یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
من در واقع غم و غصم زیاده
و کار خوبه درآمد داره
ولی من رو ندارم زیاد پول بگیرم
از طرفی تو دیوار قیمت حتی متوسط مشتری و فراری می ده
انگیزه ام از کار اولا پوله
ثانیا کاری که دارم و دوست دارم
و ثالثا من سی و هفت سالمه و دو بار طلاق گرفتم
چیزی به سی و هشت سالگیم نمونده
درسته خودم از مصطفی خواستم که جدا شم
و پشیمانم نیستم از جدایی
اما
دردم اینه که واقعا دوستش داشتم و اون و مثل خاطره ای ارزشمند نگه داشتم و برام سخته که فقط انگار من او را زیستم و او از من بیزاره
حرفم تکراریه دردم تکراری ولی
به هر حال سنگینه
کار باعث میشه اونقدر غرق شم که حواسم به خودم و وضعیت بدم نباشه
واقعا تصورم این نبود که مجرد به گور میشم
تصورم و توقعم از زندگیم این نبود که عشق و پیدا نمی کنم
و به جایی می رسم که فکر کنم چون همه ی پسرها بدن پس چیزی و از دست ندادم![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

