یک روز می آیی که من دیگر دچارت نیستم
امروز به چه گذشت؟ به سبزی پاک کردن سبزی ترشیه هفته بیجار کسی از من دعوت نکرد که سبزی پاک کنم ولی چون بابا سبزی را بد پاک می کند و ترشی اصلا خوردنی نمیشود صبحانه نخورده نشستم پای پاک کردن سبزی تازه بابا از اینکه ساقه ها را جدا می کردم و دور می ریختم عصبانی بود که از این به بعد به جای سبزی خریدن پول را در جوب می ریزد خب بابا که این ترشی را دوست ندارد چون این ترشی سیر ندارد مامان هم چندان ترشی خور نیست فقط می مونم من و مهمانها و بقیه ای که احتمالا مامان بهشون از ترشیمون یه کوچولو بفرسته من از این که ساقه ها نرم نباشند و مثل چوب تو دهنم بچرخند متنفرم و اصلا دیگه ترشی خوردنم نمیاد مهمانها هم خوششان نمی آید یه بارم که مثلا مامان از اون ترشی که بابا پاک کرده بود داده بود به مادربزرگ و خاله اش مادربزرگ از در آموزش به مادرم بر آمده بود که سبزی پاک کردنی برگها را از ساقه ها جدا کن و خاله اش هم گفته بود ترشیه خوشمزه ایه ولی بی سلیقه اس به هر حال من امروز کار تدوین خودمو تعطیل کردم و صبحانه نخورده ساعتها سبزی پاک کردم حرف ناراحت کننده شنیدم ولی تهش یک ترشی با سلیقه و خوب درآوردم.![]()
| كد قالب جدید قالب های پیچك |

