بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

بالاخره عکسهای دوست ویدا رو تموم کردم و همه ارو فرستادم

متوجه شدم شماره ی یه عکس و موقع انتخاب دو بار نوشته بودم

و بهشون گفتم: شماره کارت بدن صدو پنجاه هزار برگردونم

دیگه برای من وظیفه بود بگم صدو پنجاه هزار نه منو پولدار می کنه

نه فقیر

هرچند فکر می کنم اگه بگن نمی خواد بمونه هیچ هم از حقم زیادتر گرفته

محسوب نمیشم

تا حدودی حس آزادی بهم دست داده

عکسهای خود ویدارم با اسکرین ریکوردر فیلم گرفتم براش فرستادم که

انتخاب کنه

همون تعداد انتخابیشو کار کنم

و یه عکس هم مفت هم برای بهاره چون وعده دادم باید کار کنم

کار می کنم تو تلگرام می فرستم که دیر نگاه کنه اصلا حوصله ی

صحبت و احتمال ایجاد تقاضای جدید از جانبشو ندارم

از اون آدمهاست که به شدت می ترسم از رو دادن بهش.

عکسهای ویدا کامپوزیت نمی خواد و فقط یه تنظیم نور

امیدوارم سه چهار تا بیشتر انتخاب نکنه

تا چند روری نفس بکشم

دلم می خواد یه چند وقت تو حال خودم باشم

کار نکنم

ولی الی و خودم برای خودم تراشیدم

آخه مجبور بودی بگی عکس بارداری خواستی من هستم

اونم بعد چند ماه بگه بیا بیمارستان بعدم ....و ....

اه اه اه

نوشته شده در یکشنبه ۱۴۰۵/۰۷/۱۹ساعت ۷:۴۴ ق.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك