بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

وی افسرده بود ناراحت بود که چهلو شش سالش شده و مدتهاست لوازم

آرایشش را آپدیت نکرده و اصلا با لوازم آرایش جدید مثل کانسیلر و کانتور

و متد آرایشی جدید آشنا نیست

و گریه می کرد که دیگر پیر شده و عمرش را به فنا داده و چیزی به مردنش نمانده

گریه می کردو من در عجب این رفتارهایش بودم !

حالا انگار مثلا من خیلی پرفوسور آرایشم یک قلم کاغذ برداشته بود

تا ترتیب آرایش را از من یادبگیرد

منم برای اینکه حال و هوایش بهتر شود و گریه و ماتم را تمام کند گفتم اوکی حالا آرایش می کنم تا یاد بگیری

یک جایی یک حرفی زدم که یادم نبود چنین حرفی زدم

بعد ده دوازده روز که این حرفمو به خودم برگردوند

خیلی به نظرم جوک آمد

دیروز پرسید اونجا آدمها جوان بودند؟ یا پیر بودند؟ چه طوری بودند ؟

گفتم: جوان بودند، پیرشون من بودم

و حالا که افسردگیش برطرف شده بود زد زیر خنده و گفت: یاد اون حرفت

موقع آموزش آرایشت به من افتادم که گفتی براش را که به پنکک زدیم فوت می کنیم

تا سبک شه چون ما که پیر شدیم و به مردنمون چیزی نمونده پنکک نره لای چین و چروکهامون مشخص شه!

🤣🤣🤣🤣

من این حرف و زدم ؟!

خدایی خیلی جوکم.

و اما از دیگر مکالمات من و وی

چند روز پیش رفتم حموم که حموم ما تو زیرزمینه

دیدم یه گربه اومده نشسته تو حموم

در واقع از پنجره ی پذیرایی اومده و بعد رفته زیر زمین

و چون ما در پذیرایی و بستیم تو خونمون گیر افتاده بود

وقتی دیدمش به نحوی یاریش کردیم بره از خونه بیرون

بعد رفتنش آثار پی پی گربه روی قبر سمور را ملاحظه کردم

قبر سمور جاییست که سی سال پیش بابا یک سمور آنجا دفن کرد

صاحب خونه های قبلی خونه امون یه سمور تاکسی درمی شده تو دکور

جاگذاشته بودند

ته زیرزمینمونم یه سوراخ بود که بابا اونجارو پر کرد، سمور تاکسی درمی شده ارو هم اونجا دفن کرد

و حالا گربه رو قبر سمور پی پی کرده بود

راجع به سمور و تاکسی درمی بودنش با وی صحبت کردیم.

بعدش هم از صحبتهای دختر عمه هایم در غیبت از جاریهای عروس گفتم

گفتم که آنها گفتند آ...... ژاکارد پوشیده بود ولی خیلی زشت بود، ژاکارد ارزون قیمت بود!

از رو این دو مکالمه امون کمی گذشت وقتی مجدد عقب گرد کردیم

رو غیبت راجع به لباسهای جاری عروس

وی که اصلا نمی کوشد در مکالمه کلاس بگذارد

گفت:لباس آ...... گفتی چی بود؟ تاکسی درمی بود؟!

-تاکسی درمی چیه ژاکارد بود

-آههههههان

🤣

یکی دیگر از مکالمات خنده دار من و وی هم این بود که باز وی یه نقل قول از خودمو به خودم بازگرداند و من یادم نبود ولی باز نقل قول او از خودم خیلی به نظرم خنده دار اومد

چندی پیش گیمبال خریدم

و پس فردای خرید رفتم پارک که از دختر بهاره فیلم بگیرم

آقا مگه من بلدم با این وسیله کار کنم

یعنی نمی دونستم نباید وسط کار لنزو تغییر بدم چرا که تعادل به هم می خوره،

بچه زحمت می کشید کلی ادا در میاورد من از آسمون و هوا فیلم می گیرفتم

البته بعدا مجدد قرار فیلمبرداری گذاشتم و گفتم اون روز هوا آفتابی بود خوب نشد

و البته اون روزم درسته فیلم بد شد ولی جاهایی در کلیپ قابل استفاده بود

وقتی راش های افتضاح و با وی مرور می کردیم

با وی در زمینه ی اینکه آخه آدم این لباس و تو پارک می پوشه و رو دشت و دمن غلت می زنه هم صحبت کردیم

و گفتیم که ما باشیم کلی از لباس مراقبت می کنیم که خراب نشه البته من که مثل وی خیلی مراقب لباسهایم نیستم وی چنین است...

شد هفته ی بعدش

وی که تیکه ای از کلیپ ساختمو دید گفت تو هفته ی پیش خوب گفتی که

این دختر داره جای خالی(💩) اعمال می کند بر لباسش و من هم همان جای خالی را (💩)اعمال می کنم بر فیلمش.

وااووووو چه سخن نفیسی گفته بودم 😁

ای بابا من باز یادم نبود اینو گفته باشم ولی چه صنعت ادبی ظریفی به کار برده بودم.

خب این ها مکالمات خنده دار من و وی بود نوشتم که بماند به یادگار از شش ماه اول چهارصدو پنج

و اما امروز

هیچ کاری نکردم

دیشب لاکهامو پاک کردم چرا که دوره ی ... تمام شد

و من از روز عروسی لاک داشتم و این هفت روزه بسی از ناخن هایم خوشم می آمد

از وقتی که شنیده بودم عروسی ای در پیش است تنها اقدامی که انجام داده بودم این بود ناخنهامو کوتاه نکردم و یک روز قبل عروسی لاک زدم کلا زیاد اهل لاک نیستم چون لاک می زنی بعد پاک می کنی بعد نماز می خوانی بعد یه هفته می بینی یه نقطه یه جایی لاک مونده اعصابت به هم می ریزه که یعنی همه نمازهام هیچ شد ولی خب دیگه برا عروسی می زنم یا اگه مثلا عشقی تو زندگیم بود و ذوقی داشتم می زدم حالا که در این عروسی لاک زدم واقعا از دستام خوشم اومده بود خیلی رو روحیه ام تاثیر مثبت گذاشته بود ولی دیگه دیشب پاکشون کردم ناخنامم بهتره کم کم به فکر کوتاه کردنشون باشم مزاحمم می شن هر چند قشنگند.

باز امروز خیلی دیر بیدار شدم

می خواستم برم حموم که مشتری زنگ زد بیاد عکسو تحویل بگیره

منتظر موندم که اومدو عکسو گرفت و رفت

و بعدشم رفتم حموم

بعدشم باید دعای توسلو معراج می خوندم چون برای خروجی کار دختر بهاره که با مشکل مواجه بود نذر کرده بودم که خروجیش درآد

و بعد پایان دوره بخونم ولی حالا اصلا نا نداشتم تکون بخورم ساعتها با حوله نشستم با گوشیم بازی کردم

این همه خستگی برای چیه واقعا

بعدشم که باز نه حال نماز بود نه حال ادای نذر و نیاز

و بعدش دیگه گفتم یه تمرینی با گیمبال برم شاید سوم شهریور بعضی جاها دو دوربینه فیلم گرفتم با گیمبال فیلم گرفتم ،

یا نه ریسک نکنم؟

آخه در اون صورت باید دوربین بزرگه ارو رو سه پایه رها کنم و همکار ندارم که اون مراقبش باشه

یهو دیدی یکی خورد به سه پایه و تجهیزات تلپی خورد زمین

امروز در تمرین نصب دوربین رو گیمبال بس که انجام ندادم یادم رفته بود ولی بالاخره تونستم و خب دیگه می دونم وسط کار نباید لنزو جابه جا کرد

تا فاجعه ی فیلمبرداری از دختر بهاره تکرار نشه اما خب خطرات دیگه ای هست

به هر حال این سه شهریور اگه به خیر بگذره خیلی خوب میشه

و اما از اون طبقه ی هجده هم خبری نشد🤕

اینم از امروز پر از تنبلی من.

نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۵/۰۶/۰۲ساعت ۲:۴۱ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك