از همکلاسیها که باز دونه دونه پی وی پیام دادم هفت نفر وعده دادن عمل نکردن و فعلا جواب دهنده ها همون دو نفرن افراد غیر گروه فوتو واک و غیر دانشجوی عکاسی هم چهار نفر پر کردن جمعا نوزده نفر☹️![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

