یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
خاطرات: بعدش آموزشگاه معرفیم نکرد امتحان همش مابعد تفاوت دادم اونها هم امروز فردا فکر کن شش ساله که قراره زنگ بزنن
حالم گرفته و نوشتنه که شاید کمک کنه به تخلیه ی روانی احوالات بدم.
حقیقتا آدمهایی که اینجوری بی خود و بی جهت تهمت می زنن و سراپا انرژی منفی ان پیش خدا چه جایگاهی دارن،
اینکه این حس بد و به من منتقل کرد
به منی که یه سرگذشت خیلی تلخ داشتم از کجا ها عبور کردم تا به اینجا رسیدم این همه انتقال حس تلخ لازم بود، شاید
حقیقتا از نظر خدا ظلمی مرتکب نشده که پاسخگو باشه ولی اگه حقی از من به گردنش می افته حلالش نمی کنم.
آه ....کاش بودی
چقدر دلم می خواست همدردی های تو را بشنوم
تو هم رفتی
و کلا اصرار من بی خود بود
پیوند دوستی ما گسست
و من حالا تنهاترینم و فقط خدا را دارم
خب حالا بغض کردم و اشکام سرازیر شده
نوشتن همین کار و می کنه
اولش که انرژی بدو گرفتم فکر کردم جای ناراحتی نداره چیه این حجم از غم
ولی نمی شد اون غم و دفن کرد و گذشت
ولی حقیقتا نباید اجازه داد آدمهایی که از همون اول برخورد محترمانه ندارند پیش برند
تا آخرش زهرشونو خالی کنند.
یادمه قدیما یه فیلمی می دیدم که یه مردی کوهها رو می تراشید و یه شکل و شمایلهایی به وجود می آورد می گفت اینها رو من نمی تراشم اینها هستند در واقع خدا خلقشون کرده من فقط باعث می شم دیده بشند، من وقتی فیلمی و تدوین می کنم کلیپ سازی می کنم دقیقا همین حسو دارم.
امروز داشتم فیلم عقد آرایایی مشتریمو نگاه می کردم
فکر کردم برای آینده بهتره یه سه پایه ی چرخدار داشته باشم
بعد کلی صحبتو مشورت با گپ جی پی تی متوجه شدم چرخ بخرم کافیه سه پایه ارو از قبل دارم،
و نهایتا با مشورت گپ جی پی تی یه چرخ خوب با قیمت مناسب سفارش دادم.
راستش وضعیت مالی من خیلی جالب نیست
پول تو جیبی که بابام می ده دو میلیون
و ماهی چهارصد هم یارانه دارم
در ایام دانشجویی ارشدم در بابل که مدام در رفت آمد بین تبریز و بابل بودم
واقعا شرایط مالی سختی و تجربه کردم
البته علاوه بر پول تو جیبی که اون موقع در دوسال گذشته بین یک میلیون تا یک و پونصد بود موقع سفر هم یک تومان الی دو تومان خرج سفر می دادند برام
ولی حقیقتا صرف نمی کرد
کرایه ی اتوبوس برگشتم اولش از سیصد تومان شروع شد و در انتهای دوسال به
یک میلیون رسید
من واقعا روزهای سختی و از نظر مالی سپری کردم
برای دفاعم باید عکس چاپ می کردم پذیرایی می کردم و یک لباس مناسب می خریدم
رفتم انگشتریمو شصت میلیون فروختم
و با حدود ده میلیون هزینه کارامو راست وریس کردم و باقیو یه انگشتر دیگه و یه گردنبند طلا خریدم
بهمن که شد رفتم بابل برای کارهای تسویه حساب
که باز به اصلاحیه هام ایراد گرفتند رفع کردم
ولی نت کار نمی کرد و نشد تو ایرانداک ثبت کنم اومدم تبریز
باز قبل ارسال به ایرانداک یه تغییرات کوچولو دادم و ارسال کردم رفت تازه ایرانداک تایید کرده بود که جنگ شد
اس امس تایید دانشگاه هفده فروردین رسید
همچنان جنگ بود و نهایتا دوسه هفته اس که زنگ زدم دانشگاه که انتشاراتیه گفته کارهای تسویه حسابمو انجام می ده
و فعلا داورها آیا بیان امضا بزنن آیا نه
بله خرداد ماه شده و کارهای تسویه ی من همچنان لنگ
من برای مجوز فیلم برداری به مدرک ارشد عکاسیم نیاز دارم و حالا بی مجوز کار می کنم
عید نوروز که تمام شد انگشتری که زمان دفاع خریده بودمو سی و چهار میلیون فروختم و سه ونیم میلیون باتری دوربین فیلم برداری خریدم
دندان پزشک رفتم
و با یک انتشاراتی برای تبدیل پایان نامه ام به کتاب صحبت کردم و گفت سقف این کار پانزده میلیون میشه که تا حالا ده تومان براش خرج کردم
خیلی افسرده بودم از بیکاری
که در دیوار آگهی دادم برای عکاسی و فیلم برداری از مجالس،
تا به حال دو جا کار گرفتم یکی تولد بچه ی یک ساله
ویکی عقد محضری
شاید هزینه هام کمه
اما من آتلیه ندارم
تجهیزات دارم آتلیه ام خانگیست
یه مغازه داریم که با عدم حمایت بابا نمی تونم حتی جهت هماهنگی و جهت مراجعه ی مشتری در تایمهای خاص برای گرفتن عکس و فیلم ازش استفاوه کنم
چون جهیزیه ام اونجاست
چون من یازده ساله طلاق گرفتم
من بعد طلاق مسیر طولانی ای طی کردم
اولش گواهی رانندگی گرفتم
یک سال بیکار و افسرده نشستم
تا که مصطفی ازدواج کرد
باید فیلمهامونو از وجودش پاک می کردم
برای همین رفتم کلاس تدوین اولش ادیوس یاد گرفتم
بعدش فوتوشاپ طلاهامو فروختم دوربین خریدم کلاس عکاسی رفتم
بعدش کلاس پریمییر
افتر افکتم خودم با سیدی آموزشی و کمک هوش مصنوعی کار می کنم
یه مدت با دختری به نام آیناز تو آتلیه ای تدوین کار فیلم عروسی کردم واوووووووه
از چه راهها گذر کردم
مدرک فنی نتونستم بگیرم شدم شصتو نه و نیم
برای مدرک کنکور ارشد دادم مدرک آکادمیک بگیرم و ارشد عکاسی خواندم
و نهایتا بعد از گذر از این مراحل حالا
جرات به خرج دادم در دیوار آگهی دادم و کار کردم
دید منی که پول تو جیبی کم می گیرم
و به سختی گذران ایام کردم به میلیون هنوز همان دید سال نودو هفت است
از قیمتها خبر دارم ولی
رو هم نداشتم قیمت زیاد بگم
و این قیمتها را گفتم
«پک کامل خدمات عکاسی و فیلمبرداری با قیمت ۵ میلیون تومان
شامل: عکاسی، فیلمبرداری،تدوین، ادیت تصاویر و چاپ عکس»
اگر فقط بخشی و بخواین
مثلا فقط فیلمبرداری با تدوین ساده
یکو چهارصد
یا عکاسی به تعداد عکس هر شات هفتاد هزار به همراه ادیت که ادیت ساده بیست هزار ادیت حرفه ایتر سی هزار و بسته به اندازه ی چاپ کوچکترین سایز چاپ بیستو سه هزار پونصد هستشسلام تولد سه ساعته فیلم برداری ۱۲۰۰هزار هست
تولد تو کافه که زمانش تا دو ساعت باشه هشت هزار
تدوین سه ساعته یک تومان
و تدوین تو کافه پانصد هستش
عکاسی هزینه اش جداست.
و اما ناراحتیم
یکی پیام داده سلام
نه وقت به خیر
نه احوال شریف
هیچی
قیمت فیلمبرداری از تولد چند؟
منم براش فرستادم
گفت از هفت تا دوازده شب
چند
گفتم دو میلیون هزینه ی ایاب ذهاب هم با مشتریه
گفت: نمونه کار بفرستین
گفتم نمی تونم بفرستم فیلم مردمو نمونه کار می خواین حضکری بیاین ببینین
گفت:ببخشید منم با این قیمت ها نمی تونم اعتماد کنم فیلم خوب تحویل بدین.
منم نوشتم کسی مجدورتون نکرده خلایق هر چه لایق
و خیلی ناراحت شدم
منظورش این بود قیمتم که پایینه کارم بده
در حالی که خیلی هم کارم خوبه.
می گن هیچی بی حکمت نیست بلکه نشانه بود قیمتمو بالا ببرم
اما من نه از بابت اینکه کارم بده بلکه بابت اینکه تو خونه هستم و آتلیه ندارم قیمتم پایینه
خونمونم تو یه ته کوچه اس قدیمیه
آتلیه ام تو پذیراییه
بابام موقع اومدن مشتری پنهان نمیشه
و اصلا یه وضعی که چی بگم آخه ....
خودمم که مجوز ندارم
خیل خب نوشتم گریه کردم حالا بهترم برم پی کارم عمو
اون بشر هم اگه دنبال کار گرونه موندم تو دیوار چه غلطی می کنه سطح شهر پر آتلیه های گرونه که قشنگ تیغ می زنن و خدایی قدر منم کارشون خوب نیست.
و من الله توفیق![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

