یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
خب قرار شد فردا برم بابل هیچ وقت مثل الآن خودمو تنها حس نکردم تنها در امنیت کم نمی دونم اوضاع خیلی خطرناکه همیشه فقط من بودم و خدا ولی هیچ موقع تا این حد واهمه نداشتم نمی دونم واهمه ام از اینه که کارام راستو ریس نشه یا کلا از شرایط کشوره یا از شرایط سری قبل چشم ترسیده یا کلا همیشه اینطورم واقعا خسته تر از اونم حتی حال خودمو درست تحلیل کنم فقط می دونم همیشه برگشتنی قشنگتره برگشتنی امنه و خونه امنیت داره برگشتنی پر حس خوشحالیه ولی رفتنی نه نمی دونم تا قبل ماه رمضون کارام تموم میشه برگردم یا نه. امروز دوستم از اون کاغذ اصلاحاتم عکس گرفت فرستاد اونقدری که من شفاهی متوجه اصلاحاتم بودم و انجام دادم تو کاغذ نبود و من خیلی بیشتر انجام دادم امیدوارم دیگه اشکالی نداشته باشه خوشبختانه راجع به عکسام از اون حرفا نگفته بودن ان شا ء الله که نگن. قضیه ی امروز اینجوری رقم خورد که به استاد زنگ زدم و بعدش به دوستم و متوجه شدم همه اصلاحاتو انجام دادم دیگه تصمیم گرفتم که یکشنبه برم که دوشنبه صبح برسم دانشگاه واااای اینکه از راه رسیده ساعتها تو دانشگاه باشم ونتونم بخوابم خیلی برام سخت میاد کاش بشه شبو تو اتوبوس خوابم ببره هعععععی.... خدایا خودت کمکم کن.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

