یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
خب تمام شد بحمدالله که پیش از دیدار هم تمام شد. بهش پیام دادم و گفتم که کات کرداهی. امیدوارم دیگر پیگیرم نشود چرا که من نظرم عوض نمی شود. نفسی عمیق می کشیم و می گوییم عجیب است که این زندگی ما را سورپرایز نمی کند ولی ضدحال تا دلت بخواهد. من از اول که همچین نبودم تا یکی از راه می رسید ذوق مرگ می شدم کلی خیالپردازی می کردم ولی همیشه تهش ضد حال می خوردم و نمیشد آنچه می پنداشتم ولی حالا که منفی نگرم حالا که نه جدی می گیرم نه ذوق مرگ میشوم یک بار نشد خلاف تصورم شود و سورپرایز گردم یعنی در هر دو حالت نتیجه یکی بود منتها تصور قبلتر من فرق داشت. هرچی هست حالت دوم فرسایش کمتری در بر دارد آخر خیلی خیلی خیلی عذاب آور بود در خیالاتت تا عرش اعلا بروی بعد یکهویی با سرعتی فراتر از سرعت نور سقوط کنی در اسفل السافلین ترین حالت ممکن. حالا اینطوری انگار هیچی نشده نه خانی آمده و نه رفته. امروز روزم به هیچ گذشت سوالاتی از چت جی پی تی داشتم صبحی کار نکرد فکر می کردم برا همه اینجوره منتظر بودم شب شه کار کنه شب باز کار نکرد گوشی مامان و برداشتم دیدم برا اون کار می کنه کلی از چتهامو پاک کردم تا برا منم کار کرد باز از پرسش نامه سوالاتی کردم و باز کلی اصلاحات انجام دادم بعدش نشستم نسخه های پرینت شده را هم دانه دانه بعضی جاها لاک زدن ل بلوکه را برداشتم شد بوکه سوال هشت را تغییر دادم و سوال بیست و دو و همینطور سوال ده را لاک زدن اون همه کاغذ کلی وقت گرفت بعد برا آنان که وعده داده اند و هنوز عمل نکرده اند هم نسخه ی قبلی را پاک کردم جدیدشو فرستادم، به هفده نفر یعنی بعد فکرکر م سوال ده قبلا بهتر بود به حالت قبل برگرداندم، و دوباره برا اون ۱۷ نفر قبلی را پاک و جدید ارسال کردم حالا هرکی قبلتر جواب داده هم جواباشون زیاد نباید تغییر کنه بیستو دو که جوابها را تغییر نمی دم ولی سوال هشت و فکر کنم باید برعکس کنم. نوزده مورد قبلی که پاسخ داده اند با این هفده نفر وعده دهنده که هنوز جواب ندادن اگه جواب بدن میشه سی و هفت نفر. فردا جمعه اس ببینیم بلکه این جماعت مشغول، آیا در روز تعطیلی کاری می کنند کارستان؟ خودمان را نبینیم که همه کاری اندو در تلاش و تکاپو، یکی ماییم عنصر تنبل و بیکار جهان اگر همه پرینت شده هامم جواب بدن میشه شصت و دو اینا بس نیست آیا؟ هنوز دانشگاه آزاد نرفتم در واقع می ترسم بروم،باز داستان پیام نور تکرار شود،این پرینت شده ها را اگر در آزاد پر کنم قشنگ می شود اگر بشود دیگر.... و اما رفتم فیس بوک گشتی زدم تا ویدیوی قدیمی ببینم خیلی لازم بود دانلودش کنم تو اینستا استوریش کنم تیکه باشد برای بعضیها، نشد فیلم گرفتم از روش در این فیس بوک گردی کامنتی از مصطفی در پستهایی از ده سال قبلم دیدم گفتم ببینم پیجش هست دیدم هست عجیبه این بشر چرا نمرده؟ همه مریضیها و اذیتهاش و اخلاق 💩 برا من بود؟ حتی پیرم نشده! وزن هم کم کرده پسرشم حالا کلاس اول میره داره از پز می ترکه وقتی عکساشو دیدم مثل همیشه اون حال بد تپش قلب یه حالت داغون تو گردن یه سوزن سوزن شدن عجیب کل بدن بهم دست داد حتی بلد نیستم چشمش بزنم هلاک شه فقط من بد بودم؟ چرا اینها هیچیشون نشد یه آن به خودم تشر زدم و فکر کردم چرا نخواهی ازدواج کنی بلکه قسمت تو هم همین شخص باشه ببین داره می شکنه سرو دست مگه مثل من بازم هست که خب شب که صحبت کردیم پرسیدم آیا طبق کپشن پستی که گفتی سیگار تلخ می کشی عرق تلخ می خوری و هر چی تلخیست به جان می خری حقیقت دارد این آیا یا که خواستی ادبیاتی خرج کنی که تایید کرد آری می کشد و می نوشد عرق که نه شراب می نوشد البته اذعان کرد بیکار نیستند که هر روز بنوشیم سالی پنج بار اینها شب یلدا عید عروسی به به به چه خاندانی. خلاصه نشد دیگر ما به کوری چشم حق تاهل از ما گیرندگان خود متاهل شده ی خندان، متاهل شویم کلا برای ما بختی تعریف شده بود اگر تا این سن خودنمایی می کرد خب ملالی نیستها ما که هدفمان پول درآوردن بود مسافرت بود، پادکست و کتاب صوتی گوش دادن در دل جاده ها بود شوهر و بچه چیست اصلا چه معلوم بچه سالم شود چه معلوم در دل همه نداشته ها کلی خیر نباشد.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

