بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

یه نفر می گفت فلانی یه خونه اجاره کرده بود که سه میلیارد پول پیشش بود ماهی پنجاه میلیون اجاره

تو سال جدید صاحب خونه گفته یه میلیارد بذار رو پول پیش و یه میزانم رو اجاره که بشینی

قبول نکردن و رفتن جای دیگه و هزینه ی اسباب کشیشون شده

نودو شش میلیون

اصلا این صحبتهارو شنیدم حالم بد شد

نمی دونم دقیقا از چی

این وسط یه ناترازی عجیب غریبی حس کردم

خب منی که با یه میلیون و نیم می رم تا بابل و سعی می کنم

تا می تونم وعده های غذاییمو با خودم از خونه ببرم که

اونجا خرجم زیاد نشه

و در دور افتاده ترین و در حد ممکن ارزانترین جاها جا می گیرم

و همش حساب دودوتا چهارتا می کنم یه وقت با خرید آب معدنی اضافه نکنه هیچی برام نمونه

گاهی با چمدونو دو تا کوله که یکیشو انداختم رو دوشم یکیش و رو سینم و راه رفتم که چهل هزار کرایه ی تاکسی ندم، و حس کردم الآنه که قلبم بایسته،

و البته اینا حرفهای الآنم نیستا حرفهای قبل اردیبهشت هزارو چهارصد

الآن مطمئنن با یه میلیون و نیم نمیشه حتی با این میزان صرفه جویی سر کرد

بله خب من با این میزان فلاکت

خدایی خیلی هم ناراضی نیستم

و گاهی حتی با چیزهای کوچک شاد هم هستم

ولی این اخبار و که میشنوم حس حماقت می کنم حتی از اون میزان شادی خودم, از طرفی حس می کنم این آدما حتی با این همه دارایی قادر به خوشحال شدن با اون چیزهای کوچکی که من باهاش شادم هم نیستن

آخه این همه پول داری

قطعا می تونی حداقل یه دوازده میلیارد جور کنی

یه خونه ی هشتاد متری تو یه جای متوسط تهران بخری دیگه

مگه کجا میشینی که سه میلیارد پول پیشه!

مگه اسبابت چقدره که نودو شش میلیون پول جابه جاییشه

اصلا شغلت چیه که این همه درآمد داری

وااااااای به خدا اگه یه ذره حس حسادت بهم دست بده

فقط به شدت حالم نسبت به همه چی بد میشه

حس می کنم از قبایل بدوی چیزی هستم

اونوقت اونا نمی دونم کجان اه اه اه .

نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۴/۰۷/۲۲ساعت ۵:۴۲ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك