بشتاب به سوی آنچه هستی

یک روز می آیی  که من دیگر دچارت نیستم

یه پسری تو اینستا رکوئست داد

دیدم سن و سالش از رو قیافش کم نشون نمی ده احتمالا ازم بزرگتره که نبود سه سال کوچیک بود

همشهری بود

و مهندس

قدش انگاری خیلی بلند نبود شایدم تو عکس چنین بود

به هر حال

اکسپت کردم

پیج من هم همه جور عکسی ازم هست البته همش با حجابه

با آرایش بی آرایش با فیلتر بی فیلتر

فیلم هم ازم هست

که بیوتی باکس و فیلتر رو فیلم نیست

خلاصه که با همه زشتی و زیباییهام معلومم چه جورم

در چنین شرایطی متنفر میشم از پسری که همش بگه عکس یهویی بفرست

ببینمت

مگه کوری این همه عکس نمی بینی

حتما باید یهویی ببینی

چی فکر کردن اینا

اینکه تمام کمال مورد تاییدمن

من معطل و نگران اینکه بپسندنم یا نه

خوبه بهش گفتم دودو الکل خط قرمزمه

و اهل دود بود پس مردود بود

با این وجود به جا حرف زدن همش ببینمت ببینمت

ای زهرمارو کوفت ببینمت

موضوع عکس فرستادن و نفرستادن نیستا

شاید صحبت کنیم و وسط صحبت عشقم بکشه بدونه اینکه کسی بخواد هم از خودم عکس بگیرم بفرستم

اما وقتی دلم نمی خواد و یکی گیر می ده بهم که عکس بده

دلمو می زنه

حس لای منگنه بودن بهم دست می ده

حس اینکه فقط ظاهرم مهمه

و من آدم نیستم و یه پارچه ای چیزیم که موقع خریده شدنم باید هر حالتم چک بشه

بهش گفتم ببین من شبیه خوخان هستم اگه می خوای دری همین حالا دررو

گفت نه خیلی هم زیبایی ببینمت 🤬

و دیگه جوابشو ندادم از فالورامم درش آوردم.

و اما خوخان چیست

یه واژه ی من درآوردیه برا ترسوندن بچه ها در کودکی

که مثلا می گن غذاتو نخوری خوخان میاد می خوردتا

این لباسو نپوشی خوخان میاد می بردتها

و ....

وقتی بچه بودم

خواهر و برادرم باهم حرف می زدن

و برادرم می گفت اصالت زبون ما داره از بین میره

کلی واژه های فارسی به جا واژه های ترکی جایگزین شده

و آسمون و نشون خواهرم می ده میگه ببین اگه از نگار بپرسی

این چیه می گه ابر نمی گه بولوت

بعد منو صدا زدن آسمونو نشونم دادن پرسیدن اون سفیدها چیه

من هم گفتم ،،خوخان ،،

از دیگر رفتار پسرا که تو همون چت فراریم می دن

گیر دادن بیش از حد به مکالمه ی صوتیه

خب من همیشه نمی تونم حرف بزنم

مامانم در اتاق و باز می کنه می پرسه با کی دارم حرف می زنم ؟

و همیشه انتظار داره که حتما یه آدم جدی و مکالمه ی جدیه

پس اگر نیست دارم کار خلاف انجام می دم

نه که مانع شه یا محدودیتی ایجاد شه برام

ولی بی جهت چرا زمینه ی همچین کنجکاوی فراهم شه

تازه از اون ورم بابا می پرسه کی بود

چند باری گوشیمو شبا بیرون از اتاقم شارژ گذاشتم

چون شنیدم درست نیست تو اتاقی که می خوابی گوشی باشه

بعد

تا گوشیم زنگ خورده‌مادرم جواب داده !

یه بارشب با یکی که اصلا برام جدی نبود درگیر شدم

چون منو مسخره کرده بود که خیلی املم از نظر پوشش

بعد زن سابقشم بهش خیانت کرده بود

منم بهش گفتم همین علاقمند همچین اشخاصی هستی که تهش بهت خیانت شده

بعد فرداش گوشیم تو آشپزخونه بود زنگ خوردمامان برش داشت می خواست جواب بده از خواب پاشدم رفتم خودم جواب دادم

اون فرد گفت سلام نگار و انگار حرفم باعث شده بود به خودش بیاد ولی دیگه برا من تموم شده بود ....

وقتی مکالمه تموم شد

خانواده پرسیدن کی بود

گفتم اشتباهه

بابا هم گفت اشتباه اسمتو از کجا می دونه

وووووووواااااااای

یعنی چه که

حتی به صدای مختصر اون ور خط

گوش داد

یعنی چه که کنجکاو یه موضوع بی اهمیت برا منه

بالای سی سال بود

حالا قضیه حداقل برا نیمه ی دوم سال ۹۷

و دیگه حداقل سی سال و داشتم

دقیق یادم نیست چند سالمه

ولی زیر سی و یک و نیم بودنمم مطمئنم

هه دیگه چی موند همون سی سی و یه سالم بود دیگه

حالا گوشیم شاید سالی یه بار زنگ بخوره ها

ولی همینم دیدم نمیشه ریسک کرد

دیگه نمیشد درگیر شم که چرا گوشیمو جواب می دین

و دیگه مهمم نشد برام که نباید گوشی و نزدیک خودم تو اتاق خواب بذارم

و مجبورن همینجا تو اتاقم می ذارم

یه چیزاییو باید خود خانواده بفهمن دیگه نه که با آموزش من

خلاصه که چه گیری هست تو زندگیه بی خود من

واسه همینم دوست ندارم پسرایی که حالا جدیتی برام ندارن

شناختی ازشون ندارم

گیر بدن به مکالمه ی تلفنی

که آخه جز چرت و پرتم حرفی نمی گیم که ،

ولی همین چرتو پرتها می تونه دلیلی بشه برای نقل مجلس شدن که

آدم خیلی خرابی هستم و بی ناموس و این تفکرات ....

نوشته شده در شنبه ۱۴۰۴/۰۱/۳۰ساعت ۱:۴۷ ب.ظ توسط N|


كد قالب جدید قالب های پیچك