یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
به چت جی پی تی گفتم شوهر مناسبمو ترسیم کنه این چهره ارو که تو اکثر سریالهای هوش مصنوعی دیدیم تحویل داد حالا چهره اش به کنار دیدن مردی در کنار چهره ی خودم که لبخند می زنه و گویی آرامش داره و شده از همه غافل شده رو من حواس جمع خیلی برام تازگی داشت! چون همسرهای سابق به خصوص دومی در عکسای کنار من انگار دچار برق گرفتگی شده بود یادمه قبل به اشتراک گذاری در مجازی تو فوتوشاپ کنار لبهاشو بالا برده بودم تا کمی خندان به نظر برسه هه چه کسی مرا نفرین کرده نمی دانم که و می گما یکی از دلایلی که آدم بدا خودشون و عفو می کنن عملکرد بالعکس کارما بود اصلا حس و حال صلح با جهان ندارم و حتی به چیرایی که می تونه حالمو خوب کنه فکر هم نمی کنم چون دیگه حس می کنم ذوقی برای هیچ کدومشون ندارم در آستانه ی رفتن به بابلم و نمی دونم اصلا این رفتنم درسته یا نه نمی دونم حداقل یه گواهی موقت بهم می دن که من بخت برگشته این دوره هرو گذروندم یا نه؟ چون احتمالا حالا مشغول چپاول ورودیهای ارشد جدید هستن سرشون شلوغه و اصلا براشون مهم نخواهم بود که این همه هرینه کردم و این همه راه اومدم تا حقمو بگیرم تازه دو قورتو نیمشون هم احتمالا باقی خواهد بود خدا ازشون نگذره چپ و راست در دلم به این مفت خوران بی وجدان بی مسئولیت و به آنان که به اینان میدان چپاول دادند لعنت می فرستم. امروز یک و ششصد داشتم رفتم یه کرم آبرسان با ویتامین د و ویتامین ب کمپلکس خریدم شد نهصدو خورده ای کلا من اولویتم مراقبتهای پوستیست و برای همینم کم میارم دیگر به لباس و جینگول مستان کردنها نمی رسم تازه برسم هم که چی کسی هست که تحسینمان کند به به چه زیبا شده ای چنان با ما تا شده انگار مستقیم تکامل نیافته ی جد مشترکمان با اورانگوتان بوده ایم مطمئنم اونم این همه بی مهری ندیده که نسلش منقرض نشده، این روز ها سر رمان نویسی همش فیلمهای تاریخی و فرگشت و انسانهای نخستین می بینم این حرفها از اونجا نشات می گیره.هعععیییی بگذریم نیم کیلو خیار شور شد صدو خورده ای و یک عدد نان باگت با تن ماهی هم خریدم امیدوار بودم کالابرگم فعال باشه کمی توشه ی راه بخرم ولی نبود و دیگه بیشتر از این که اینها دیگه جزء واجبات بود نتونستم چیزی بخرم حالا صدو خورده ای برام مونده همین☹️ اگه فردا فقط دومیلیون پول سفر بگیرم، یک و ششصد باز پول بلیت برگشتمه و بعدش بگم برام پول بزنین خواهم شنید، اون همه پول را چه کردی برای همین دلم نمی خواست بلیت رفت را خودم بخرم البته معلوم نیست دو بزنن برام شایدم سه زدن که همینم کمه خاطرات مزخرف و افتضاح قبل سفرم حین بدرقه در بهمن ۴۰۴ برام تداعی میشه و همین احتمالا حالمو بدتر می کنه، همینطور تداعی تنهایی های خودم، و استوریهایی که باهاشون سعی می کردم لحظه هایی که با هیچ کس شریک نیستم رو با کسی شریک شم اصلا استوری بذارم که چی؟ حالا هیچی وسوسه و شادم نمی کنه از تنهایی بیزارم از سعی به خوشحالی در تنهایی که بالا بری پایین بری تهش تنهاییه بیزارم هر چند تنهایی از شریک بدو نالایق بهتره ولی من چه گناه کردم که بعد این همه سال هنوز لایقی در جهان برایم نباشه نسبت به خیلی ها دل پر کینه و خشم در دلم هست. اه ولش پاشم یه ورزش کنم دوش بگیرم و آماده ی سفر شم امروز بالاخره بلیت خریدم یا بلیط یه بار نوشتم بلیط یه آدمی که دنبال یه روزنه ای برای ابراز فضل و دانشش بود اومد گفت بلیت درسته نه بلیط والله این یه واژه ی فرانسویه و دلیلی نداره که در فارسی ت درست باشه و ط نه ضمن اینکه قدیما هم بلیط بود و امروزم که رفتم آنلاین بخرم نوشته بود بلیط واه واه انقدر بدم میاد از این جور ادما که همش دنبال اینن ثابت کنن خیلی فهمیدن حالا بابت یه واژه ی شناخته شده ی با ریشه ی فارسی یا عربی این حرفو بگی یه چیزی وقتی فرانسویه و رسم الخطش فرق داره هیچ تفاوتی بینشون نیست. بگذریم بله نهایتا اونقدر مورد توجه قرار نگرفتم که خودم آنلاین خریدم برای فردا می خواستم ولی برای فردا جای خالی نبود و برا پس فردا گرفتم یعنی باید دوشنبه رسیدنی بالافاصه خسته و کوفته برم دانشگاه و خب بعید![]()
![]()
:ادامه مطلب:![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |


