بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

اولین باری نیست که کلاه سرم رفت

ولی اونقدر که باید ناراحت نیستم

واقعیتش از اولشم اونقدرا خوشحال نشده بودم

فقط این روزا به احتمال حرام بودن قضیه فکر کرده بودم

و امروز فکر کرده بودم من که ازدواجم ممکن نیست

بچه دار شدنمم همینطور

پس‌می تونم یه بچه ی پنج ساله به سرپرستی بگیرم

بزرگش کنم

که شب با اومدن بسته ی پستی فهمیدم

همه چی کلاه برداری بود

و دیگه امکان سرپرستی بچه اینا هم ندارم

در عوض احتمال حرام وارد شدن به زندگیم هم رفع شد

و در عوض برای آخرتم آدمهایی پیدا شد که کلی با ریختن بار گناههانم بر سرشان سبک بشم

پس کمتر لعنو نفرین کنم که این حق ازم ساقط نشه.

این نون ها چطور از گلوشون پایین میره ؟

چطور نمی دونن خدایی هست که همه اعمالشونو می بینه ....

آه ای دانشگاه اگه زودتر کار تسویه حسابمو انجام می دادی اصلا زنگ نمی زدم که به اون شماره هه

اه ....

نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۳/۲۷ساعت ۱۲:۹ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك