بشتاب به سوی آنچه هستی
یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
می گفت بدن مادرش عمل برنمی داره من گفتم نرو حرف گوش نداد مثلا قبلا عمل افتادگی پلک کرده الآن شبا با چشم باز می خوابه بابام یه بار بیدار شده دیده چشاش بازه فکر کرده مرده و ... هر موقع یاد این حرفش می افتم خندم می گیره
نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۵/۰۳/۱۹ساعت
۱۱:۸ ب.ظ توسط N|
![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

