بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

چرخهای دالی فقط رو سطح صاف کاربرد داشت و نتیجتا تصمیم گرفتم

گیمبال بخرم

که برعکس چرخ دالی گرون بود

این یکیو اینترنتی نه و حضوری رفتم بخرم

دیروز واقعا روز سخت و پر ماجرایی داشتم
برای خرید گیمبال قصد داشتم گردنبندی که پارسال آذر بیستو پنج میلیون خریدم و بفروشم
و تخمین می زدم که حدود بیست و نه میلیون شه و بتونم باهاش گیمبال بخرم
کلی طول کشید تا حاضر شم چون لباسهایی که معمول می پوشم و شسته بودم و می خواستم یه لباس دیگه بپوشم و شلواری که مناسب این مانتو باشه ارو پیدا نمی کردم
واسه همینم در حین عجله ای که داشتم کلی لباس ریختم کف اتاقم و نهایتا اون شلوار مد نظرم هم پیدا نشد و یه شلوار دیگه پوشیدم در همین حین دیدم یه اس امس اومده با یه شماره ی ثابت فرستاده می گه برای تکمیل مدارک خود تماس بگیرید،
منم که کارای تسویه حساب دانشگاهم لنگ مونده فکر کردم از طرف دانشگاهه
ولی زنگ که زدم دیدم نه می گه
شما برنده ی یه سکه پارسیان شدی بابت خرید از فروشگاههای زنجیره ای و یه لیست لوازم خوند با قیمتشون خوند که اگه بخرم تو قرعه کشی ماشین شرکت داده میشم
امکان داشت کلاه برداری باشه
ولی تو این لیست خرید چای ساز تفال هم بود که من لازم داشتم
و اعتماد کردم گفتم چای سازو بزن برام
ولی پولشو باید تهیه کنم
گفت باید زود بزنی و کلی دلیل که تا دو نیم که ساعت اداریه باید بزنم
منم گفتم توکل به خدا و اگه زود رسیدم طلا فروختم این کارو می کنم
و بله ساعت دو و بیستو هشت دقیقه پولو زدم
حالا کلی هم کارم گیر کرد که شارژ پولی همراه اولم تموم شد هر چی شارژ می زدم نمی شد طرف خودش زنگ زد و ....
دیگه نمی دونم یه کاری کردیم دیگه
در بدترین حالت چهار میلیون و پونصد باخته میشم
در بهترین حالتم صاحب یه ماشین میشم
حالا توکل به خدا
و اما با بیستو پنج میلیون باقی مونده رفتم که گیمبال بخرم
که متوجه شدم گیمبال از چهل میلیون شروع میشه
همون دست دومشم سی و سه میلیون بود
که پول
من نمی رسید
رفتم یه مدال قلب داشتم که
فاکتور نداشت بفروشم
اینو بردم زرگر آشنامون
علت فاکتور نداشتنش این بود که
زنجیرشو که فروختم دیگه فاکتورش و برداشت و فاکتور قلبه هم رفت
قیمتشو گفت پنجاه میلیون
و اینکه پنجاه میلیون روش قیمت گذاشت خوب بود
چون طلا فروش قبلی گفته بود چهلو چند میلیون
از طرفی این زرگر آشناهه هم منو نشناخت و بی فاکتور نمی خواست بخره که بعد کلی آدرس فهمید از کدوم خاندانم
و توضیح داد که آهان نوه ی فلانی هستی
بله من به شما اعتماد دارم
پدربزرگت خیلی خانمشو دوست داشت دو دست طلا برای نشون دادن به زنش برای انتخاب می برد و بعدش می آورد پس می داد
این اسم خوبه که برای شما به جا گذاشته
شاید بگی چرا برای من کاخ نیاوران نذاشته اما مهم اسم خوبه
و این حرفا
خلاصه که مدال و پنجاه میلیون فروختم
بیست میلیونشو داد گفت سی هم تا عصر یا فردا می زنه
فعلا برای گیمبال پولم جور شد
و گیمبالی برداشتم که قیمتش چهلو هشت بود و من چهلو هفت میلیون داشتم
گفتم کارت ملیمو نگه دارین فراد می زنم به کارتتون
که گفت نمی خواد و یه میلیون تخفیف داد
اونجا راه اندازی گیمبال و بالانسشو یاد داد و من فیلم گرفتم
تقریبا هیچی یاد نگرفتم
و دیروز بسی گیج بودم
مثلا وقتی می خواست کابلو یاد بده و اندکی مشغول شه برا باز کردن کابلا گفت فیلمو قطع کن
و من دیگه عقلم قد نداد که بابا منظورش این نبود که دیگه فیلمبرداری جهت آموزش لازم نیست
دیشب نحوه ی ارتباط با دوربین از طریق سیمو هم خودم با کمک هوش مصنوعی اجرا کردم ولی اینکه چراغشو از کجا روشن می کرد و یادم نیست زیادم باهاش ور نرفتم
حالا هم زدمش شارژ که بعد صبحونه برم سراغ تمرین باهاش.

اومدم خونه کمی با بالانس کردن گیمبال ور رفتم
بعد یهو به ذهنم اومد که برم زرگر آشناهه بگم به جا سی میلیونی که قراره بزنه کارتم یه طلا بده
دوباره شال و کلاه کردم که برم بین راه دیدم اس امس واریز سی میلیون اومد
و بین راه گوشیم زنگ زد مشتریه مراسم عقدی بود که چند وقت پیش رفته بودم و گفته بودم فیلمتون آماده ی تحویله و هنوز نیومده بودن
خیلی روز بودا که گفته بودم بیان ولی انگار نه انگار بی خیال
بعد دقیقا باید دیروز در اون روز شلوغ زنگ می زدن
که گفتم الآن بیرونم یه ساعتو نیم دیگه بیاین خونه هستم که گفتن ماهم همون حدود می رسیم
رفتم زرگر آشناهه
که خودش نبود و شاگردش بود
گفت ما به این قیمت طلا نداریم ارزون و نازک میشه می شکنه
دیگه دل به دریا زدم رفتم همون زرگری که صبحی گردنبندمو بیستو نه میلیون فروخته بودم
که آیا همون و پس می دین یا اگه فروختین یه چی به همون قیمت دارید
پرسید چه انگیزه ای باعث شد که این تصمیمو گرفتی و بهش توضیح دادم
و اونم همون گردنبندمو آورد و گفتم اگه گرون شده ام بگید که گفت نه و همون قیمت بهم پس داد.
منم بسی خوشحال شدم.
یکی دیگه از گیج بازی های دیروزم این بود که تو مغازه ی گیمبال فروشی وقتی شماره ی ملیمو می خواست یهو اصلا به خاطر نیاوردمو از رو کارت ملیم گفتم چیزی که همیشه حفظشم
دیگه دیروز موقع اولین ورودم به پاساژ دوربین و لوازم دوربین فروشی
خانمی که فردا می خوام از بچه اش تو شاهگلی فیلم بگیرم زنگ زد
منم نگو عینکمو همون لحظه چپوندم تو کیفم
و بعدش هر چی تو کیفم دنبالش گشتم پیدا نکردم
نتیجتا قبل اولین برگشتم به خونه
چند دور به همه ی مغازه هایی که رفته بودم سر زدم
و پرسیدم عینکمو که جا نذلشتم اینجا که گفتند نه
راستش ناراحت بودم
و با گیمبال تو اتوبوس نشسته بودم غصه می خوردم که اوه حالا باید عینکم بخرم
که موقعی که داشتم کیف پولمو از کیفم درمی آوردم برای پرداخت کرایه اتوبوس عینکمو پیدا کردم.
الآن نگران این هستم که مشتری عقد که اومد فیلمشو برد ایراد بگیره
ولی بحمدالله تا الآن که خبری ازش نشده
مامانمم دیروز اومده همش از خوبیه کار من می گه
منم می گم مامان بسه دیگه کم تعریفم کن
خب این بود شرح دیروزم که خیلی پر ماجرا گذشت
شبشم از خستگی خوابم نبرد
دیگه دیشب ساعت سه پاشدم شام خوردم و بعدش خوابم برد
دوازده صبح وقتی تازه بیدار شده بودم مشتری فردا زنگ زده برا قرار گذاشتن و تایمش
از صدام می گه کمی پر انرژی باش اینجور که شما بی حالی آدم نگران میشه
منظور که کارم خوب نباشه
اه اه
انقده بدم اومد که
دیگه نگفتم به خاطر تو رفتم یه گیمبال چهلو هفت میلیونی خریدم
که اگه می گفتم می گفت ناشیه
در حالی که کل پولی ‌که قراره بگیرم ازش سه و هشتصده
اگه اصرار به تخفیف نده که سه و پونصد باشه

نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۷ساعت ۹:۸ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك