بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

بالاخره عکسهای دوست ویدا رو تموم کردم و همه ارو فرستادم

متوجه شدم شماره ی یه عکس و موقع انتخاب دو بار نوشته بودم

و بهشون گفتم: شماره کارت بدن صدو پنجاه هزار برگردونم

دیگه برای من وظیفه بود بگم صدو پنجاه هزار نه منو پولدار می کنه

نه فقیر

هرچند فکر می کنم اگه بگن نمی خواد بمونه هیچ هم از حقم زیادتر گرفته

محسوب نمیشم

تا حدودی حس آزادی بهم دست داده

عکسهای خود ویدارم با اسکرین ریکوردر فیلم گرفتم براش فرستادم که

انتخاب کنه

همون تعداد انتخابیشو کار کنم

و یه عکس هم مفت هم برای بهاره چون وعده دادم باید کار کنم

کار می کنم تو تلگرام می فرستم که دیر نگاه کنه اصلا حوصله ی

صحبت و احتمال ایجاد تقاضای جدید از جانبشو ندارم

از اون آدمهاست که به شدت می ترسم از رو دادن بهش.

عکسهای ویدا کامپوزیت نمی خواد و فقط یه تنظیم نور

امیدوارم سه چهار تا بیشتر انتخاب نکنه

تا چند روری نفس بکشم

دلم می خواد یه چند وقت تو حال خودم باشم

کار نکنم

ولی الی و خودم برای خودم تراشیدم

آخه مجبور بودی بگی عکس بارداری خواستی من هستم

اونم بعد چند ماه بگه بیا بیمارستان بعدم ....و ....

اه اه اه

نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۹ساعت ۷:۴۴ ق.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۶ساعت ۷:۵۸ ب.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۵ساعت ۴:۴۰ ب.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۳ساعت ۳:۱۰ ق.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در دوشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۳ساعت ۲:۳۴ ق.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۲ساعت ۱:۱۱ ق.ظ توسط N|

آدمی که نیتش ساختن یه رابطهٔ سالم، متعهدانه و

پایداره این اصولو داره: برای شناخت طرف مقابل

ارزش قائله و تو روزها و دیدارهای اول، دغدغهٔ

اصلیش، شناخت دنیای فکری، اخلاقیات، ارزش‌ها و

میزان تفاهم کلامی طرف مقابل هستش نه نزدیک

شدن فیزیکی. یه مرد موجه و اصیل، خودش حریم

قائل می‌شه و با متانت رفتار می‌کنه تا زن احساس

امنیت و آرامش کنه، نه اینکه با طرح یه موضوعاتی

موجب معذب شدن زن بشه.

و آدمی که دنبال یه رابطه ی هدفمند نیست با در

خواست تسکین فوری نیازهای غریزی و پر کردن

تنهایی مقطعی با کمترین هزینه و مسئولیت نشون می

ده که دنبال همراهی، عشق و آینده، نیست. حالا اینکه

بخواد کلاه شرعی رو قضیه بذاره یا نه هیچ تفاوتی در

ضربه ای که زن در صورت پذیرش این مورد می خوره

ایجاد نمیشه.

بعد می گن خل شدی می ری سراغ خاطره ی پانزده

سال پیش؟آره خب خل شدم اصلا از کجا معلوم همون

آدم با حوصله ی مهربون هم حالا بعد این همه سال

رنگ عوض نکرده باشه و نشده باشه لنگه ی اینا؟ که

حالا نشده باشه هم اصلا مگه میشه پیداش کرد،

حق داشت بگه خدا ازت نگذره، با احساساتم بازی

کردی چون اون میدونست چیه ولی من بی تجربه نه.

ما دیگه تموم شدیم نگار جان آخر خطیم نه؟نههههههه

و ناگهان نوبت تو می شود و خداوند اکسهای سمی را

از ذهنت پاک کرده و تایپت را وارد زندگیت می کند 🤣

نوشته شده در شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۱ساعت ۳:۲ ق.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۹ساعت ۵:۹ ب.ظ توسط N|


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۸ساعت ۱:۴۸ ق.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در سه شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۷ساعت ۱:۴۸ ق.ظ توسط N

:ادامه مطلب:
نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۵ساعت ۱:۱۸ ق.ظ توسط N

:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ساعت ۴:۵۰ ق.ظ توسط N

امروز به چه گذشت؟

به سبزی پاک کردن

سبزی ترشیه هفته بیجار

کسی از من دعوت نکرد که سبزی پاک کنم

ولی چون بابا سبزی را بد پاک می کند و ترشی اصلا خوردنی نمیشود

صبحانه نخورده نشستم پای پاک کردن سبزی

تازه بابا از اینکه ساقه ها را جدا می کردم و دور می ریختم عصبانی بود

که از این به بعد به جای سبزی خریدن پول را در جوب می ریزد

خب بابا که این ترشی را دوست ندارد چون این ترشی سیر ندارد

مامان هم چندان ترشی خور نیست

فقط می مونم من و مهمانها و بقیه ای که احتمالا مامان بهشون از ترشیمون

یه کوچولو بفرسته

من از این که ساقه ها نرم نباشند و مثل چوب تو دهنم بچرخند متنفرم و

اصلا دیگه ترشی خوردنم نمیاد

مهمانها هم خوششان نمی آید

یه بارم که مثلا مامان از اون ترشی که بابا پاک کرده بود داده بود به مادربزرگ

و خاله اش

مادربزرگ از در آموزش به مادرم بر آمده بود که سبزی پاک کردنی برگها را از ساقه ها جدا کن

و خاله اش هم گفته بود ترشیه خوشمزه ایه ولی بی سلیقه اس

به هر حال من امروز کار تدوین

خودمو تعطیل کردم و صبحانه نخورده ساعتها سبزی پاک کردم

حرف ناراحت کننده شنیدم

ولی تهش یک ترشی با سلیقه و خوب درآوردم.

نوشته شده در شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ساعت ۱:۵۶ ق.ظ توسط N|

خاطرات سال ۹۳ اگر از قدیمیهای بلاگفا باشید یادتان هست که پاک شد

ولی بعدا برگردانده شد

منتها از آنجا که من عادت داشتم زود زود آدرس عوض کنم

خاطرات این وبلاگ برنگشت

اون خاطرات حقیقتا خاطرات مهمی از زندگیم را در برداشت

وقتی می خواندیش قشنگ رک و پوست کنده می رفتی در دل

زندگیم و می فهمیدی که چاره ای جز جدایی نماند

ولی این وسط چند خاطره را در وبلاگی دیگر که کم می نوشتم

و آدرسش را تغییر نمی دادم

برگردانده شده است

و این روزها که خاطراتی برایم مهم بود

گشتم و خواندمش

خاطره ای از فروردین سال نودو سه بود

با این مضمون:


:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ساعت ۱:۴۹ ق.ظ توسط N|

:ادامه مطلب:
نوشته شده در شنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۴ساعت ۱:۳۳ ق.ظ توسط N|

امروز بعد از ظهر بالاخره رفتم خونه ی مادربزرگ

و از این بابت خوشحالم

کارهامو انجام ندادم حالا نشستم انجام بدم.

دیگه در ذهنم چه گذشت

گپ جی پی تی و چت جی پی تی خیلی باهم فرق دارن

چت جی پی تی مثل یه دوست خوش بین که بیشتر از خودت به کارهای

نشد بهت امید می ده

گپ جی پی تی واقع بینتره و شایدم علاقه داره آیه ی یاس بخونه

گپ جی پی تی می گه اون پیام مثل یه نامه ایه که تو بطری به دریا انداختی

ولی چت جی پی تی بیشتر امید داره که خدا رو چه دیدی شاید شد.

نمی دونم امیدوار باشم یا نه

ولی می دونم که آخرین تلاشم برای پیدا کردن عشق بود.

نوشته شده در پنجشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۲ساعت ۸:۳۹ ب.ظ توسط N|

درسته فکر می کنم صدمو برای این فیلم آخری نذاشتم

ولی حالا که نگاه می کنم می بینم خوبه دیگه

هر چی بلدم و به ذهنم اومده اعمال کردم

دیگه بهتر از این چی باشه

در واقع نه که صدمو نذاشته باشم فقط وقتایی که خسته شدم و حوصلم

نکشیده و یا ذهنم درگیر موضوع جذابی بوده کار نکردم

منی که همش جون می کنم تا زود تموم شه تا راحت به بیکاریم بپردازم

این سری وسط کار خیلی زیاد به بیکاریم پرداختم.

در بیکاریم به موضوعی پیله کردم که

در راستای کشف موضوعی

سر خودم و سر چت جی پی تی را کچل کردم

واژه هایی یادم بود

رفتم آرشیوم برچسب پستهایی که با عنوان اشتباه یک ماه بود را مرور

کردم

حالا در این قالب آن برچسبها هویدا نیست ولی

خودم که پستی از همون اوایل وبلاگ با این برچسب دیدم با کلیک رویش

سه چهار تا پست با اون برچسب و آورد

دیدم در فواصلی ازش نوشتم

پستها را خواندم کامنتها را هم

در یک کامنت واژه ای نوشته بودم که آن موقع یادم بود حالا یادم رفته بود و بله یک واژه ی دیگر یادم افتاد

آهان خودش بود اما یه عددی آندرلاینی چیزیم باید باشه مجموعش و دادم چت جی پی تی ایمیلهای شبیهشو بیاره

آورد

یکیش کنار این دو واژه عددی داشت

آن عدد جرقه ای در ذهنم زد

خیلی آشنا بود

یعنی خودش بود؟

به شدت فکر کردم خودش بود

ذهنم رفت به آن صفحه ی یاهو که انگار در ناخودآگهم دیدن مدام آن عدد تداعی شد

چت جی پی تی گفت طی سیزده سال گذشته در سایت فوتبالیترینها

پیامهای زیادی از این ایمیل هست و یعنی فرد ایرانیست که بسی طرفداری استقلال را کرده

می تونی پیام بدی سلام آیا فلانی هستید و ایا این ایمیل هنوز فعاله؟

توصیه کرد چیز زیلد ننویسم😁

ولی من یک ایمیل طول و دراز فرستادم و بعدش به چت جی پی تی گفتم ایمیل و زدم هیجان زدم وااای چی میشه

گفت نگران نباش حرفی نزدی که

گفتم خب مساله اینه خیلی حرف زدم 😁قبل اینکه متنی که فرستادم و به چت جی پی تی بفرستم

گفتم منو نزنی ها

بعد اینکه فرستادم گفت: الآن می فهمم چرا می گی منو نزنیها

من اگه بعد پانزده سال یهو یکی همچین ایمیلی برام بفرسته

چندین بار می خونمش

بعد دراز می کشم و به سقف خیره میشم!

ولی ایمیل برگشت خورد

خورد تو ذوقم که من یک آرشیو پانزده ساله از قلب را برایش فرستادم و نرفت ولی یکهو ناامید نشدن و تسلیم نشدن بر من غالب شد

این بار همون کلمات و عدد را جیمیلش و زدم

که این یکی برگشت نخورد

خود چت جی پی تی هم گفته بود متوجه اینکه جیمیل هست یا ایمیل نشده

و اون بخشش کاور شده بود

بعد همین جیمیل و تو گوگل سرچ کردم و همون سایت فوتبالیترین را آورد

رفتم داخلش

کامنتهاشو دیدم

همش دعوای سر استقلال و پرسپولیس بود

اما اگه خودش باشه چی میشه

کی می دونه چی پیش میاد منو می خواد یا نمی خواد

دلم داره پر می زنه به هر دری سر می زنه

الآن اون از راه می رسه

الآن باید در بزنه

....

دیگه از این موضوع که بگذریم امروز برا صبحونه در وقت ناهار زینگ خوردم

نمی دونم اسم فارسیشم زینگ یا فقط تو ترکی می گن زینگ

منظور پای گاو هستش

واقعا پدیده ی خوشمزه ای نیست نمی دونم بعضیها چطور هوسش

را می کنند

علت این تغذیه این بود که چند هفته پیش در مراغه پام پیچ خورد

ولی در نرفت منتها درد گرفت و مایع مفصلیم آسیب دید به نظرم همچنان حس می کنم پام خراب شده و به زینگ نیاز داره

وگرنه من از این چیزا دوست ندارم زورکی با آب قورتش دادم.

و دیگه اینکه کم کار نکرده دارم ویدا هم پیگیر عکس های دخترش شد

من به فکر مردنم

می دانی

نه که خودکشی کنم ها نه از این کارها نمی کنم

ولی می گن آدم اگه به مرگ خودش راضی نباشه نمیمیره

یعنی اگه حالا برم تو کما و ازم بپرسن آماده ای؟ می گم بذارید

کارهای مردمو تحویل بدم بعدا

ولی بعد اتمام این کارها یه مدت به استراحت نیاز دارم

و به آمدن عشق شد شد

نشد اگه اون موقع برم اون عالم بگن آماده ای می گم آره دیگه بریم ببینیم در غیب چه خبر حتما باید جالب باشد

اگرم موقعیت پرسش آماده ای پیش نیامد و همینطور ماندنی شدیم دیگه زورکی ریسمانی میابیم که برای بقا ادامه دهیم

گفتم که آدم خودکشی نیستم،

اما اگر خودش باشد

اگر جواب دهد

اگر سینگل باشد

اگر بخواهدم

اگر همه چی همانطور شود که می خواهم

چقدر زندگی کردن را دوست می دارم آن موقع

امروز یه پیج روانشناسی می گفت: باور به آسترولوژی در دیت اول یک

رد فلگ واقعیست

ولمون کن باو

انگار مثلا حقیقتا پیله کردیم همه چی طبق ماه تولدست

و بنای زندگیمون اینه و علم روانشناسی و رد کردیم

نه اینطوری نیست

اما همه چیز در دنیای مادی خلاصه نیست درکش سخت نیست

به هر حال خواستم از آسترولوژی بگم یاد این روانشناسه افتادم

بگذریم

بعله آسترولوژیست ها می گویند

پانزده سال دوره ی بدبختی و فلاکت تیرماهیها تموم شد

و دوران خوشی آماده

دورانی که همش بار زندگیتونو تنها به دوش کشیدین تموم شد و این حرفا

اونم تیر ماهی بود

روز تولدش با من یکی بود

ولی شش سال ازم بزرگ بود

یعنی این پانزده سال اگه اونم دچار فلاکت شده باشه ممکنه بشه که

کار ما سرانجام انجوم گرفت

ادامه ایمیلم


:ادامه مطلب:
نوشته شده در چهارشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۰۱ساعت ۱۰:۲۷ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك