یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
خاطرات: یه سکوت عجغ وجغ همه ارو گرفته دوباره ممکنه جنگ و بمباران شه
از انتظار خسته شدم
انتظار اینکه این مشتری بیاد و فیلمشو تحویل بگیره
و البته پولمو بده
امیدوارم اصرار به تخفیف نکنه
چون من حسابی دارم ارزون می گیرم
و اصلا حوصله ی چونه زدن ندارم.
نه به اون مدام پرسششون در این زمینه که کی تحویل می دم نه به الآن که چهار روزه گفتم تموم شده و خبری ازشون نیست.
خب سه شنبه که احتمالا نیستم و اگه تا اون روز لفتش بدن و سه شنبه بخوان بیان می گم سر فیلمبرداریم و نیاین
قصد دارم فردا هم با دانشگاه تماس بگیرم اگه گفتن کارای تسویه قابل انجام برا پنج شنبه بلیت بگیرم جمعه برسم استراحت کنم و بعدش هم شنبه برم دانشگاه
دوست نوشهریم هم می خواد ببینتم خوب میشه بیاد دیدنم چون من نمی تونم برم تا نوشهرو هزینه کنم
بعدشم دوست دارم برم ...ببینم
علاوه بر اینکه منتظرم مشتری بیاد فیلمشو بگیره راجع به عکسا تصمیم بگیره
منتظر تماس انتشارات هم هستم
نمی دونم این دیگه چرا سکوت کرده
چون اصولا اون دیگه اونجوری نیست که من ازش طلبی داشته باشم
بلکه اون از من طلب داره
قبلا سه میلیون برای چاپ کتابم بهش پول دادم
گفته سقفش ماکسیمم پانزده تومانه که به مرور می گیره
گفته بود وردی که تو روبیکا براش فرستاده بودم باز نمیشه
منم حضوری فلش بردم
پرسید فلشتون تمیزه دیگه
تمیز بود یعنی ویروسی در سیستمم نیست اگرم هست من نمی دونم مشکلی ندارم
فکر می کنم نکنه آلوده بوده ازم گله منده
آخه جواب نمی ده
بعد اون روز یه مقدمه برا کتابم براش فرستادم هیچ جوابی نداد
بعدشم که درگیر فیلمبرداری و مونتاژ فیلمش بودم پیگیر کارای کتاب نشدم
تا که پنج شنبه رفتم انتشاراتی خودش نبود پسرش بود
پیغامم و گفتم به پدرش برسونه که فلانیم اگه هزینه ای بود بگید واریز کنم
بعدشم تو روبیکا هم پیام دادم همینو گفتم و حتی سین نکرده.
مشتری فیلمم که چهارشنبه اول من زنگ زدم جواب نداد داشتم اس امس می زدم که زنگ زد گفت:بچه اش قید اسهال شده داره می برتش دکتر
پنج شنبه هم که داشتم می رفتم بیرون که برا مامان کادوی تولد بگیرم و یه کف برا کفشهام سر راه زنگ زدم باز جواب ندادن بعد اس امس زدم هر موقع خواستین بیاین یه ساعت قبل زنگ بزنین خودمو برسونم خونه...
نوشت سلام چشم
دارم فکر می کنم نکنه انتشاراتیه و این بچه مرده
والله چه شده هیشکی جواب نمی ده....
از طرفیم خودم امروز از خواب نوشین بیدار نشدم زنگ بزنم دانشگاه بپرسم ببینم آیا می تونم برای تسویه حساب مراجعه کنم؟
ساعت بیست دیقه به دو ظهر از خواب بیدار شدم
آخه کل شب و خوابم نبرده بود
دیشب بسی احساسات برانگیخته شده داشتم
ذوق سفر به بابل بعد اینکه چطوری برم ...... آیا میشه ببینم و ...
این افکار نذاشت بخوابم
معمولا وقتی برای شنبه ای تصمیمی دارم تصمیمم و یکشنبه عملی می کنم
کاش مشتری بیاد و پولمو بده
و من با جیب پر برم سفر
البته میگم دیگه معلوم نیست که ممکنه
از این اوضاع معلوم نیست چه شود خسته شدم.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

