بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

خاطرات:
تو زندگی بارها تو شرایط بد بودم
ولی چی شد گذشت
اما بودن تو شرایط بدی که مردم ازم طلب کار باشن یا ناراضی و خودم و موظف به بهبود و خوب بودن ببینم تا حدودی برام تازگی داره. در حالی که همه تلاشم و کردم خوب باشم ولی گاهی واقعا هر کاریم کنی مردم رضایت نشون نمی دن
شاید برای بعضیها عدم رضایت طرف مقابل بی اهمیت باشه مثل کل عمرمون که ما طرف طلب کار بودیم و طرف مقابل با بی خیالی تمام بی وجدان کاری کار می کرد
ولی برای من نیست
شاید اونها هم اولش همچین نبودن ولی بس که خوب بودن و طرفهای مقابل نفهمیدن دیگه صد خودشونو نمی ذارن برای خوب بودن چون در هر حال نارضایتی نتیجه اش خواهد بود.
این افکار در نتیجه ی کار تدوین و رفتار مشتری تو سرم می چرخه
سخت می گیرم و دارم خودم و فرسوده می کنم
جدی بودن در کار خوبه بد نیست اما اینکه این همه خودمو عذاب بدم بده
یادمه یه بار برای مراسم عقدی که فیلمبرداریش با من نبود کار تدوین انجام دا ه بودم که مشتری به قدری خوشش اومده بود که با این که طرف حسابش من نبودم و اصلا منو ندیده بود زنگ زد تشکر کرد
بله اون کار و خیلی بهتر انجام داده بودم
ولی خب کلا قضیه ی اون فرق داشت تعداد عکسها بیشتر بود فیلمهایی ‌که برای کلیپ سازی بود بیشتر بود
اینجا خودشون برای تولد خیلی کار خاصی نکرده بودند نه تزئینات خاصی بود
نه بچه براشون مرکز توجه ویژه داشت
بیشتر رقص خودشون مهم بود حتی موقع باز کردن هدیه ها نظم و ترتیب خاصی نداشتند
و تقریبا به زور و زحمت پنج تا کلیپ خاص مربوط به بچه از توش درآورده بودم
ما بقی رقص خودشون بود
اگرم نپسندیدند خب نپسندند به من چه.
و اما کارای دانشگاه خانم انتشاراتی بعد کلی سکوت گفت:،، برگه امضاهارو دادم به خانم دکتر امضا بکنن ،امضا ک کردن تحویل میگیرم و کارتون و ادامه میدم،،
منظورش داورها و خود استاد راهنماس
یکیش ساریه یکیش نزدیک دانشگاهمونه
به هر حال نمی دونم کی این کارا انجام شه.
این وسط به سارا
حس مزاحم بودن نسبت به یکی دارم
ولی بازم دوست دارم باهاش در ارتباط باشم
آدمهای دیگه ای هم هستن که باهاشون در ارتباطم
و اتفاقا هیچ حس تعارف باهاشون ندارم
ولی حس می کنم زیادی سعی مز کنم ارتباط بگیرم در حالی که حس می کنم اون تمایلش قدر من نیست
و همش سعی می کنم تا میشه فاصله بگیرم
ولی این فاصله گرفتن هام معمولا بیش از حد نمیشه،

بگذریم.

تو خونه ی ما برگزاری مهمانی زنانه یه چی نزدیک به محاله چون بابا درکی از اینکه مهمونیه زنانه اس و باید بیرون خونه باشه نداره و باید طبق روال هر روزش بشینه تلویزیونشو نگاه کنه
من اصرار داشتم مغازه امون و که خالیه برای خودم آتلیه کنم که بابا اجازه نداد
و وسایل عکاسیمو تو خونه چیدم
فکر کردم بگم بیان فیلم و از خونه بگیرن و ببینن تجهیزاتی دارم که یعنی عکاسم و مشتری شن برای عکاسی
دیدند و تا اینجاش خوب ولی
بابا اصلا خودشو در اتاقی پنهان نکرد

نه اینکه آبروریزی پیش آمده باشد ولی خب اگر بابا خودش و در آن چند دقیقه ای که مشتری داشتیم پنهان می کرد اصلا بد نمی شد شستن کنگرها آنقدرا ضرورت نداشت
کلا یک رفتار غیر عادی آزار دهنده بودش
امکان داشت مشتری ها فکر کنند محیط خانه ی مان برای عکاسی یک محیط آرام دارد و تشویق به مشتری شدن داشکه باشند
ولی حضور بابا این ذهنیت رو زدود
اصولش این بود یا خود را نشان ندهد یا حداقل سلام دهد ولی هیچ کدام از او سر نزد.

نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۷ساعت ۷:۶ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك